چرا قاليباف نمي تواند نماينده گفتمان سوم تير باشد؟

با آغاز سال جديد كانديداهاي انتخابات 92 رسما موضعگيري  شفاف نسبت به مسائل جاري كشور را آغاز كرده اند و در اين ميان دكتر محمد باقر قاليباف با حضور در چند جلسه سخنراني در مشهد مقدس شفاف ترين مواضع خود را نسبت به دولت اتخاذ كرده است.

 ((عملکرد دولت نهم و دهم به گونه‌ای بوده که نتیجه‌ای جز بی‌اعتمادسازی آحاد ملت و بازی با باورها و اعتقاد مردم نداشته است.))

((بزرگترین نقطه قوت دولت نهم و دهم احیای شعارها و گفتمان انقلاب بود و نکته قابل ذکر این است که بزرگترین نقطه ضعف این دو دوره دولت نیز رفتاری متناقض با شعارها و اجرایی نکردن گفتمان‌ها و شعارهای داده شده است!))

((تکنوکرات اگر هدف شود انحراف بزرگی است اما چه اشکالی دارد اگر همین تکنوکرات با عنوان ابزار سبب رشد و توسعه کشور شود؟))

اين آغاز راه انتخاباتي قاليباف است و بيش از دوماه فرصت وجود دارد تا او در جريان تبليغات انتخاباتي اعلام موضع كند.

البته مديريت هاي اجرايي قاليباف طي سالهاي گذشته در نيروي انتظامي و شهرداري  حكايت از شجاعت در اقدام و ساختار شكني در حوزه هاي اجرايي داشته است، لكن ماهيت مديريت وي در اين عرصه ها با مديريت عالي يك كشور اسلامي كاملا متفاوت است.

دولت نهم و دهم مانند ساير دولتها داراي نقاط قوت و ضعف بوده و هست.لكن از نگاه خيل عظيم مردمي كه به آن راي دادند، ابتدا اولويتهاي دولت دهم تغيير كرد و سپس آرمانهايي كه به خاطرش راي آورده بود عملا به محاق رفت.اين اساسي ترين دليل انتقادهاي فعلي جريان اصولگرايي و بطور اخص بدنه حساس به احياي آرمانهاي انقلاب و امام به احمدي نژاد و دولت او است، وگرنه حتما شاخصه هاي بارزي در دولت نهم و دهم وجود داشت كه اين دولت بارها توسط رهبر انقلاب مورد تمجيد قرار گرفت.

جسارت احمدي نژاد در احياي گفتمان انقلاب و افتخار به ورود اين آرمانها در فرايند مديريتي كشور بود كه در سال 84 او را مورد اقبال عمومي قرار داد وطبيعي است افول و سرخوردگي بدنه اجتماعي علاقمند به وي نيز به دليل انحراف او از همين مسير به سمت حواشي بي فايده و حتي مضر به حال انقلاب و كشورصورت گرفت.

احمدي نژادِ امروز هر چه كه باشد، در ابتداي راه و تا كمي مانده به پايان دولت نهم، خاكريز هاي متعدد سياسي و اقتصادي را فتح كرد كه ساير رقبايش حتي تصور حركت به سمت آن را نداشتند.

اگر چه انكار خدمات عديده ي احمدي نژاد به دليل تغييرات وي در دولت دهم، سكه ي رايج بازار انتخابات خواهد بود و محمد باقر قاليباف نيز زودتر از همه باب شفافيت در اين مسير را گشوده است، لكن روي ديگر سكه كانديداهايي از جنس قاليباف، رونمايي از عدم درك صحيح نسبت به دليل انتخاب احمدي نژاد در 2 دوره ي متوالي نهم و دهم رياست جمهوري  است.

شهردار تهران معتقد است((در سال‌های اخیر روندی را متاسفانه شاهد هستیم که در آن کسی شجاع شناخته می‌شود که دروغ بزرگتر گفته و بیشتر و جدی‌تر دیگران را تخریب کند.)) لكن جريان عظيم ملت، ورود احمدي نژاد به خط قرمزهاي صوري قدرت را شجاعت مي دانستند و پس از انتخاب وي نيز يكي از شاخصه هاي ارزشمند رييس جمهور، شجاعت در مواجهه با ابرقدرتها و تغيير ساختارهاي سياسي و اقتصادي كشور بود.

رهبر انقلاب نيز در مناسبتهاي مختلف به دليل اين انتخاب توسط مردم، صحه گذاشتند و فرمودند:

((خوشبختانه يك دولت‌مردمي و پايبند به ارزش‌هاي ديني هم سركار است. خود رئيس‌جمهور با شيوه و منش‌مردمي، با ساده‌زيستي، با دلبستگي كامل به ارزش‌هاي‌اسلامي، باشجاعت‌واعتمادبه‌نفس، درميدان كاروتلاش است. اجزاي دولت و خود رئيس‌جمهور، كمربسته خدمت به مردم، مشغول كار هستند...))

((شرایط کنونی کشور به لحاظ اینکه شعارهای اساسی انقلاب اسلامی محور برنامه ریزیها و سیاستهای دولت قرار گرفته شرایطی استثنایی است و با انتخاب ملت ایران، دولتی بر سرکار آمده که گفتمان مفاهیم انقلاب، گفتمان غالب و رایج آن است.))

((در سالهای گذشته برخی افراد و حتی برخی مخلصان انقلاب، تصور می کردند شعارهای اصلی انقلاب اسلامی همچون سربلندی اسلام، عدالت، مبارزه با استکبار، و تلاش برای رفع محرومیت، دیگر جایگاهی ندارند و دوران آنها به پایان رسیده است و حتی برخی به این شعارها گستاخی و جسارت نیز کردند اما به همت مردم و روی کار آمدن دولت نهم، این شعارها و ارزشها بار دیگر احیا شده است.))

اين گزيده اي از جملات رهبر انقلاب در مورد دولت نهم است و پر واضح است اين سياق حمايت رهبري از دولت، به دليل افتخار، تظاهر وشجاعت در تكرار شعارهاي اساسي انقلاب توسط شخص رئيس جمهور و دولت وي بوده است.اين تعاريف از دولت زماني اتفاق مي افتاد كه بسياري از اصولگرايان منفعل، ازمواضع شفاف و صريح و شجاعانه دولت نهم چه پيرامون مبارزه با كانون هاي فساد در داخل و چه در خصوص اتخاذ سياست خارجي تهاجمي تعبير به افراطي گري مي كردند.

نه مردم و نه رهبري در مسير احياي آرمانهاي انقلاب و افتخار به ورود مباني انقلاب در سياست داخلي و خارجي براي شخص احمدي نژاد موضوعيت قائل نبودند، بلكه طريقيت رئيس جمهور فعلي در اين مسير بود كه او را بر صدر انتخابات 84 و 88 نشانيد و همين رويكرد بود كه دولت دهم را به دليل برخي انحرافات، توسط طيف حامي وي مورد شماتت قرار داد.

از بيان اخير رهبر انقلاب در حرم رضوي كه فرمودند:(( رئیس جمهور آینده باید ضمن اینکه دارای امتیازات رئیس جمهور قبلی باشد ، از نقاط ضعف او نیز به دور باشد)) بر مي آيد كه اگرچه دولت داراي نقاط ضعفي است، لكن داراي امتيازاتي است كه وجود آن براي رئيس جمهور آتي ضروري است.

حال با كدام استدلال مي توان از ادبيات اجرايي و حتي گفتاري شهردار تهران دريافت كه مباني انقلاب و مفاهيمي كه باعث شد رهبر انقلاب خود را رسما و تلويحا وارد عرصه ي حمايت ازتلاشهاي دولت نهم و گاهي دولت دهم نمايند، در دولت آينده ي ايشان حرف اول را مي زند؟

وقتي از نگاه شهردارتهران و كانديداي آتي رياست جمهوري ((دولت توسعه‌گرا در سياست خارجي خود، به گذر از ديدگاه‌هاي احساساتي به سوي واقع‌گرايي نيازمند است؛ اين گذار را مي‌توان رنسانس سياست خارجي ايران ناميد. رنسانسي كه در نهايت، ميزان تنش با دنياي بيرون را براي ايران كاهش مي‌دهد. اين تنش‌زدايي، بسياري از فرصت‌ هاي موجود در محيط بين‌المللي را براي ايران به ارمغان خواهد آورد، فرصت‌هايي كه نياز ضروري ايران در روند توسعه هستند.)) و((شرط استفاده از اين فرصت‌ها آن است كه دولت موفق شود گونه‌اي سياست خارجي معقول را در فضاي بيروني مديريت كند، سياست خارجي‌اي كه در آن مسئله زمينه‌سازي براي توسعه، محور باشد.))، چگونه مي شود تدابير يك دولت منفعت محور و توسعه گرا را با آرمانهايي كه ممكن است يك كشور را در معرض تحريم و تهديد نظامي قرار دهد جمع نمود؟

