ما بچه هاي ديروزيم!

ما بچه هاي ديروزيم.بچه هايي كه بيشتر از لالايي مادرمان، صداي گوش خراش آژير خطر تلوزيون برايمان آشناست.آژيري كه با نگاه لرزان مادر و دويدن زير پله گره خورده است.

درحياط مدرسه مان هميشه بنايي بود، نه براي ساختن گيم نت و سالن مطالعه، بلكه براي حفر زير زمينهايي كه ما را به امنيت از موشكهاي چند متري صدام دلخوش كند.روي ديوارهاي پناهگاه نوشته بود((جنگ جنگ تا پيروزي)) و بعد ها فهميديم امام بسيجيان، پيروزي را((رفع فتنه از عالم))معنا كرده بود.براي همين وقتي پدرها و برادرهايمان فاو را تصرف كردند،‌ مي گفتند فاو آزاد شد و منتظر مي نشستند تا دستور آزادسازي بعدي برسد.

يادمان نيست مدرسه مان به خاطر برف و آلودگي هوا تعطيل شده باشد، اما تكرار خاموشي ها از ترس ميگهاي 29 و موشكهاي صدام هيچ وقت فراموش شدني نيست زماني كه طعم بازي با همكلاسي ها را از كاممان مي بريد و ما را مي نشاند پاي تلوزيوني كه ديگر شده بود خانم معلممان و ما همه شرارتمان پيچاندن خانم معلم شبكه 2 و بازي دركوچه بود؛‌بازي با حصير هايي كه درب خودكار بيك سرش مي چسبانديم و باكمان چوبي و كشي كه دوسر آن مي بستيم، آنرا به قلب آسمان شليك مي كرديم.

خانه با بوي نفت سوخته ي بخاري كنار اتاق انس گرفته بود و همه ي بچه هاي كوچه مي دانستند، اگر نفت را با دقت در مخزن بخاري نريزند، مادر عصباني مي شود و ديگر از 5 تومان براي خريدن كامك_رقيب بلافصل پفك نمكي مينو_خبري نيست.

عادت كرده بوديم وقتي از مدرسه به خانه مي رسيم، بايد دست به بخاري نزنيم تا مادر از زينبيه برگردد.آخر،هر روز زنهاي محل مي رفتند زينبيه و لباس زير مي دوختند براي رزمنده ها.دليلش را بعد ها فهميدم وقتي دستخط بازمانده از گردان حنظله را خواندم:

امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم، آب را جیره‌بندی کرده‌ایم؛ نان را جیره‌بندی کرده‌ایم... عطش همه را هلاک کرده؛ همه را جز شهدا را که حالا کنار هم در انتهاب کانال خوابیده‌اند. دیگر شهدا تشنه نیستند. فدای لب تشنه‌ات ای پسر فاطمه

بابا كه معمولا نبود و وقتي هم از راه مي رسيد، آنقدر صورتش سياه و ريش هايش بلند شده بود كه با باباي بقيه بچه ها زياد فرق نمي كرد.اما قشنگ ترين لحظه وقتي بود كه از سر كوچه با ساك درب و داغانش به سمت خانه مي آمد و چه تلخ بود وقتي هيچ سوغاتي براي پسر كوچولويش همراه نداشت جز خبر شهيد شدن باباي علي و حكايت بريدن گوش دوستش در كردستان..

وانت تويوتاي آقاي اميري، شورانگيز ترين موسيقي را كه مي شد، برايت مي نواخت، وقتي از جلوي خانه رد مي شد و تقاضاي كمك به جبهه مي كرد.

همه مي دانستيم اميدي به استفاده ازكارتهاي شهربازي كه هرسال به شاگردان ممتاز مي دادند نيست، چون معمولا بابايي براي تفريح در كار نبود و وقتي هم از جبهه برمي گشت، دغدغه هاي مهمتري از شهر بازي بردن من و مهدي، پسر همسايه ديوار به ديوارمان داشت.

زنبيل بزرگ قرمز رنگي كه يك روز در ميان، دوشيشه شير در آن مي گذاشتيم وبا دفترچه بسيج  مي ايستاديم در صف تعاوني تا فروشنده4 تومان بگيرد و دفترچه مان را امضا كند و دوشيشه پرشير تحويل دهد، سيگار22 بهمني كه دوست داشتم پدرم سيگاري باشد و من هم براي دريافت آن در صف بايستم، وصله هاي سر زانو كه ماهي يكبار تعويض مي شد، خانه ي سرد زمستان و آب گرمكني كه با تمام تلاشش فقط براي10 دقيقا آب را گرم مي كرد، تلفن خانه همسايه كه بايد پشت در مي ايستاديم تا بفرما بگويد و صداي پدر را از پشت آن بشنويم و همه ي خاطرات كودكي، رنگ و بوي جنگي دارد كه امام مي خواست آنرا ((تا رفع فتنه از عالم)) ادامه دهد.

اگرچه مهم است آنچه بر سر كودكي ما آمد و آنچه گذشت بر فرزندان خميني در دشتهاي تفتيده ي جنوب. اما مهمتر، سرنوشت فرزندان گريز پاي خامنه اي است وقتي ارزشها برايشان به ضد ارزش و ضد ارزشها  به ارزش تبديل شود؛ ارزشهايي كه برايش ميليونها ليتر خون پاكترين جوانان كشور به زمين ريخت.

مايي كه مي گويم، نه جنگيده ايم و نه خوني نثار انقلاب كرده ايم، اما دلخوشيمان انس با مفاهيمي است كه با لگد هم از حياط قلبمان خارج نمي شود.مابچه ها ي انقلابيم و در استخر مروت و شرافت و صداقت پدرانمان شناكرده ايم وچه بخواهيم چه نخواهيم، نمي توانيم آنچه را در كودكيمان تجربه كرده ايم  انكار كنيم.

ما همزيستي مسالمت آميز را از خاتمي و دار و دسته اش در 8 سال  اصلاحات نياموختيم.گالن هاي 20 ليتري چيده شده پشت سر هم درصف نفت و نگاه مهربان صاحبان آن به ما مي آموخت همزيستي مسالمت آميزرا.براي ما روشن است تشخيص اينكه  ابراهيم يزدي و عزت الله سحابي ملي مذهبي تر هستند يا حاج حسين اسكندر لو كه تن به اسارت هم نداد و آنقدر جنگيد تا سربازان  متجاوز چند دقيقه دير تر وارد سرزمينش شوند.

و نگاه ما به دختران غافل بي حجاب و پسراني كه وقتي در پاساز صفويه از صليب برعكس به گردنشان مي پرسي، تازه مي فهمند((آنتي كريست)) يعني چه، همان نگاه به دختران نيمه جان خرمشهر و سوسنگرد است كه بوي گند نفس سرباز عراقي و وزن سنگينشان....

متجاوز، متجاوز است، از مرز مهران و شلمچه بيايد يا از كانال هاي ماهواره و شبكه هاي خصوصي وابسته به CIA.و بايد ايستاد و مقاومت را ترويج كرد بين ميراث خواران و ميراث داران انقلاب و ترسيد از زماني كه جوانان اين نسل به جايي برسند كه آرمان فداييان انقلاب را استهزا كنند و نفهمند و ندانند چه بر سر پدرانشان در دشتهاي تفتيده ي جنوب آمده است...

پاورقي: اين مطلب در روزنامه وطن امروز دوشنبه 4بهمن

و لو ان اهل القري...

وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ

(96اعراف)

و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند
 قطعا بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى‏گشوديم

پاورقي:شايد اين برف بي سابقه ي تهران و بقيه شهرها، پاداش صرفه جويي ناخواسته ي ما در نعمات الهي باشد؛شايد

تفاوتهای ماهوی دو افشاگری

برنامه ی دیروز امروز فردا با رویکردی جدید آغاز شده و در اولین گامهای خود برای رسوخ در افکار عمومی، به دعوت از میهمانانی پرداخت که هر کدام به نوعی دارای خط مشی خاص هستند.

همانگونه که انتظار می رفت، تکرار اتهامات آقای نادران علیه معاون اول رییس جمهور مجددا با دعوت در برنامه دیروز امروز فردا صورت گرفت و بازتاب این اتهامات رییس جمهور را نیز به واکنش واداشت.

تحلیل این جنجال رسانه ای که ریشه در پرونده ای دارد که در دستگاه قضایی در حال رسیدگی است و بعد از موضوع مشایی اهرمی برای هجمه به دولت خدمتگزار محسوب می شود، اساسا ازمقصود نگارنده خارج است و باید به انتظار نشست تا رسیدگی های قضایی متهم را تبرئه یا محکوم کند.

اما نکته ای که این روزها برای برخی مایه ی ابهام شده و بعضا نیروهای ارزشی را به عکس العمل علیه رییس جمهور واداشته، موضعگیری دکتر احمدی نژاد نسبت به ایراد این اتهامات در صدا و سیماست.

رییس جمهور در واکنش به تکرار اتهامات آقای نادران علیه آقای رحیمی در تلوزیون چنین جملاتی گفت:

((اینکه یک نفر بیاید در یک برنامه زنده تلویزیونی به معاون اول رئیس جمهور تهمت بزند خلاف همه قوانین کشور است. قاعدتا کسی که اتهام می زند باید یک دلیل و مدرکی داشته باشد. من این را یک حرکت سیاسی می دانم که متاسفانه با بی تقوایی همراه است.))

((آقای رحیمی از برادران بسیار خوب، پاک و مومن دولت است و شبانه روز، ایشان در اختیار مردم است. زندگی آقای رحیمی بسیار پاک و ایشان فردی انقلابی و خدمتگذار است.))

‌((من نمی‌دانم که چرا برخی اصرار دارند خلاف قانون عمل کنند؛ اینکه در یک برنامه زنده تلویزیونی فردی که خود متخلف است به کسی که حضور ندارد تهمت و اتهام بزند خیلی بد است. این کار باید اصلاح و جبران شود و برخی معاونت های صدا و سیما باید دقت و مراقبت بیشتری کنند.((

‌((البته آقای رحیمی شکایت کرده که امیدوارم این شکایت هر چه سریعتر رسیدگی شود البته زمان طولانی از این شکایت سپری شده است.))