به بيان ديگر، مرز ميان آرمانگرايي در عرصه ي مديريت داخلي وسياست بين الملل با گذار از ديدگاههاي احساسي و به قول ايشان ايجاد رنسانس درسياست خارجي چيست؟ و تجميع ميان مباني انقلاب اسلامي _كه معمولا با منافع غرب در تضاد است_با توسعه بما هو توسعه _كه شهردار تهران از آن به تكنوكراسي تعبير مي كند_ چگونه امكانپذير است؟

اساسا اينها را مي توان مقدمه بحث ما دانست براي پاسخ به اين سوال كه اصرار آقاي قاليباف به موج سواري بر مفاهيم غربي كه برخي ازاين مفاهيم صريحا توسط رهبر انقلاب نقد شده اند و تكرار اين مفاهيم بدنه ي علاقمند به انقلاب را به ياد سران خود باخته ي جريان اصلاحات مي اندازد، آيا مي تواند مبناي تشكيل دولتي برآمده از آرمانهاي انقلاب، داراي امتيازات دولت قبلي و به دور از نقاط ضعف آن و نهايتا مبتني بر همان منوياتي باشد كه باعث شد رهبر انقلاب در بسياري موارد تمام قد از ادبيات اجرايي سياسي دولت نهم دفاع كنند؟

در همان روزهايي كه رهبر انقلاب با طعنه از طيف تكنوكرات ياد مي كنند((من هفده هجده سال قبل به دولتی كه در آن زمان سر كار بود و به مسئولان گفتم  كاری كنيد كه ما هر وقت اراده كرديم، بتوانيم درِ چاههای نفت را ببنديم. آقايانِ به قول خودشان "تكنوكرات" لبخند انكار زدند كه مگر ميشود؟! بله، ميشود؛ بايد دنبال كرد، بايد اقدام كرد، بايد برنامه‌ريزی كرد.))، كانديداي انتخابات رياست جمهوري كه از قضا خود را منتسب به بدنه اصولگرايي مي داند و ائتلافي هم با محوريت وي توسط چند چهره ي شاخص ايجاد شده،‌ به تشريح و افتخار به تكنوكرات بودن خود مي پردازد: ((تکنوکرات اگر هدف شود انحراف بزرگی است اما چه اشکالی دارد اگر همین تکنوکرات با عنوان ابزار سبب رشد و توسعه کشور شود؟)) و جالبتر اينكه در جاي ديگري مطرح مي كند: ((هر وحدتي به دور از ولايت تفرقه است.))

گذشته از آن، كساني كه به دنبال كانديدايي هم سنخ با انتظارات رهبر انقلاب از يك دولت اسلامي هستند و التقاط گفتماني دركانديداهاي رياست جمهوري را مطلوب تشكيل دولتي متناسب با آرمانهاي سوم تير 84 نمي دانند، بر چه مبنايي بايد موافق ائتلافي باشند كه يكي از اركان آن باب تبليغات انتخاباتي را اينگونه باز كرده است؟ 

اصرار برتطهير واژه ي((تكنوكرات)) و تببين آن در محافل انتخاباتي البته تبيين نظر شخصي وبراي شناخت قاليباف در اين شرايط بسيار مفيد است، لكن تناقضات در خصوص بدنه اجتماعي كه قاليباف مي خواهد خود را بر آمده از آن بداند با اين ادبيات روز به روز بيشتر مي شود.

آيا اصرار بر تفسيرپايبندي به تكنوكراسي، وسيله اي است براي خدمت يا مقدمه چيني براي جلب آراي طبقات اجتماعي كه بعضا به كانديداي اصولگرا روي خوش نشان نمي دهند؟البته اين مسير سابقا توسط برخي كانديداها با روشهايي مثل حضور در ميان اقليتها و وعده ي حضور آنها در دولت يا بازي دادن افراد حاشيه ساز در مسير تبليغات طي شده است، لكن بكارگيري آن توسط كانديدايي كه اخلاق را گمشده ي سپهر سياست ايران مي داند بعيد به نظر مي رسد.

قاليباف في نفسه به عنوان يك كانديدا حق دارد در عرصه ي انتخابات رقابت كند، لكن تحميل او به عنوان نماينده ي اصولگرايي و فشار بر ساير جريانهاي دلسوز براي ائتلاف عملا خيانت به مباني انقلاب و آرمانهايي است كه رهبر انقلاب از دولت نهم انتظار داشتند.

از سياق اين مواضع مي توان دريافت كه حداقل تا امروز شهردار تهران درك صحيحي از راهبرد اصولگرايي در انتخابات نداشته و نه تنها صلاحيت حاكميت بر آراء گفتمان سوم تيررا ندارد، بلكه ظرفيت معرفي به عنوان نماينده جبهه اصولگرايي هم در وي ديده نمي شود.

گفتمان سوم تير برآمده از جرياني نيست كه داعيه ي پدرخواندگي اصولگرايي را دارند و به اسم ائتلاف، پشتيبان انتخاب شهردار تهران شده اند، بلكه به دنبال كانديدايي مي گردد كه همانند كانديداي سال 84 از عمق جان قائل به تحقق آرمانهاي انقلاب ازمسير دولت و قوه ي مجريه باشد و صد البته اين روحيه به طريق اولي رضايتمندي مردم، پيشرفت و ... را به ارمغان خواهد آورد.

استفاده درست از ابزار خوب و مدرن برای پیاده سازی یک آرمان و یک عقل متصل به وحی الهی، مدح تكنوكراسي، تنش زدايي، رنسانس سياست خارجي و از اين قبيل لفاظي ها، سالها در دولتهاي سازندگي و اصلاحات تجربه شده و ماحصلي جز خجالت از بازتعريف آرمانهاي انقلاب در عرصه ي بين الملل و باج دهي سياسي و اقتصادي به منورالفكر هاي مدعي تخصص و مصلحت انديشي و احترام به ديپلماسي بين المللي نداشته است كه حالا توده ي عاشق گفتمان انقلاب بخواهند دوباره به آن ارتجاع كنند.

آرمانها و ارزشهايي كه مردم را در انتخابات سال 1384 عليرغم تبليغات سراسري و سياه نمايي هاي مستمر به سمت انتخاب احمدي نژادكشيد، تغييري نكرده است حتي اگر احياكننده ي آن خود دچار استحاله شده باشد.لكن پيكان اعتماد مجدد مردم ، به سمت كسي است كه در گفتار و عمل، صادقانه و مجدانه در پي احياي مسير بازگشت به آرمانها بعنوان محور تصميم گيري هاي كشور باشد، نه اينكه نظام انديشه اي خود را كه مبتني بر مفاهيم غربي شكل گرفته با استفاده از چند توضيح، تطهير كرده و بعنوان مديريت موفق و جهادي معرفي كند.

به نظر مي رسد راهبردي كه شهردار تهران براي تبليغات انتخاب كرده، يعني تطهير مواضع بيگانه بامباني و آرمانهاي اصيل انقلاب و از سويي تخطئه ي اقداماتي از دولت نهم و دهم كه مورد رضايت مردم و رهبري بوده اند، بهترين مصداق براي اين باشد كه وي از جنس بدنه ي اصولگرايي نيست و خواسته يا ناخواسته، دنباله اي از نگاه كارگزاراني به مقوله ي حكومت داري است.

طبيعي است اولين اولويت علاقمندان به ادامه ي گفتمان سوم تير، معرفي كانديدايي از جنس اين گفتمان و ورود مستقل به رقابت هاي انتخاباتي است،‌چه اينكه ماهيت ائتلافهايي كه رنگ اصولگرايي دارند، عموما تكيه بر اصالت قدرت يا عمل دارد و همانگونه كه گفته شد اين نگاه اساسا با نگاه انقلابي به رياست جمهوري اسلامي ايران متفاوت است.

 

 

فضای سایبر و ملاحظات نظام جمهوری اسلامی ایران در مواجه با آن

ابعاد فضای مجازی در سالهای اخیر آنقدر گسترش یافته که می توان ادعا کرد یکی از ابعاد زندگی واقعی انسانها در قرن بیست و یکم فضای مجازی است. در حقیقت تعاملات خارجی انسانها دیگر برگرفته از حوزه عملکردی آنان در عالم ماده نیست، بلکه متغیرهای متعددی که بسیاری از آن در فضای مجازی تعریف می گردند، شکل دهنده این تعاملات هستند و با گذر زمان سهم بیشتری از این تعاملات به فضای مجازی اختصاص می یابد.