((قانون حاکم است اینکه یک عده تصمیم سیاسی بگیرند که دولت را متهم کنند خیلی بد است و من به آنها نصیحت می کنم که این کار عاقبت خوبی ندارد. اگر کسی مدرکی دارد باید آن را به دستگاه قضایی بدهد و امیدوارم این بداخلاقی ها خاتمه پیدا کند((

قرائت این جملات، بلافاصله ذهن را به سوی مناظره ی معروف دکتر احمدی نژاد و موسوی هدایت می کند و با این ذهنیت است که برخی از دوستان علاقمند به انقلاب، رییس جمهور را به دوگانگی و مصادره به مطلوب اخلاق متهم کرده اند و این سوال را پاسخ داده اند که مگر این جملات رییس جمهور و سخنان او در خصوص هاشمی و فرزندانش را نمی توان مصداق این اقدامی دانست که اکنون خود رییس جمهور آنرا قبیح دانسته است؟

اما نکاتی پیرامون تفاوتهای مبنایی این دو افشاگری که از قضا در ذهن برخی دوستان ما شبیه به هم آمده و موجب تخطئه ی رییس جمهور شده قابل ذکر است که به اختصار به آن اشاره می شود.

اقدام آقای نادران را اگر در حالت خوشبینانه، دغدغه برای جلوگیری از رسوخ مفسدین اقتصادی به بدنه دولت بدانیم، آیا افشای اتهاماتی که هنوز در هیچ مرجع قضایی ثابت نشده که از قضا فرد متهم معاون اول رییس جمهور است، باعث اعتلای انقلاب و در راستای منویات رهبر انقلاب است؟شاید از خود بپرسید چه ربطی به موضعگیری آقای احمدی نژاد در این مورد دارد؟ارتباط آنرا می توان از جملات ابتدایی مناظره فهمید:

((متاسفانه در تبليغات انتخاباتي به ملت بزرگ ايران توهين شد که من بسيار متاثر شدم ما چرا بايد مردم را از خودمان نااميد کنيم چرا بايد اينقدر خودمان را شيفته قدرت نشان بدهيم من شخصا علاقه مند به ورود به اين بحث ها نبودم چهار سال تحمل کردم و ازهمه توهين ها و افترائاتي که بخود من شد ونسبت داده شد گذشت کردم الان هم مي گذرم بارها اعلام کردم که من همه را بخشيده ام اما ازتوهين به مردم، توهين به انتخاب مردم از توهين به فهم وشعور مردم ومنافع مردم نمي توانم بگذرم اجازه ندارم، مردم اين اجازه ر ا نمي دهند که وقتي که حيثيت انها مورد هجوم قرار مي گيرد يک خادم انها گذشت بکند.))

حال این سوال مطرح است که آیا وزن موضعگیری نادران علیه رحیمی در برنامه زنده تلوزیونی معادل دغدغه ای است که ریس جمهور یک ملت را ناگزیر به طرح حقایقی در رسانه ملی می کند که سالها نجوای مردم کوچه و بازار بود؟آیا مصداق ((ایراد تهمت و اتهام به یک شخص در برنامه تلوزیونی که او حضور ندارد)) رحیمی است که حتی در صورت محکومیت او نهایت تاثیر گزاریش خنداندن مردم در پیامک های طنزآلود سیاسی است یا خانواده ی هاشمی که در ایام فتنه ی 88 هر کدام با تمام وجود نقش آفرینی کردند؟

دوستان عزیز ما آیا واقعا بر این تصورند که دکتر احمدی نژاد به جای افشای شجاعانه ی نقش خانواده هاشمی در انتخابات 88 –که پس از گذشت چند ماه همگان عمق بازی آنان در میدان فتنه را دریافتند-باید مدارک فتنه گران را به دستگاه قضایی تحویل می داد تا بعد از چند ماه مشخص شود درست است یاغلط؟وآیا در صورت تفوق منافقان انقلاب در انتخابات، آیا کسانی که از حقیقت ماجرا اطلاع نداشتند لایق زندگی تحت لوای تفکر مهدی و فائزه هاشمی بودند؟


((قبلا هم وعده کرده بودم که بگويم باور من اين است که امروز آقاي موسوي در برابر من نيست تنها اقاي موسوي نيست بلکه سه دولت پي درپي در برابر بنده قرار گرفته اند هم اقاي موسوي هم اقاي هاشمي وهم اقاي خاتمي که اين سه در گذشته باهم بودند در دور گذشته هم اقاي موسوي از اقاي خاتمي حمايت کرد و هم از اقاي هاشمي حمايت کرد وهم اقاي خاتمي از اقاي هاشمي حمايت کرد در واقع اينها همه باهم بودند از روز اولي که اين دولت تشکيل شد هجوم ها بود براي ضربه زدن البته مردم اينها را مي دانند اما بايد جوانها هم بدانند که بنده دربرابر يک کانديدا نيستم دربرابر يک مجموعه ای هستم که با محوريت اقاي هاشمي وهمکاري اقاي موسوي و خاتمي عليه بنده حرکت کردند.))

((اين هادرانتخابات قبل صف آرايي کردند اما ملت برانها غلبه کرد در طول اين چهار سال تلاش کردند که دولت را ناموفق جلوه بدهند وبشکنند اما خداي متعال عنايت کرد با حمايت مردم تا اينجا امديم درانتخابات قبل از داخل وخارج رقيب من پشتيباني شد و کمک شد در همان اوايل اين دولت اقاي هاشمي پيغامي براي يکي از اين پادشاهان حاشيه خليج فارس فرستاد که شما نگران نباشيد ظرف شش ماه اين دولت ساقط مي شود که بعدا افرادي رفتتند توضيح دادند ومسئله تا حدودي حل شد.))

اینها بدترین جملاتی است که آقای احمدی نژاد در مورد آقای هاشمی بکار برد.حال فرض کنیم استدلال دوستان ما درست باشد و اینها اتهاماتی باشد که بایدپاسخ داده می شد.سوال اینجاست آیا اگر اینها اتهامی بیش نبود، چرا آنقدر گدازنده بود که 32 بار نامه ی آقای هاشمی به رهبر انقلاب را با کلمه ی آتش گره زد؟آیا نمی شد با یک تکذیبیه آنرا حل و فصل کرد یا در صورت عصبانیت بیشتر به دادگاه شکایت کرد؟فکر می کنید شکایت از آقای احمدی نژاد به دادگاه برای انقلاب مخاطره آمیز تر بود یا نامه ی آقای هاشمی؟

مروری کوتاه بر حوادث خرداد ماه بر این دلالت دارد که مطالب مطرح شده آقای احمدی نژاد در مناظره، فقط پرده ای بود که از نمایشنامه ای بزرگ برداشته شد و اتفاقا بازیگران ابایی از این کشف سر نداشتند.نامه ی سرگشاده ی آقای هاشمی به رهبری، مصاحبه ی همسر آقای هاشمی در روز انتخابات، نماز جمعه ی معروف تیرماه آقای هاشمی که طرفین را به مدارا توصیه کرد، نقش آفرینی فائزه در اغتشاشات و اعترافات متهمین اغتشاشات که منجر به فرار مهدی هاشمی به کشور انگلیس شد، همه و همه اثبات جملاتی بودند که دکتر احمدی نژاد در مناظره به کار برد.

امروز که ماهیت ساده لوح و وابسته ی امثال موسوی و کروبی برای کودکان نیز مسجل شده و رهبر انقلاب دائما بر اهمیت شکست این فتنه تاکید می کنند، عجیب است کسانی که خود در ایام فتنه در خط مقدم دفاع از انقلاب بوده اند، دچار شبهه می شوند و توپ را به خطا به گل خودی پرتاب می کنند.

مجددا قابل تاکید است نگارنده نسبت به اقدامات آقای رحیمی و عملکرد سابق و فعلی او در این مطلب نظری ندارد؛ بلکه هدف پاسخ به اعتراض برخی دوستان ارزشی نسبت به موضع گیری رئیس جمهور در مورد اظهارات آقای نادران و تطابق این سخنان با مواضع رئیس جمهور در مناسظره با موسوی بوده است.

امثال رحیمی و کردان نهایتا چند صباحی در مصدر خدمتند و تاثیری بر جریان عظیم انقلاب اسلامی ایران ندارند و طبیعتا طرح اتهامات آنان که در جریان دادرسی است، از رسانه های گروهی نفعی به حال کسی ندارد، اما افشای پشت پرده ی رقیبی که می رفت با انتصاب به امام و انقلاب و با استفاده از تجربه ی شکست اصلاحات ارکان انقلاب را متلاشی کند اساسا وظیفه ای تاریخی بود که رییس جمهور یک تنه آنرا در مناظره به دوش کشید.

پاورقي:مطلب اميد حسيني در آهستان شاخص ترين مقصود نگارش اين مطلب است.

 

مشايي موضوع اصلي كشور نيست!

همين!

پاورقي1:مواظب باشيم در تشخيص اشتباه نكنيم؛ قضاياى اصلى را با قضاياى فرعى جابه‌جا نكنيم؛ چيزهاى بزرگ، حوادث بزرگ و مهم را كوچك نبينيم و در مقابل، حوادث كوچك را بزرگ بينگاريم؛ بايد درست تشخيص بدهيم. اين قدم اول. بعد هم احساس مسئوليت كنيم. يك ملت زنده، حيات طيبه‌اش اين است. حيات طيبه‌اى كه خداى متعال به مؤمنين وعده داده است - «و لنحيينّه حياة طيّبة»(2) - يعنى اين؛ يعنى همين طور روزبه‌روز در امتحانهاى گوناگون، حركت كردن و پيش رفتن. آن كسانى كه در خلال اين راه از دنيا ميروند، به لقاء الهى ميرسند، مراتب بالاى سعادت را دارند؛ آن كسانى هم كه ميمانند، همين طور در دنيا هى پيشرفت معنوى و مادى ميكنند. پيشرفت مادى هم هست.(رهبرانقلاب19/10/89)

پاورقي2:البته بايد بيدار باشيم. همه بايد بيدار باشند. نميخواهيم و نبايد بالش نرم زير سرمان بگذاريم، براى خودمان لالائى بخوانيم؛ هى بگوئيم دشمن شكست خورد، دشمن ضعيف است، ما قوى هستيم؛ اين نبايد ما را به خواب ببرد. ما بايد بيدار باشيم؛ همان طور كه اميرالمؤمنين فرمود: «و انّ اخا الحرب الأرق و من نام لم ينم عنه».(4) وقتى درگيرى داريد، بايد بيدار باشيد. درگيرى به اختيار من و شما نيست. دشمن ميخواهد درگيرى داشته باشد؛ حالا درگيرى سياسى، درگيرى امنيتى، درگيرى اقتصادى. همه‌اش درگيرى نظامى هم نيست. وقتى درگيرى هست، بايد بيدار بود. جوانها بيدار باشند، روحانيت بيدار باشد، دانشگاه بيدار باشد، مسئولين كشور بيدار باشند. بيدارى مسئولين به اين است كه هرچه ميتوانند، به مردم خدمت كنند، كار كنند؛ و هرچه ميتوانند، اين يكپارچگى را - كه مثل خارى در چشم دشمنان است - حفظ كنند.(رهبرانقلاب 19/10/89)

مصلحت انديشي يعني اين!؟

همان زمان ها در گير و دار انتخابات و تهمتهاي موسوي به انقلاب و انتخابات؛

ايرادي كه آقايان وارد مي كردند به موسوي و او محكوم مي شد، اين بود كه آقاي موسوي؛

گيريم كه قبول كرديم مجددا انتخابات برگزار شود.اگر مجددا شما پيروز نشديد آيا باز تقلب شده؟ و اگر شما برنده شديد آيا هواداران احمدي نژاد حق ندارند به خيابانها بريزند؟

همين استدلال بود كه ماهها ورد زبان سياسيون از جمله مسئولين دستگاه قضا بود.