واقعیت این است که همانند بسیاری از تکنولوژی ها، ابداع زیرساختاهای شبکه مجازی در غرب صورت گرفته و مدیریت آن نیز بر عهده غرب است.صدالبته روابطی نیز که در این فضا صورت می گیرد به راحتی توسط مدیران این شبکه تحلیل و سازماندهی می شود و در صورت لزوم هدایت می گردد.

مبنای اداره و زندگی در عالم سایبر نیز تحقق((نظام لیبرالیسم برای همه)) است.به این معنا که همگان مجازند از این فضا برای نشر اعتقادات و اندیشه های درست و غلط خود استفاده کنند.لکن وجه دیگر این عدم محدودیت، این است که مدیران شبکه عظیم اینترنت و شاهراه های ارتباطی در فضای مجازی نیز آزادند حجم عظیم اطلاعات موجود را پردازش نموده و در راستای اهداف خود بکار گیرند.

در حقیقت اقیانوس عظیم اطلاعات مردم جهان سایبری، پمپهای بسیار قوی دارد که اطلاعات مورد نظر از این اقیانوس را وارد استخرهای نقد و تحلیل داده نموده در زمان و مکان مناسب مورد استفاده قرار می دهند.

این نوع از لیبرالیسم سایبری به نحو احسن در خدمت اهداف ابرقدرتهاست؛ چراکه از جهتی همگان آزادند اطلاعات خود را با ظرفیت های رایگان این فضا برای دیگران عرضه کنند و از طرف دیگر این اطلاعات به عنوان تکه های پازل استثمار در اختیار ابر قدرت ها قرار گیرد.

نظام اسلامی یک نظام کاملا ایدئولوژیک مبتنی بر آموزه های اسلام است.این نظام در بدو تشکیل، معادلات دهکده جهانی مورد نظر ابرقدرتها را به هم ریخت و نظم جدیدی در دنیا تعریف کرد.این نوع تعارض منجر به تنشهای متعددی در جهان گردید که از جمله آنها، جنگ تحمیلی 8 ساله، تشکیل حزب الله لبنان و تهدید قلب استکبار یعنی اسرائیل و انقلابهای سریالی در کشورهای تحت سلطه امریکاست.

این نظام ایدئولوژیک برای اداره سیاسی جهان تئوری و سازمان تشکیلاتی ارائه کرد که بعد از 32 سال  این ساز و کار بعلت استحکام مبانی و موفقیت در اجرا در سایر نقاط جهان ریشه دوانید و عملا صدای زنگ سرنوشت مارکسیسم را برای لیبرالیسم نیز تداعی کرد.

اعلام جمهوری اسلامی مبتنی بر رهبری یک فقیه یک تصور شخصی نبود، بلکه حاصل تامل مراجع و مجتهدین متعدد در تاریخ شیعه بود که حضرت امام ساز و کارهای اجرایی آنرا عملیاتی کرد.

حال این فرایند باید در مواجهه با عالم مجازی نیز تدوین و عملیاتی شود تا انتظار داشت با گذشت زمان معینی،  شبکه مدیریت آن با اختلال در نیل به هدف مواجه شوند. لکن آغاز و پایان ورود انقلاب اسلامی به فضای مجازی، نیازمند شناخت و کامل ظرفیتها و اساسا عوامل ایجاد این فضا و نهایتا تغییر یا بهره برداری از این ظرفیتها متناسب با اهداف انقلاب اسلامی است.

به نظر می رسد پیش از ورود به وادی چیستی و ماهیت شبکه مجازی و چگونگی تعامل با آن، باید دید اساسا بر مبنای تعالیم اسلامی، همه ظرفیتهای این فضا مشروع است و آیا نفس زیرساختهای این فضا مورد تایید شرع هستند که حال از امکانات آن برای تحقق اهداف شرع بهره گرفت(لازم به ذکر است مبنای نگارنده این است که انقلاب اسلامی ایران نسخه اجرایی شرع مقدس اسلام در عصر غیبت است).

بعنوان مثال آیا نظام اجتماعی اسلام اقتضا می کند که همه گروههای سنی اعم از زن و مرد در آن واحد بتوانند به اطلاعاتی واحد سترسی داشته باشند و پس از دسترسی و غور در این اطلاعات، تحلیل خود را در معرض دید همگان قرار دهند؟

یا بقای هر نوع اطلاعات اعم از صحیح و خلاف واقع یا فاسد و صالح تا ابد در این شبکه آن هم با قابلیت جستجوی آزاد و دسترسی، با قراردادهای خلقت مغایرت ندارد؟مگر نه اینکه در سلوک خلقت، یک انسان می تواند گذشته خویش را اصلاح کرده و خداوند متعال با اصل نسیان انسانها، گذشته را از یاد همه می برد؟

اما از خصوصیتهای فضای مجازی این است که اگر مولد اطلاعات، از  اطلاعاتی که منتشر کرده پشیمان شود یا زمانی نسبت به آن بی اعتقاد گردد، دیگر نمی تواند همه سوابق آنرا از فضای سایبر محو کند!

اینها چند  سوال از صدها سوالی است که می توان گفت مبنای فضای سایبر را در تعالیم دین به چالش می کشد؛ حال اینکه بعد از پاسخگویی به این جنس از سوالات باید تلاش کرد که از این فضا در راستای اهداف و تعالیم انقلاب اسلامی استفاده شود.

صد البته عاقلانه نیست که با این توجیه عرصه برای معارضین تفکر اسلامی و نظام سیاسی اسلام در فضای سایبر باز شود و نظام اسلامی شبکه مجازی را تحریم کند، بلکه با باید بررسی کرد آیا میدان فضای مجازی با این مشخصات می تواند محل عرضه تفکرات ناب انقلابی قرار گیرد؟

با مقدمه فوق نوع تقابل نظام اسلامی با ابداعی با نام نظام سایبر باید از دو منظر مورد برسی قرار گیرد؛

1.ایجاد تشکیلات موازی در عالم ارتباطات مبتنی بر تعالیم شرع

می توان ادعا کرد یکی از جدی ترین مصادیق جنبش نرم افزاری در حوزه علوم ارتباطات، ایجاد نظام جامع ارتباطی مدرنی است که بر مبنای آن، مدیریت ورودی و خروجی اطلاعات نه باهدف تضییع حقوق ملتها، بلکه به منظور احیای انسانیت و بروز ارزشهای والای انسانی صورت گیرد.با این تعریف اساسا محتوای ضد اخلاقی و بشری در این نوع شبکه بی معنی است و نوع ارتباطات با مبانی طبقه بندی شده برای سنین مختلف از زن و مرد صورت می گیرد.آفت بزرگ شبکه مجازی لیبرال، فقدان هویت ثابت برای کاربران است که نتیجه آن ورود اطلاعات غلط، مغرضانه و خلاف واقع به این فضاست، در حالیکه در تشکیلات بومی مورد نظر نظام اسلامی، هر کاربر دارای هویت ثابت است که می تواند در حوزه های مجاز اطلاعات مرتبط را وارد نماید.بعنوان مثال گستره و تنوع بهره مندی و یا ورود اطلاعات نوجوان دختر و یا پسر با پدر یا مادر و یا محقق با دانش آموز متفاوت است.

 بعید است انسجام مدیریتی شبکه اینترنت منحصر به یک ساختمان با تعداد مشخصی افراد باشد که بتوان دنبال آنان گشت و پیدایشان کرد، بلکه وحدت هدف در طیف مشترکی از کاربران تاثیر گذار، آنان را به جایی می رساند که برای تحقق هدف واحد، از همه ظرفیتهای شبکه بهره ببرند.

این سازکار می تواند مورد استفاده متقابل قرار گیرد؛ بدین صورت که سپاه سایبری با توجیه نیروها و هدفگذاری طولانی و کوتاه مدت، در حوزه های مختلف و در بازه زمانی خاص برای تحقق هدف از کلیه ظرفیتهای موجود شبکه بهره بگیرد.

بعنوان مثال در حوزه نشر اطلاعات، تاسیس یکباره 100 هزار وبلاگ به زبان انگلیسی در ساپورترهای  معروف وبلاگی  دنیا طی 10 روز و مانور در حوزه اخبار روز یا... می تواند مقدمه مناسبی برای طراحی عملیات روانی وسیع با استفاده از ظرفیتهای شبکه باشد.در حوزه سخت افزاری نیز استفاده از این ترفند، یعنی هجمه سهمگین آنی در مقاطع زمانی مختلف می تواند آسیب های جبران ناپذیری به مبانی شبکه جهانی وارد کند.این حملات هم موجب افزایش تجربه نیروهای خودی و هم باعث شناسایی نقاط ضعف در اداره انحصاری شبکه می گردد.

این سازوکار می تواند به مرور مورد استفاده مشترک کشورهای مسلمان و ...قرار گیرد، بدین شرط که زیرساختاهای تکنولوزیک آن مورد تفاهم دولتها قرار گیرد.