حالا يك سوال؟

اگر قرار باشد عدم دستگيري سران فتنه و مهدي هاشمي را به پاي مصلحت انديشي بگذاريم_ناگفته نماند براي برادران سرباز گمنام كه مي توانند شهرام اميري را آنطرف دنيا پيدا كنند، گير آوردن مهدي هاشمي سه سوت است_

نمي شود برخورد با امثال اشتهاردي را با مصلحت انديشي به تعويق بياندازيم؟

مصلحت انديشي اگر مصلحت انديشي است، فقط در مورد خاطيان مغرض به كار مي رود و خاطيان خودي مشمول تفسير موسع قوانين جزايي مي شوند!؟

پاورقي1:يادم مي آيد آقاي پناهيان جايي مي پرسيد:مي دانيد چرا اين همه به اهل بيت ظلم شد؟چون همه مي دانستند آنها آنقدر خوب و نجيب و صبورند كه در سخت ترين شرايط راضي به آزار و مقابله به مثل با دشمن هم نيستند.

پاورقي2:برادرها؛ رونالدو و مسي و بن زما و ابراهيموويچ رو ول كنيد، غضنفر رو بچسبيد!


فتنه سوم؛ دين عليه دين!

 سراشیبی عبور از فتنه ی 88 وارد مرحله ی تازه ای شده و مطالبه ی عمومی برخورد با ریشه ها و سران این فتنه و از طرفی اهتمام مسئولین عالی قضایی در روزهای اخیر به تبیین چگونگي وضعيت پرونده سران فتنه، نشان از ایجاد ظرفیت بالای اجتماعی برای برخورد با آنان دارد.

با گذشت بیش از 18 ماه از این جریان پیچیده و افشای روز به روز ابعاد آن که به فرموده ی رهبر انقلاب، دندانهای به هم فشرده و بغضهای فروخورده ی استکبار پشت آن نهان بود، ثبات برفضای سیاسی کشور حاکم شده و کمتر کسی است که به سرنوشت انقلاب و ایران علاقمند باشد و نسبت به جریانات پس از انتخابات و ساماندهان آن منزجر نشده باشد.

با وجود آغاز طرح ملی هدفمندی یارانه ها و پیش بینی برخی از احتمال بروز تنش های اجتماعی، جامعه با اعتماد و سعه ی صدر مثال زدنی با این طرح همراه شد و به طور کلی التهابات ناشی از انتخابات سال 88 تقریبا به تاريخ سياسي انقلاب پيوسته است.

اما نگرانی خواص  و نخبگان علاقمند به نظام اسلامي و ولایت مداران نسبت به موج سوم فتنه قابل تامل است و مقتضی است اين هشدار، در محافل متعهد سیاسی مورد نقد تجزیه و تحلیل و بررسی قرار گیرد و نهایتا پیش بینی هایی برای مواجهه با آن اتخاذ شود.

آنچه که به عنوان وجه مشترک نظرات صاحبنظران بصیر در موضوع فتنه آینده جلب توجه می کند، شکل گیری جریانی است که اینبار علاوه بر بهره برداری از مفاهیم و نمادهای دینی برای تحقق اغراض سیاسی، بصورت هوشمندانه ای در مباني اعتقادی عموم مردم نفوذ می کند و در زمان معین، جریان فکری عموم را در راستای اهداف و منافع سیاسی اش منحرف می سازد.

اگر چه تجربه ی موفق معاویه در جنگ صفین که با قرآن های بر نیزه مسیر جنگ مغلوبه را به حکمیت تغییر داد، در زمان خود کارآمد و موجب تثبیت حاکمیت اموی در جهان اسلام شد، اما می توان گفت این تدبیر او، برگرفته از بابی بود كه عمربن خطاب براي غصب فدك مفتوح ساخت يعني استفاده از مباني دين عليه جريان اصيل دين!

سیاست بهره برداري از مباني ديني عليه دين پیشتر در محاجه عمربن خطاب با فاطمه زهرا نسبت به فدک با این استدلال که پیامبران از خود ارث نمی گذارند تجربه شده بود و علیرغم خطبه ی مستدل حضرت صدیقه ی طاهره در افشای این طراحی غاصبانه، باز غبار استفاده از ارزشها علیه ارزشها منتج به غصب فدك، يعني تفوق باطل بر حق با ابزار حق شده بود.

تیر باران تابوت حسن بن علی را نيز مي توان از جنس اين سياست مزورانه برشمرد، زماني كه عايشه مستند به ستايش همسران پيامبر در قرآن با نام ((ام المومنين))  فرياد زد:((آيا كسي را كه من دوستش ندارم مي خواهيد در ميان خانه ي من دفن كنيد)) و مروان نيز در ادامه استدلال! كرد: ((آيا سزاوار است عثمان در دورترين نقطه مدينه در قبرستان دفن شود و حسن بن‏على در جوار پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم). هرگز نمى‏شود))و چنين شد كه با تير باران بدن مطهر امام حسن عليه السلام، مشايعت كنندگان ناگزير به بازگرداندن پيكر مطر به سمت بقيع شدند.

ماجرای عاشورا که با تکیه بر مسند امام، فتوای قتل همان امام صادر شدو عوام فریب خورده نیز برای جلب رضای الهی و تحت عنوان ((خیل الله))حرمت خاندان رسول را شکستند و در مسیر اسرای خاندان نبوت آذین بستند، حاصل تمرین همين سیاست،يعني به خدمت گرفتن ارزشهای دین علیه دین بود و در این مسیر جریانی که خوب به امتیازات این سیاست پی برده بود و نهایت بهره را ازآن می برد، یک بار خلافت را از امام زمان وقت، علی بن ابیطالب غصب کرد و تا غیبت قائم آنرا در دست گرفت.

به نظر می رسد طراحان و مجریان داخلی جریانی که درفتنه ی 88 با سازماندهی تشکیلاتی، تصمیم داشتند با استفاده از تعلقات مذهبی و انقلابی مردم، افکارعمومی را به سمت اهداف خود هدایت کرده و نهایتا با تصاحب عالیترین جایگاه اجرایی کشور، اغراض خود را محقق سازند، با تصمیم گیری عجولانه و در مواردی به دور از کیاست اموی، تیشه به ریشه ی خود زدند و با توهم اینکه مانور خیابانی باغیان موجب باج دهی رهبری و نهایتا مصالحه با مجریان بغي خواهد شد، با اعتماد به بدنه ی این جریان که اغلب متمولین و آزادی خواهان از قید دین و اخلاق بودند، حقیقت خود را افشا نمودند و علیرغم اینکه با استفاده از نمادهایی چون الله اکبر و انتساب دائمی به مقدسات انقلاب خصوصا حضرت امام و شهدا و دفاع مقدس، می خواستند بدنه ی اجتماعی برای خود دست و پا کنند، به ناگاه با ورود بی محابا به عرصه ی ضدیت با فلسطین آن هم در روز قدس و هلهله در روز عاشورا، عملا نقض غرض کردنه و افکار عمومی را علیه خود بسیج ساختند.

اگر چه این جریان با خیزش نهم دیماه به تاریخ انقلاب پیوست، اما نباید فراموش کرد باتجربه اي که از آن برای فتنه های آتی ایجاد شد، قطعا در فتنه ی بعد شاهد نقائص فتنه ی شکست خورده ی سابق نخواهیم بود.

جریان استدلال عدم توارث انبیا توسط عمربن خطاب برای غصب فدک، به فتوای شریح قاضی بر خروج حسین علیه خلیفه ی وقت انجامید و 50 سال تجربه بهره برداری دین علیه دین بود که به عاشورای سال 61 هجری منتهی شد.

جریان زخم خورده ی دین علیه دین در نظام اسلامی نيز اكنون به کنجی خزیده و قطعا خود را برای دسیسه ی آتی بازسازی خواهد کرد اما چگونه؟

جريان فتنه 88 سالها از مسیر اعتقادات مردم دور بود و طبیعتا نمی توانست با یک مصاف چند ماهه انتخاباتی، مقبولیتی قلبی و اعتقادی برای خود ایجاد کند و شاید به همین دلیل بود که بدنه ی اجتماعی آن طی مدت کوتاهی ریزش کرد.از طرفی بلافاصله پس از احساس مقبولیت عمومی ، میان خود و ولایت فقیه خط کشی کرد و عملا از یاری معتقدین به نظام و  ولایت فقیه محروم شد و طبيعتا در زمره ي معارضين با نظام و متهمين اقدام عليه امنيت ملي قرار گرفت.

این اشتباهات در رونمایی نسخه ی جدید فتنه تکرار نخواهد شد.به نظر می رسد سازمان فكري این جریان براي تحركات آتي، اولا تا حد امکان از لحاظ سیاسی و اعتقادی در سطح افکار عمومی برای خود مقبولیت ایجاد خواهد کرد و ثانیا تا حد امکان خود را همسو با ولایت فقيه و آرمانهاي انقلاب جلوه خواهد داد.

بدنه اجتماعي اين جريان در فتنه اخير به خوبي مي دانستند كه حتي در صورت استفاده از نمادهاي مذهبي چون الله اكبر و شعار پيروي از خط امام، نفس اين جريان نه سنخيتي با انقلاب و نه امام دارد و به اين دليل به سرعت از سير قهقرايي فتنه جداشدند، اما زماني كه اين جريان در لباس تدين و تعلق به انقلاب و با سابقه ي روشني از فعاليت در مسير رضايت حق و با ظاهري آراسته به ادبيات ديني وارد رقابت سياسي شود و با طرح نيم بند معارف ديني از جمله مهدويت و ولايت الهي، قصد تشكيك در اصالت ولايت فقيه را داشته باشد، مي تواند بخشي از بدنه متدين جامعه را با خود همراه كند و عملا اينبار با ايجاد گسل اعتقادي در جامعه به باج خواهي از حاكميت پردازد.

حال اگر پشتوانه ي اين جريان به عناويني چون مرجعيت، آيات عظام و روحانيت نيز متكي باشد و كساني در اين ميان به عنوان ريشه هاي اعقادي تشكيك در ولايت فقيه در زمان غيبت ايفاي نقش كنند، آثار غير قابل پيش بيني بر جامعه اسلامي بار خواهد شد.