 

2.استفاده از ظرفیتهای این شبکه برای نقض غرض اداره کنندگان

الف) تشکیل شبکه جهانی حکایت اختراعی است که شاید در بدو اختراع، مخترع از نتیجه و آثارآن صورت ذهنی نداشته، اما بلافاصله پس از اختراع هر کس در مسیر اهداف خود از آن بهره گرفته و نهایتا مدیریت استفاده در انحصار گروهی خاص قرار می گرفته است.

بعید است شبکه جهانی اینترنت، در بدو شروع با اهدافی خاص و در راستای کانالیزه کردن مسیر ارتباطات به سمت مراکز تحلیل غرب صورت گرفته باشد، اما قطعا در حال حاضر توسط غرب مدیریت شده و هر شکل گسترش آن با نظارت شبکه مدیریتی پنهان صورت می پذیرد.

سوال اینجاست که آیا نقش آفرینی  موثر تفکر ضد امپریالیستی با بضاعت حد اقلی در شریانهای شبکه سایبر آغاز شده و اگر نشده از کجا باید آغاز گردد؟

زمانی که لشکری منتظر باشد از هر طرف به سمت او تیری پرتاب شد، به همان سمت تیری پرتاب کند، در انفعال کامل به سر می برد و با گذر زمان تحت مدیریت سپاه دشمن اداره می شود.حضور فعلی ما در شبکه مجازی این جنس حضور است؛ حضوری بی برنامه و صرفا از سر دغدغه مندی برخی نیروهای ارزشی و نتیجه آن، همین است که جریان برانداز در نرم افزاری به نام فیس بوک از جبهه ما نیرو می گیرد و تعقیب کنندگان این نیروها در بستر همان نرم افزار همه مکنونات قلبی خود را عیان می سازند و این همان است که مدیریت پنهان انتظار دارد؛ پایانه ای از اطلاعات موافقین، مخالفین، معاندین و مدافعین نظام اسلامی و بر همین مبنا بخشی از تعاملات خود اعم از خشن و دوستانه را در سطح عالی تنظیم می کند.

ب)درحال حاضر ظرفیتهای شبکه اینترنت تقریبا به طور کامل شناخته و عرضه شده و به نظر می رسد تغییر قالب فعلی برای مدیریت این شبکه میسر نباشد.این شرایط که شبکه از لحاظ قالب و ظرفیتها کاملا به فعل رسیده و دارای ثبات گردیده و از طرفی  مجال خلاقیت سخت افزاری از سازماندهان آن گرفته شده، بهترین زمان شناسایی این ظرفیتها و ترتیب یک تک منسجم نرم افزاری برای از کار انداختن سخت افزارهای کلان مدیریت شبکه است.

نکته قابل توجه این است که بعلت شناسایی کدهای ورودی از داخل کشور ایران، قطعا هرگونه برنامه ریزی تهاجم سایبری از داخل مرزهای کشور به دقت رصد می شود، در حالی که اگر این تهاجم از مرزهای مجازی سایر کشور ها به قلب استراتژیک شبکه اینترنت صورت گیرد، کمتر مورد رصد و خنثی سازی خواهد بود.

ج)فعالان سایبری جبهه انقلاب در همه حوزه های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی داخلی و خارجی بصورت پراکنده در حال فعالیت هستند، لکن این پراکندگی در فضای گسترده سایبر گم و خنثی می شود.به نظر می رسد اگر یک برنامه مدیریت سپاه سایبری در حوزه سخت افزاری و نرم افزاری تدوین شده و این سپاه بصورت منسجم مواضعی را هدفگیری کند، می تواند سرنخ هایی از مدیریت پنهان شبکه بدست آورده و برای تهاجم به آن برنامه ریزی کند.

چقدر مظلومي سيد!

چقدر تو مظلومي سيد و چقدر غريب در سرزمينت.دشمنان شمشير كشيده اند و آب از ميان دندانهاي خشمگينشان روان شده و ابروان خشم درهم كشيده اند و اگر سرجايشان هنوز ايستاده اند؛ نه از ترس رييس جمهور افشاگر است و نه روساي مظلوم و منطقي دو قوه و نه قاضي مرتضوي؛ كه از هيبت مرتضوي تو است.

و چقدر مظلومي سيد كه وسط ميدان ايستاده اي و دشمنان مترصد از نفس افتادنت هستند و تو فرياد مي كشي كه تيغ را اشتباه روي هم نكشيد.

بيا اين چند روز نه روزنامه بخوان و نه تلوزيون ببين، بلكه سياهي امروز  مجلس با عشق بازي امام و ماموم در 22 بهمن پاك شود و دوباره تو بماني و بسيجيانت.

حيف از تو كه اين عمار مي گويي و در جوابت صداي احسنت غضنفرها آسمان مثلث يكشنبه را پر مي كند  و بوسه هايي از جنس ريا و آينده نگري بر گونه هاي سرخ فاتح جبهه ي خودي مي نشيند.

((بميرم براي دل شكسته ات زينب)) را از منبر حسينيه امام خميني ات شنيده اي؟ اگر امروز پاي راديو نشسته بودي... بميرم براي دل شكسته ات!

غصه نخور و غمگين نباش كه سربازانت، با آنكه چندان هم قابل اعتماد نيستند، اما لااقل  اين را مي فهمند كه تيغ كشيدن به روي خودي در ميدان نبرد خودكشي است.

غصه نخور اگر پوزخند دشمنانت را مي بيني.باور كن آنها هم مي دانند غضنفرهاي جبهه ي ما كف روي آبند و سربازان جان فدا در گوشه و كنار كشور گمند.

بگذار غصه را براي ما كه بايد تاوان گناه 7 سال پيشمان را بدهيم؛ گناه بزرگي به نام انتخاب يك مدير ولايي و انقلابي كه با كفر سرسازش ندارد و رنگ و بويش خاطره عمارهاي جنگ را زنده مي كند و عاشق خدمت و اعتلاي اسلام است و بعد از 7 سال...

بعد از 7 سال فهميده ايم 34 سال با علمداري خميني و تو و با دست خالي جلوي دشمني ايستاده ايم كه حتي مي تواند احمدي نژاد را از 84 به 91 برساند و از قلب مردم برساند به پنجه كشيدن به روي انقلاب.

غصه نخور سيد كه دشمنت هر كه را عوض كند، هنوز عده اي زن و مرد هستند كه دوستت دارند و دوستشان داري، از دشمنانت بيزارند، برايت جان مي دهند و از سرزنش ها هم نمي ترسند و عاقبت كار هم با تو و آنهاست...



عباس دوران، چرندیات اسرائیل و ما!

1.سال 1982 دقیقا دوسال بعد ازحمله صدام به ایران، قرار بود هفتمین اجلاس سران غیر متعهد در بغداد برگزار شود و نمایشی از مقبولیت بین المللی و مظلوم نمایی رژیم صدام ارائه کند.

نیروی هوایی ایران تصمیم می گیرد پیش از برگزاری این نشست با نا امن نمودن فضای بغداد، فرصت بین المللی برگزاری این نشست را از صدام بگیرد.

سپر دفاعی بغداد شکسته می شود، اما هواپیمای عباس دوران مورد اصابت گلوله قرار می گیرد.دوران که می توانسته مانند کمک خلبان دکمه خروج اضطراری را بفشارد، با هواپیمای نیم سوخته به سمت هتل پیش بینی شده برای اجلاس غیر متعهد ها می رود عملا مهمترین دلیل عدم برگزاری این نشست در بغداد، یعنی نا امنی را رقم می زند.

2.چند روزی است رژیم اسرائیل با جنگ زرگری احمقانه ای، تمام تلاش رسانه ای اش را بکار گرفته تا القا کند به زودی به تاسیسات هسته ای ایران حمله خواهد کرد و رفت و آمدهای زیاد میان مسئولین نظامی و غیر نظامی غرب با اسرائیل صورت می گیرد و بعد از آن مصاحبه ای ترتیب داده می شود که امروز و فردا و پس فردا به ایران حمله خواهند کرد.این بازی شکست خورده به نظر می رسد صرفا از سر سوزش برگزاری اجلاس غیر متعهخد ها و برای ایجاد رعب میان سران کشور ها برای عدم حضور در سطح عالی مسئولین باشد.چرا که خود آنها نیز می دانند با تهدیدهای تکراری این چنین، اصل نشست قابل تردید نیست و باید اعتبار برگزاری آن در ایران را کاهش داد.

3. بازی این چند روز صهیونیست ها یک کپی ناخوانا از رشادت عباس دوران می تواند باشد، اما حیف است اگر دلدادگی ما به ماهواره باعث شود بعضیمان که عضو ملت آفریننده امثال عباس دوران هستیم، این چرندیات را باور کنیم.

پاورقی: مدتی است احساس می کنم نوشتن در شرایط کنونی کشور فایده ای ندارد تا امروز...

ياهو هم باهاشمي هم نظر است، با يك تفاوت!

تيتر ياهو از متن مذاكرات ايران و 5+1 شباهت بسياري با نظر آقاي هاشمي از امريكا دارد، چرا كه يا هو هم 5 كشور اروپايي را با امريكا مثل آقاي هاشمي قدرت بزرگ مي داند.

اما يك تفاوت كوچك اما عميق ميان اين دو وجود دارد؛

آقاي هاشمي گويا هنوز به مضمون نامه گذشته شان معتقدند، حال اينكه گردانندگان ياهو پذيرفته اند  كشوري قابليت قدرت نمايي برابر قدرتهاي بزرگ! را دارد كه از تيتر اينچنين براي خبر مذاكرات استفاده مي كنند...


اهل کوفه نبودن سخت است با...!

آقا باور کن ما اهل کوفه نیستیم.ندیدی هروقت راهپیمایی است و انتخابات می دویم صبح زود در خیابان و با احساس تکلیف شعار و رای می دهیم؟در فتنه هم اگزوز هوندا 125 هایمان اگر نبود موسوی شده بود احمدی نژاد حالا!

اما اینکه می گویی از دلمان بگذریم و جای یخچال ساید امریکایی، یک یخچال زیبا و جادار و مطمئن بخریم یا ول کنیم این عروس های کره ای و ژاپنی را و سوار سمند و پرشیا شویم را بی خیال شو!

ما اهل کوفه نیستیم تا جایی که رنگ فانتا و ردبول انرژی زا به چشممان نخورد. وگرنه زیاد نباید افراطی بود!

تو بر سر ما جاداری، اما نخواه وقت خرید لباس نپرسیم((کجایی است؟)) که این جمله پرسشی است که سالهاتعیین کننده ترین ملاک خریدمان است.

اصلا اگر بخواهی بازار مارک فروشهای گلوبندک را آتش می زنیم، ولی خودمانیم کنارش بازاررضا شلوارهای لی ترک را حراج کرده و نمی شود شلوار پارچه ای باب همایون را جایگزینش کرد!

ما اهل کوفه نیستیم، اهل تهرانیم.بعضیمان فیلم میسازیم و بعضیمان فیلم می شویم برای همه شهر ها و آخرش اصغر، فرهاد است و آنجلینا جولی شیرینش در لس آنجلس!

کار ما بازی در زمین دشمن است با تولید و مصرف.یکیمان جدایی نادر می سازد از سیمین و یکی جنس نادر می فروشد از کت شلوارهای ایتالیایی و پیرمرد سر ناصر خسرو سالهاست نشسته و پیراهن یقه آخوندی میفروشد هشت هزار تومان.

فاطمه خانم از یقه آخوندی بدش می آید و دوست دارد شوهرش از شوهر زهره و مریم سرتر باشد. باهم از جلوی مغازه پیرمرد ناصر خسرو رد می شوند تا کت شلوار سرجیو آرمنی بخرند.چادر فاطمه خانم ژاپنی است و نمی دانم اگر چادری های ما همه ماهواره می خریدند، این پارچه مشکی ها به کجا می خواست صادر شود!

پرتقال های شمال مزه گندیدگی می دهد، اما نارنگی های پاکستان برق می زنند در بازار روز و موز را حاج آقا امسال حال نکرده زیاد وارد کند دم عید!

آقاجان؛ اهل کوفه باشی یا نباشی، پوشک خارجی به پای بچه هایمان می سازد و فقط هاگیز و مولفیکس به سایز بچه های ایرانی ساخته شده اند مثل فیس بوک و ((من و تو))!

البته اینترنت ملی را پایه ایم اهل کوفه نباشیم.((چی چی نت)) ها آنقدر زیادند که 100 شهر و 200 شهر را با مودم وایرلس جواب می دهند تا کنار حرم امام رضا هم فیس بوکمان خدای نکرده قضا نشود!

ما اهل کوفه نیستیم به شرط آنکه آدامس های داخلی شیرین تر باشند و نرم تر و بوی تند نعنایشان تا سینوس و تانژانتامان را پر کند.

آقاجان؛ کره و ژاپن و فرانسه و ترکیه و مستقیم از دوبی و جنس درجه یک چینی و حتی نارنگی پاکستانی کار را برای اهل کوفه نبودن سخت می کند و اگر تنها ماندی بدان تقصیر ما نیست.یک دنیاست و یک شیطان و یک نفس اماره و یک((من)) که پروار شده برای شهوت و دنیاطلبی وسخت کرده اهل کوفه نبودن را...

پاورقی:دوسه ماه است دچار سوء تغذیه اینترنت شده ام و هروقت می خواهم بنویسم، یا سیستم ویروس میگیرد، یا مودم می شوزد، یا ویندوز می پرد.این را هم دم اذان نوشتم چون در گلویم گیر کرده بود...

 

براي جبهه پايداري نگرانم!

من هم مثل خیلی از بچه حزب الهی ها از ژست روشنفکرانه و ادبیات مصلحت اندیشانه و یک بام و دوهوامتنفرم و ترجیح می دهم به جانبداری از یک طیف که نزدیکتر به اخلاص و صفا است بپردازم، حتی اگر توسط طیف مقابل به احساساتی بودن و تند روی و دگم اندیشی متهم شوم.

از طرفی وقتی در خصوص جنجال های انتخاباتی این روزها فکر می کنم، می بینم علیرغم اینکه ما عین خیالمان نیست و برایمان فرقی نمی کند چه کسی بر صندلی های مجلس تکیه کند، اما همین چند روز دیگر ممکن است بر اثر تساهل و بی تفاوتی ما در خوشبینانه ترین حالت کسانی وارد مجلس شوند که بخشی از آنها در مجلس هشتم خطاهای بزرگی مرتکب شدند و حالا گروه گروه باهم ائتلاف کرده اند.در حالت بدبینانه هم ممکن است همین مدعیان ائتلاف با همه! برای حفظ انقلاب ممکن است کمی که تحت فشار قرار بگیرند با اصلاح طلبان هم ائتلاف کنند برای حفظ انقلاب!

اما هرچه می گذرد می بینم جبهه پایداری را هم ما به اعتبار چند نفر که سابقه روشنی دارند می شناسیم و چندین نفر از کاندیداهایی که معرفی کرده اند سابقه روشن و با ثبات سیاسی در سطح ملی ندارند.نگرانی اینجاست چه تضمینی وجود دارد که در کوران حوادث سیاسی از میان این همه کاندیدای ناشناخته چندین علی مطهری ساخته نشود؟ چه اینکه علی مطهری نیز قبل از ورود به مجلس در رتبه اول اصولگرایی جای داشت.

لب مطلب اینکه امثال بزرگوارانی مثل آقای وحید جلیلی که جبهه متحد را متهم می کنند به اینکه معتقد به انتخاب صالح مقبول است و بعدا خواهند گفت دفع افسد به فاسد، باید بدانند اگر مردم جبهه پایداری را هم برگزینند با همین استدلالی خواهد بود که آقا وحید نقضش می کنند، چون واقعا جبهه پایداری هم علیرغم حضور نیروهای پاک و کارآمد یک  تشکیلات جامع الاطراف سیاسی و فکری و ايده آل حزب الله نیست.

به نظر من خطر بزرگی جبهه پایداری را تهدید می کند؛ فرصت طلبانی که می دانند چگونه با چند ژست انقلابی و مصاحبه کوبنده وارد گردونه قدرت شوند و بعد برای حفظ آن همه چیز را قربانی کنند.

نگرانم برای دوستان پاکم که شبانه روزشان را دارند پای تبلیغات اینان می گذارند و ممکن است همان فرصت طلبها کاری کنند از میان این دوستان خوب ما چند حشمت الله طبرزدی درست شود.

شاید با این مطلب متهم به بدبینی شوم اما گفتن این مطالب بهتر است تا حسرت نگفتن آن.

ادامه اش بعد انتخابات!

گلشيفته هم قرباني تهاجم فرهنگي شد؟

واقعا فكر مي كنيد گلشيفته به همين راحتي و بي حساب كتاب ظرف دوسه سال از نقش اول سينماهاي ايران تبديل شد به مانكن سكسي جلد نشريات فرانسه؟

يادتان هست مثل توپ تركيد كه گلشيفته قرار است با ديكاپريو در يك فيلم بازي كند و همان وقتها بعضي ها قند در دلشان آب مي شد و مي گفتند: خداراشكر اينقدر در سينماي دنيا جا باز كرده ايم كه از هالي وود مي آيند دنبال گلي خانم براي بازي!؟

بعدش هم ديديد يواش يواش روسري از سر گلي خانم رفت كنار، روي فرش قرمز با لباس راحتي راه رفت، و كم كم دوسه تا فيلم دست چندم در اتاق خواب بازي كرد؟

حالا گلي خانم از ميان آن همه مانكن خوش اندام و خوش سيماي فرانسوي و غير فرانسوي انتخاب شده براي اعلام مالكيت بر تن خودش آن هم روي جلد مجله مادام لافيگارو!