اين جريان در انتخابات متوجه شد كه شكست در مصاف انتخاباتي، يعني حذف يكباره از ادبيات سياسي كشور و اين تجربه، بانيان جريان آتي را بر آن خواهد داشت كه نفوذ در بدنه ي قدرت را سر لوحه قرار دهند و با آلوده سازي فكري و اعتقادي و حذف معتقدين اصيل به آرمانهاي انقلاب، مسير تشكيك را در بدنه ي نخبگان هموار سازند و آنگاه با آغارعمليات در مقطعي خاص كه ضرورتا انتخابات نيست،‌ موجي جديد در جذب نيرو و ضديت با نظام ايجاد كنند.

تشكل اين جريان را مي توان امتزاجي از بازمانده هاي انجمن حجتيه،متدينين قدرت طلب، سياسيون و سرمايه داران داراي تفكرات التقاطي،روحانيون كم سواد و چند مجتهد معروف دانست كه طبيعتا با رسانه هاي استكبار و فشارهاي بين المللي حمايت خواهد شد تا در برزخ فكري كه براي افكار عمومي ايجاد مي شود، نظام مبتلا به انفعال و باج دهي شود.

شناسايي صبغه و مباني فكري فتنه بعد مستند به تدابير و هشدارهاي رهبر انقلاب بايد مورد مداقه و بررسي قرار گيرد تا به لطف الهي پيروزي هاي بعدي نيز در تاريخ درخشنده انقلاب اسلامي ايران ثبت شود.

كوچه بي شهيد!

9 دي، براي من و تو جذاب است و براي پدر و مادر وازگن كه از بچه شان فقط تابلويي باقي مانده سر كوچه! و تصوير مراسم سالگرد شهادت ((اميرحسام ذوالعلي)) كه كمي آنطرف تر، روي شيشه آژانس املاك چسبانده شده، هر روز داغ پسرشان را تازه مي كند.

انتظار نداشته باش از پيرمرد ساكن كوچه ي ((لي لي)) كه تفاوت 9 دي را با 29 اسفند،جزدر تعطيلي اين يكي بداند!

براي اوكه تفاوتي ندارد آدرس خانه شان را با نام ((لي لي))بنويسد يا با نام جگرگوشه ي خانواده آوانسيان يا ذوالعلي!

كوچه ((لي لي)) از انقلاب هيچ خاطره اي ندارد كه حالا براي از دست رفتنش نگران باشد، چه برسد كه پيرمرد ساكن آن بداند 9 دي چيست يا هياهوي خيابان وحيديه را در صبح 22 بهمن براي راهپيمايي درك كند.

انقلاب براي پيرمرد و پسرش كه بافروش يكي از طبقات آپارتمان نوسازشان، هيونداي جنسيس قرمز خريده، نهايتا يك دردسر براي شب نشيني و عرق و ورق است كه در اين 30 سال باآن هم كنار آمده اند و ديگر نهايت دغدغه شان، پارازيت هاي روي برنامه هاي فارسي 1 است.

ومادر امير حسام ذوالعلي و وازگن آوانسيان هستند كه هر وقت از سر كوچه عبور مي كنند، 30 سال زجر و دلتنگي و خون مقاومت را در آن تابلو مي بينند.

پاورقي1:گير نديد چرا هيچ ربطي به هم نداره.درددل بود!

پاورقي2:عكسها را براي همين جمله گرفتم((كسي كه براي انقلاب هزينه اي نداده، از دست رفتن آن هم برايش مهم نيست!))

تراوش!

فرزند از جهتي مخلوق خداست و از جهتي فرزند پدر و مادر.

آنچه خداوند متعال براي عبد خدا شدن فرزند پيش بيني كرده، در طول تربيت والدين است و ومجراي عبوديت فرزند تربيت والدين است.بديهي است تربيت بندگي به فرزند، در گرو ايفاي وظيفه ي بندگي توسط والدين است.

كه چي؟

اگر والديني از خدا مي خواهند فرزندشان عبد صالح شود، بايد عبد صالح باشند وگرنه خداوند وظيفه اي ندارند فرزند پدر و مادري كه خود عبد صالح نيستند را عبد صالح كند!

يعني؛

ممكن است فرزند والديني كه عبد صالح نيستند، عبد صالح شود و فرزند والديني كه عبدصالح هستند عبد صالح نشود، اما اصل بر اين است كه فرزند والدين صالح، صالح شود، مگر خلافش را خدا بخواهد.

نتيجه:

دعاي والدين غير صالح در حق فرزند، تكليفي براي خداوند ايجاد نمي كند كه فرزندشان را عبد صالح كند، مگر خداوند از بعد عنايت به مخلوق خويش فرزند والدين غير صالح راعبد صالح كند.

والدين صالح طبيعتا داراي فرزند صالح مي شوند مگر به خواست خدا و به منظور ابتلا

دعاي والدين غيرصالحي كه فرزند صالح مي طلبند، زماني در مسير اجابت قرار مي گيرد كه خود در مسير اصلاح باشند.

نه؟


خصوصی با دکتر احمدی نژاد!

اعتقاد ما استمرار ولایت فقیه در طول ولایت ائمه ی اطهار و رسول اکرم است و بر این باوریم اگر چه شخص ولی معصوم نیست، اما ولایت فقیه در شئون و مراتب در مرتبه ی ولایت آن 14 نور پاک است.ادله و براهین عقلی و نقلی نیز برای اثبات این ادعا وجود دارد که موضوع بحث نیست.