من كه فكر مي كنم كمترين هزينه براي يك موج بزرگ اباحيگري بين دختران ايراني همين كار است.يك هنرپيشه درجه اول محبوب بين دختران يك كشور را با وعده بازي در هالي وود مي كشانند آن طرف و آنقدر بازي اش مي دهند كه آبروي برگشتن نداشته باشد.آن وقت براي ارتزاق مجبورش مي كنند روي جلد فيگارو عريان شود.

نتيجه روشن است.يك بازه زماني كوتاه و هزينه كم براي يك هنرپيشه، هزاران دختر شيعه كه الگويشان گلي خانم بوده را مي برد به دنياي عرياني بدون مواخذه_جاي بحث دارد چرا بايد الگو ها چنين افرادي باشند چرا تا حالا كاري نشده براي  الگو سازي_.

پاورقي:اصلا تعجب نكنيد مادر و پدرش مي گويند فوتوشاپي است ها! بيچاره ها راست مي گويند دخترشان اهل اين حرفها نيست.آخر اصلا خود گلي خانم هم قرار نبوده برود براي اين كارها.چه كند كه از اينجا رانده و در آنجا مانده شده.

با واقعیت بعد از مصلحت چه می کنید؟

هر قدر به انتحابات نزدیکتر می شویم، تنور جنگ لفظی میان طرفین اصولگرا گرمتر می شود و امثال ما هم بیشتر سردرگم می شوند از این وضع.

البته هر کس برای ترجیح یک گروه بر گروه دیگر برای خود حجتی دارد و شاید هر کدام این دلایل در موضع خود منطقی باشند.فکر می کنم زمانی که بین استدلال های منطقی گیر می کنیم، باید بگردیم دنبال ضعفهایی که نمی توان برایش استدلال کرد و به هر گروه که بیشتر دچار این نقاط ضعف بود امتیاز کمتری بدهیم و نهایتا نتیجه بگیریم.

داخل پرانتز بگویم نکند کسی ژست روشن فکری و فراجناحی بگیرد و به این بهانه از بازی کنار بکشد، چرا که استعدادی که در برخی از تفکرات افراد موجود در طرفین اصولگرا مشاهده می شود، به مراتب بیشتر نمایندگان مجلس ششم و فتنه گران برای ضربه به انقلاب است، بعلاوه اینکه تجربه این دو واقعه مخرب نیز به این استعداد اضافه شده.

بگذریم؛

هر دو جریان متحد و پایداری مدعی انقلابند، مدعی آرمانهای امام و رهبری هستند، آنتی فتنه هستند، مدعی علاقمندی به دولت نهم و انتقاد از دولت دهم هستند، مدعی مقبولیتند، مدعی استفاده از کاندیدای اصلح هستند، مدعی پایگاه مردمی و ... اند.

از طرفی یک نقطه تقابل دارند؛ یکی مدعی است در حال حاضر باید از بررسی سابقه سیاسی افراد در فتنه و شدت و ضعف مواضع آنها عبور کرد و سراغ اصل مهمتری رفت به نام وحدت.در غیر اینصورت ممکن است اکثریت مجلس در اختیار دیگران که اسمشان اصولگرا نیست قرار گیرد.

دیگری نیز انگشت را روی نقطه درد جبهه متحد گذاشته و مدعی است کسانی که در فتنه مواضع روشنی نداشته یا برخورد مبهمی با موضوع قتنه کرده اند در جمع اصولگرایان جایی ندارند، چه رسد به اینکه دو عدد از 15 عدد(8+7) را نیز اشغال کنند.

تا اینجا برای ما که سواد نهضت داریم و هر را از بر تشخیص نمی دهیم همه اش مثل هم است.

اما از اینجا به بعدش برای من در مورد یکی از این دو قابل هضم نیست.

آمدیم و همه با هم متحد شدند تا چند بعلاوه چند رای بیاورد و رای هم آورد و شد اکثریت مجلس.یعنی اکثریت نمایندگان مردم.

اولا تشکیلانی که برای جمع آوری آراء مردم در سراسر کشور ستاد انتخاباتی تشکیل داده، اما یک جزوه تحلیلی منتشر شده در یک وبلاگ را بر نمی تابد و به جای تحلیل و پاسخ، شروع به تخریب و شانتاژ می کند، آیا زمانی که قدرت یکپارچه مجلس را در اختیار بگیرد، آیا اجازه تنفس به منتقدین خود راخواهد داد؟

آیا اگر اینگونه شود، وجه اشتراک مجلس اصولگرا با مجلس ششم این نخواهد بود که همه یا با ما هستند یا بر ما؟

ثانیا این کسانی که بزرگان توصیه می کنند نسبت به گذشته نه چندان دورشان خود را به تغافل بزنیم تا انقلاب آسیب نبیند، آیا تفاوتی باگذشته شان کرده اند یا حداقل یک رفتار از آنان مبنی بر پشیمانی از سلوک یک بام و دوهوا مشاهده شده که دلهای زخم خورده از فتنه به سمت آنها متمایل شود؟

و اگر به توصیه عزیزان عمل کنیم و خدای ناکرده یک بار دیگر با فتنه ای پیچیده تر مواجه شویم، باز هم هزینه بی تدبیری و بی بصیرتی اینها را بپردازیم، با این تفاوت که متهم هم بشویم که خودمان با آنها متحد بوده ایم؟آیا با مصلحت اندیشی، واقعیات محقق نمی شوند و آیا واقعیت برخی سهم خواهان فتنه چیزی جز بازی در میدان دشمن است؟

ثالثا؛ چرا همیشه ما باید برای انقلاب کوتاه بیاییم و از مواضعمان عقب بنشینیم و دقیقا آنهایی که معمولا در بزنگاهها نقش غضنفر را بازی می کنند، هنگامه کسب قدرت که می شود به میدان بیایند و مطالبه ی سهم کنند؟ و چرا زمانی که با استدلال مواجه می شوند، به جای قبول حقیقت، به در و دیوار می زنند؟

رابعا؛ از همه اینها که بگذریم کجای تاریخ انقلاب در سلوک انقلابیون بوده که دو نفر در یک جریان فکری صاحب سهم باشند برای خدا و جهت خدمت به انقلاب؟

اینها چند ابهامی است که به نظرم تا حالا برای من امتیازات جبهه متحد را بسیار پایین می آورد.

 

وقتی کاخ سفید به در و دیوار می زند!

سیر روابط میان کشورها و دولتها طی سده اخیر نشان می دهد تخاصم یک ابرقدرت با حاکمیت کشوری که به مراتب دارای قدرت کمتری است معمولا به طور خودکار منجر به تغییر یا حذف آن حکومت مي شود.تفاوتی هم ندارد این حکومت صبغه مردمی و مستقل داشته یا وابسته باشد.

پدیده نظام جمهوری اسلامی ایران از نگاه غرب _به دلایلی که در این مقال نمی گنجد_یک استثنا است، چرا که سابق بر این حکومت، حتی یک اخم ابرقدرتی چون امریکا باعث تغییر نظام سیاسی چند کشور می شد.

نظام اسلامی ایران نه تنها بدون وابستگی به دو ابر قدرت بزرگ وقت شکل گرفت، نه تنها ترفندهای نظامی و اقتصادی و اجتماعی که هر کدامشان برای پیچیدن نسخه سرزمینی یک کشور هم کافی بود را دفع کرد، بلکه طی 30 سال چنان خود را به معادلات سیاسی جهان تحمیل کرد که اکنون به عنوان یکی از قدرتهای تاثیر گذار درمنطه و جهان مطرح شده است.

قدرتهایی که سابقا با خوش بینی تلاش می کردند با دست نشانده دست چندمی مثل صدام، ایران را تجزیه و نظام اسلامی را ساقط کنند، حالا مستقیما و بارها درخواست تعامل مستقیم با مسئولین ایرانی برای بررسی مسائل بین المللی را می دهند.

حاكمان حال حاضر امریکا يعني دموکراتها که خودشان اعلام می کنند نامه نگرانی از انسداد تنگه هرمز را برای رهبر انقلاب ایران ارسال کرده اند و درخواست برقراری خط تماس مستقیم می دهند، همانهایی هستند که می خواستند برای آزادی گروگانهای سفارت امریکا بدون همکاری نظامی با همپیمانان خود در تهران عملیات نظامی کنند.طبیعی است تغییر گفتمان آنان ناشی از ثبات موجود در کشور و نفوذ سیاسی در منطقه و حتی جهان است.

از جهتي بسیار ساده لوحانه است اگر تصور کنیم تغییر لحن مقطعی امریکا در برهه های متفاوت، ناشی از تغییر راهبرد برانداری نظام اسلامی است.البته می توان این تغییر ادبیات ها را مقیاسی برای شدت و ضعف حرکت در مسیراصولی انقلاب محسوب کرد.

همه ما می دانیم اوباما مانند سایر کاندیداهای ریاست جمهوری امریکا که هنوز تفاوت میان ایران و عراق را نمی دانند، آنقدر دارای ذكاوت سیاسی نیست تا در وضعیت فعلی که تنش سیاسی میان دوکشور شعله کشیده، یکباره نامه ای به رهبر انقلاب بنویسد و بگوید ما از بستن تنگه هرمز نگرانیم.سوال اینجاست؛ چرا باید خبر نگارش این نامه در برهه ای که مقامات امریکایی بر طبل تحریم نفتی ایران می کوبند از سوی رسانه هاي خود آنان منتشر شود_حال اینکه ممکن است این نامه مدتها قبل نوشته شده باشد_؟آیا انتشارارسال این نامه از سوی کشوری که با ادبیات متکبرانه با دنیا صحبت می کند، یک استیصال سیاسی نیست؟ و اگر هست چه نفعی در این انتشار است که بر هزینه هنگفت تنازل امریکا از ادبیات مستکبرانه می چربد؟

 

اگر چه طرح جامع براندازی امریکا که ما از آن بعنوان فتنه 88 یاد می کنیم شکست خورده، اما حقیقت این است که همانقدر که اعتماد مردم به نظام و همبستگی ملی تا به حال همه ترفند ها را خنثی کرده، افتراق و انفکاک میان مردم و ناامیدی از کارآمدی نظام و عدول انقلاب از آرمانهای اساسی اش می تواند پاشنه آشیل نظام اسلامی باشد.

به نظر می رسد سیاستگزاران کاخ سفید نیز این نقطه قوت را هدف گرفته اند و مترصدند با تاکتیک هایی_ که از نگاه خودشان زیرکانه است_اهداف فوق را محقق کنند و البته در این میان از واکنش های مسئولین نظام نیز بهره بگیرند.

گزارش هم غرض و هم زمان آمانو و احمد شهید، تبلیغات گسترده روی تحریم های نفتی ایران، ترور دانشمند هسته ای، اخلال در نظام اقتصادی ایران به منظور توقف اجرای طرح هدفمندی بخشی از فشارهایی هستند که با کمترین فاصله با ارسال این نامه به کشور وارد شد و مهمترين هدف آن به ستوه آمدن مردم و انصراف از مقاومت است.

از سویی نامه در شرایطی ارسال می شود که تعاملات هسته ای متوقف شده اما سانتریفیوژ های ایران در حال غنی سازی هستند، تحریمهای شکننده و اخلال در نظام اقتصادی ایران مانع اجرای طرح هدفمندی نشده و ثبات نسبی موجود کشور، نوید برگزاری انتخاباتی را می دهد که وابستگان فکری غرب کمترین اقبال را در ورود به مجلس دارند.

لاف تحریم نفتی ایران هم با واکنش جدی نظامی در تنگه هرمز مواجه شده و ادامه بازی برای غرب پرهزینه تر از ایران است.

در این شرایط آشفتگی اقتصاد اروپا و امریکا نیز مزیدی بر علت آشفتگی سیاستگزاران خاور میانه شده و منجر به ارسال نامه به رهبر انقلاب شده است.لکن حتي اگر ارسال این نامه را چند باره و عادي و در راستای کاهش تنش میان دوکشور بدانیم، اما انتحارکاخ سفید زمانی است که وقتی با عدم پاسخ ایران مواجه می شود، ارسال نامه را اعلان می کند در حقیقت چوب حراج به تمام بلوف های ماههای اخیر می زند.

بی دلیل نیست که رهبر عزیز انقلاب علیرغم تشبیه وضعیت فعلی کشور توسط برخي به شعب ابیطالب، موقعیت کنونی را شرایط بدر و خیبر می دانند.

به نظر می رسد این تعبیر بی ارتباط با ارسال نامه اوباما نباشد، چرا که اگر عدم پاسخگویی به این نامه ورق دیگری از عزت ایران و نزول هیمنه استکباری امریکای است، انتشار خبر ارسال نامه از سوی رسانه های امریکایی در حقیقت ناشی از اوج انفعال برابر این عدم پاسخ است.شاید باز هم مثل گذشته، سناریو نویسان کودن امریکایی بر این باورند که جمیع فشارهای موجود با انتشار خبر این نامه دست به دست هم می دهند ونظام را وادار به پاسخگویی رسمی و برقراری تعامل با شیطان بزرگ می کنند و نهایتا با جنجال رسانه ای به منظور تحمیل ناامیدی به درون جامعه ایران، مدعي مي شوند نظام اسلامی با امریکا وارد مذاکره شده است.

امروز خوب می شود فهمید برقراری رابطه با امریکا، بیش از اینکه به ضررما باشد به نفع آنهاست و همین عدم رابطه سی ساله است که باعث شده آنها هنوز نتوانند برداشت جامعي ازوضعیت سیاسی داخل ایران داشته باشند.

 سلوک رهبر انقلاب نیز طی 22 سال گذشته ثابت کرده هرجا ذره ای عقب نشینی از آرمانهای انقلاب و امام مطرح شده، ایشان اولین کسی بوده اند که پای استقلال کشور و مبانی انقلاب قاطعانه ایستاده اند و اکنون نیز امریکا مصداق بارز معارض با آرمانهای انقلاب، منافع ملی و حتی استقلال ارضی ایران اسلامی است.

این غرور مقدس سی ساله و پایمردی یکپارچه برابر شیطان بزرگ بوده که اکنون کشور ایران را به یک بازیگر قدرتمند معادلات جهانی تبدیل کرده است.

http://www.rajanews.com/detail.asp?id=113820

چرا خون احمدی روشن گردن موسوی هم هست؟

مقدمه را بگویم:از دوسال پیش تاحالا 4 دانشمند را ترور کرده اند دقیقا در وسط خیابانهای تهران.یکی از تروریست ها_بخوانید منافقین_ را هم که گرفتند گفت: من در اسرائیل برای همین کار آموزش دیدم.

اگر چه جنازه سیاسی کروبی و موسوی در خانه شان بوی تعفن گرفته، اما شاید سالها بعد بیایند کسانی که از فراموشکاری حافظه تاریخی مردم استفاده کنند و این دو را هم مانند منتظری یک مظلوم جلوه دهند.لذا بد نیست گاهی بوی گند این جنازه ها دوباره به مشام مردم برسد.

شاید بعضی ها یادشان رفته باشد دوسال پیش همین روزها هر بار که انصار موسوی به دستور بی بی سی به خیابان می ریختند و هرچه بود می شکستند و آتش می زدند، میر مغبون پیام می داد و از آنها تشکر می کرد.

_اشتباه نروید ها! اصلا نمی خواهم تحلیل کنم یا خاطره بگویم.فقط چند مورد را می خواهم پیش بکشم تا وقایع گذشته دوباره یاد آوری شوند_

یادتان هست کلیپ های متعددی که روی یوتیوب و فیس بوک می رفت از آتش گرفتن ماشینهای نیروی انتظامی؟

یکی از دوستان اینکاره می گفت:((مانده ایم چطور ظرف چند ثانیه و دقیقه یک بانک بزرگ یا یک ماشین را آتش می زنند.این کارها را فقط کسی که آموزش دیده باشد آن هم با تجهیزات می تواند انجام دهد))

همان روزها یکبار یک صفحه آموزش جنگ خیابانی در بالاترین دیدم که کاملا راههای استفاده ازسلاح سرد را مقابل نیروهای ضد شورش آموزش داده بود.

خلاصه که آبشخور همه این اتفاقات طی 8 ماه موسوی بود.

این اتفاقات یعنی آبروریزی نظام در دنیا، باج خواهی و زبان درازی غرب در موضوعاتی مانند هسته ای و ...، امیدواری آنان به تقابل با انقلاب، تبدیل کردن فرصت چهل میلیونی انتخابات به تهدید، احیای اموات و بی آبروهای سیاسی دهه 70 و از همه مهمتر ایجاد مقطع زمانی ناامن، پر تلاطم و ملتهب در کشور.

نتیجه این آخری این بود که همین قدرکه نیروهای امنیتی سرشان به داخل کشور گرم بود، به همان میزان مجال ورود و سازماندهی منافقین در کشور فراهم شد.