مسئله ولایت، یک موضوع دستوری مستقیم از سوی خداوند است.((یاایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک ...))مشخصا اینکه خداوند حکیم کسی است که((اعطی کل شیء خلقه ثم هدی)).یعنی هر ظرفیتی در خلقت را به تکمیل رسانده و سپس هدایت کرده که می توان ولایت ائمه ی اطهار را نیز در راستای این هدایت برشمرد.

درحقیقت مسیر غایی ظرفیت سازی و تکمیل ظرفیت اشیاء و به طریق اولی انسانها، از شاهراه ولایت می گذرد.طبیعی است انحراف از این شاهراه، تناسب مسیر را به هم میریزد و سرعت و قدرت، نه تنها موجب بازگشت نمی شود، بلکه مایه ی انحراف و دوری بیشتر از هدف غایی خلقت می گردد و صد البته اولین اثرات سوء این انحراف به پوینده ی راه باز می گردد.

اصل داستان اینجا قابل دقت است؛

وقتی مدعی هستیم ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است و از طرفی مدعی اطاعت از او در طول ولایت امام زمان باشیم، هرگونه تمرد از خواست او چه خواسته و چه ناخواسته، تمرد از ولایت الله بوده و نهایتا منجر به انحراف از تناسب حاکم بر خلقت و نهایتا تضرر می شود.

بسیار قابل تامل است رییس جمهوری که انتخاب و استقرارش در پاک ترین شرایط صورت می گیرد و انتخاب او بطور بی سابقه ای چنان با اعتقادات مستضعفین ممزوج می شود که تا مدتها میدان کنار خانه ی او محل برگزاری نمازشکر شده و به حق ولایت پذیری اش مایه ی عزت کشور و خود او در دنیای مسخر استکبار شده و خداوند روز به روز حتی با افزایش فشارهای اقتصادی باز بر محبوبیت او افزوده است، اکنون مبتلا به شخصی شده که در حال باز گرداندن نوار طی طریق 6ساله اواست.

واضح تر اینکه اولین باری که دکتر احمدی نژاد بر خلاف نظر صریح رهبر انقلاب عمل کرد و بر آن اصرار ورزید، انتصاب آقای مشایی بود که با هر توجیهی نمی شود باور کرد در این راستا از نظر ولی فقیه استنکاف نکرده است.

جالب است همین یک نقطه ی به ظاهر کوچک عدم تحقق نظر ولی_دلم قبول نمی کند بگویم تمرد_دقیقا جریان تالیف قلوب مومنین نسبت به وی را وارونه کرده و روز به روز مایه ی تضرر بیش از پیش خود او و مجموعه ی تحت مدیریتش می شود.

این حقیر قصد ندارم در مورد کسی حکم صادر کرده یا زحمات رییس جمهور عزیزمان را زیرسوال ببرم.اما چه باید گفت وقتی تقریبا کسی نیست موافق ادامه عملکرد مشایی در دولت باشد جز آقای احمدی نژاد و تقریبا کسی نیست باور کند رهبر انقلاب همان اندازه که سفرهای استانی و خدمات شگرف این دولت را تایید می کنند،از عزل و نصب های عجیب و غریب، مراودات خارجی ریس دفتر محترم و نمایندگانش و سخنرانی های بدیع او راضی باشند.

گویا همین بزنگاه دکتر در تامین واقعی نظر ولی، کار را به جایی رسانده که وفادارانی چون بذرپاش، فتاح، صفارهرندی، لنکرانی، سعید حدادیان، حاج منصور ارضی، آیت الله مصباح، رسایی، و جوانان و متدینین، یا منتقد او شوند و یا در برخی موارد به بی تفاوتی در قبال آینده ی جریان احمدی نژادیسم اکتفا کنند و در مقابل،حلقه اطرافیان ریس جمهور پر شود از کسانی که هیچ سابقه ی روشنی در قبل و بعد انقلاب ندارند و ...

تصور حقیر این است، بقای استمرار جریان احیای انقلاب در تقیر دکتر احمدی نژاد، متوقف بر استمرار اطاعت از ولی و تامین نظر اوست و در غیر اینصورت و مستند به مقدمه ای که عرض شد، خداوند این علم را بر دوش دیگری خواهد نهاد.

 

پاورقی:آچارچرخ پاترولی که دکتر سوار بر آن دست مردم را می بوسد، بودن!شرف دارد به دکانداری درب دکان دکان داران سیاست سازندگی و اصلاحات و ...!!!

مزيد اطلاع!

وقتي ساعتها وقت ارزشمندت را مي گذاري تا مطلبي نوشته شود براي آگاهي يك مسئول از اشتباهاتش و دوستان با كم لطفي فراوان، به در و ديوار مي زنند تا منتشر نشود_البته شايد خير ما و دوستان و محل انتشار هم در همين بود_بهترين، كم هزينه ترين و پرمخاطب ترين گزينه، فحش به دكتر و مشايي است.نه كسي گير مي دهد، نه استقلال قوا مخدوش مي شود، نه پيراهن عثماني درست مي شود و كلا همه هم تمجيد مي كنند!


پاورقي1:براي آيندگان مي نويسم. آن مطلب را خود آن مسئول تاچند روز آينده خواهد خواند و پاسخش بماند براي يوم لاينفع مال و لابنون الا من اتي الله بقلب سليم.