طبیعی است با مهار شعله های فتنه، سازماندهی جواسیس و منافقین حاضر در صحنه به سمت شعبات دیگر ناامنی رفته که بهترین و در دسترس ترین آن همین قتل عام دانشمندان است.

پرنتیجه و کم هزینه!

التهاب آفرین است، میان همکاران شهدای دانشمند ایجاد رعب می کند، پروژه های اساسی را تحت الشعاع ملاحظات امنیتی دانشمندان قرار می دهد و خلاصه هزار و یک آفت دیگر.

نتیجه را حتما خودتان تا حالا گرفته اید.

موسوی که حالا در خانه نشسته و دارد از درون و بیرون می گندد و فقط رافت و قدر شناسی آقا باعث شده تنفس کند، در خون این اساتید متعهد و همه آنهایی که بعدا به واسطه ناامنی سابق و لاحق کشور به شهادت می رسند دخیل است._کروبی که اساسا نمی فهمد این حرفها یعنی چه!_.

مطمئن باشید انتخابات چهل میلیونی آنقدر برای کشور می توانست امنیت آفرین باشد که غرب تا مدتها نداند برای این مشارکت چه موضعی اتخذ کند.

پاورقی: چند روز پیش یکی از دوستانی که کلا آدم سیاسی نیست، وسط حرفهایش می گفت من قیامت جلوی موسوی را می گیرم! پرسیدم چرا؟گفت: خانم من مدتها از ترس مردم خداجوی موسوی_بخوانید اراذل_با دوچادر به خیابان می آمد که اگر یکی را از سرش کشیدند، باز هم بی چادر نماند.

 

 

خون شهدا انقلاب و اسلام را بيمه كرده است...

آیه ((ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی)) یعنی اینکه تو هواپیما را ننشاندی وقتی هواپیما را نشاندی، بلکه خدا بود که آنرا نشاتد!

روایتهای جالبی این چند روز از افراد مختلف در مورد هواپیما شنیده ام که به عنوان مقدمه بحث عرض می کنم

یکی می گوید با جت آنرا از آسمان با تور صید کرده اند!

دیگری می گوید دست امام حسین علیه السلام بود.

حاج خانم معروف فلان جلسه هم افاضه فرمودن سپاه باید بگوید ما آنرا نشانده ایم تا امریکا بترسد، اما کار خدا بوده و این هواپیما را کسی نمی تواند بنشاند.

**این مطلب را در پرانتز بخوانید چون اصلا ربطی به موضوع بحث ندارد فقط برای رفع شبهه بالا عرض می کنم.در اینکه نشاندن هواپیما کار خدا بوده عنایت امام حسین شکی نیست که اصلا طی 32 سال گذشته ما از این اتفاقات زیاد شاهد بوده ایم.اما یک سوال؛ اگر بسیجیان خمینی آن طور در خرمشهر رشادت نمی کردند، آیا خرمشهر را خدا آزاد می کرد؟**

خوش انصاف ها؛ صدها نخبه علمی کشور سالهاست تمام تلاششان را برای دستیابی به تکنولوژی های روز دنیا در عرصه نظامی بکار گرفته اند که حالا اینقدر تنوع تسلیحات بازدارنده و تهاجمی نظامی آن هم با تکنولوژی بومی در کشور وجود دارد، حالا به تسخیر الکترونیک این هواپیما که رسید همان دلسوز ها دقیقا حرف افراد خود فروخته را با ادبیات دینی مطرح می کنند.(( ما که نمی توانیم این هواپیما را بنشانیم کار خدا بوده))!البته جهاد بسیجیان خامنه ای، طبعا امداد غیبی را هم در پی دارد و سیستمهای پیپیده ی پهباد_که نمی دانم این کلمه از کجا آمده و یعنی چه_به واسطه همین امداد غیبی از کارمی افتد.

بی خیال؛ ادامه موضوع

امام خوبان فکر کنم در پیام قبول قطعنامه فرمود: خون شهدا انقلاب و اسلام را بیمه کرده است.حالا چطور و چگونه؟ مفصل و طولانی است و نوع بیمه آن هم حاصل عملکرد دنیا و اختیارات فرا مادی آنهاست که بازهم بماند.

در برهه های متعددی هر وقت تمرکز غرب و اعصاب مدیریت استراتژیک آنان در برخورد با ایران به هم ریخته و ممکن بوده حماقتی کنند، این جمله محقق شده است و خدشه ای به انقلاب وارد نشده.

دقت کنید؛ اینها فقط چند مورد مربوط به ده سال گذشته است؛

در آستانه 22 بهمن بود و اوج سرخوردگی متدینین از عملکرد دولت اصلاحات _به علت هایی که حالا آن ها را راحت تر می شود فهمید_ و نا امیدی مردم از حرکت رو به جلوی انقلاب، که جرج بوش پسر تهدید به حمله نظامی کرد.تحلیل آنها هم می توانست ریزش پشتوانه مردمی انقلاب، باج خواهی و نهایتا حمله نظامی باشد.از قضا حضور آن سال مردم در راهپیمایی آنقدر گسترده شد که به طور کلی تحلیل ها را به هم ریخت و ادبیات بوش پسر را تغییر داد.

دقیقا یادم نیست چند سال پیش بود که تهدیدات علیه تاسیسات هسته ای آنقدر جدی شده بود که هواپیماهای نظامی اسرائیل تمرینات پروازی تا یونان انجام می دادند واین مسافت را به عنوان حمله به بوشهر تمرین می کردند و مقصود هم ایجاد رعب برای باجگیری در موضوع هسته ای بود.

یکباره روسیه علیه اوستیای جنوبی وارد جنگ شد و تا مدتی موضوع هسته ای ایران به دلیل تنش میان امریکا و روسیه فراموش شد.

البته باید اشاره کرد که در موضوع فتنه 88 و تحریمهای شکننده امریکا و عرب علیه ایران، دقیقا همین دسیسه ها گریبان گیر خود آنها شد.جنبش وال استریت و آشوبهای انگلیس حرکت طراحی شده میدانی برای سرنگونی نظام اسلامی را تبدیل به تجربه ای برای طراحان آشوب در ایران کرد.

حالا هم که اوباما از تحریمهای فلج کننده سخن می گوید و به زعم خود آنان آتش تهدید شعله کشیده و تحرکات علیه سوریه و خروج از عراق می تواند مقدمه حمله به ایران باشد، هواپیمایی که سنبل تکنولوژی نظامی و تهاجم در امنیت امریکا محسوب می شود، یکباره به دست رزمندگان اسلام می افتد و بی شک آنان را به شدت مستاصل کرده.چون در ادبیات دنیایی و انسانی آنان وقتی پیشرفته ترین سپرهای دفاعی این هواپیما تا این حد آسیب پذیر است که توسط کشوری دیگر تسخیر الکترونیک می شود،  قطعا سایر تسلیحات آنان نیز از ایت تهاجم در امان نیستند.

محرم رمز پیروزی ماست؛ در انقلاب، در جنگ، در فتنه و حالا در تهدید ظالم...

ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی

دولت موقت، سفارت امریکا... دولت انقلابی، لانه جاسوسی انگلیس

تجمع چند روز گذشته مقابل سفارت انگلیس و ورود دانشجویان به آن، آنقدر تبعات داخلی و بین المللی داشته و دارد که می توان هزاران جمله در مورد آن نوشت.

اما  شبهاتی توسط انسانهای خوب میانه رو که همیشه حاضرند برای صلح و آتش بس همه کار بکنند در حال مطرح شدن است که باید آنرا پاسخ داد.

اولا وجه اشتراک نظر همه ایرانی ها در مورد انگلیس استعمار گری است و تقریبا کسی نیست انگلیس را بعنوان یک کشور علاقمند به سرنوشت بشریت و استقلال کشورها بشناسد.

سوال اینجاست؛

چرا باید کاری بکنیم که کشوری خیانت کار مانند انگلیس با جو سازی علیه ما مظلوم نمایی کند و بر آتش تحریمها علیه ما بدمد؟

کافی است برگردیم به اقدام چند روز گذشته این کشور و هم پیمانانش در تحریم یکطرفه ایران.

مگر قبل از اشغال سفارت انگلیس حرکت غیر معقولی توسط ایران در صحنه بین الملل انجام شده بود؟  و مگر نه اینکه وزارت خارجه ی خوب ما در قیامهای منطقه منفعلانه ترین مواضع را گرفت؟

پس وقتی این قیامها خلاف منافع غرب است و از طرفی عملکرد منفعلانه وزارت خارجه ما در دفاع از این قیامها به نفع انگلیس و غرب است، پس دلیل تحریمها چه بود؟

برگردیم به سوال؛

حرکتهای مردمی مرسوم ترین اقدام در نشان دادن موج اعتراضات به کشور دیگر است.مردم ما سی و سه سال پیش از اشغال سفارت انگلیس، کلا منافع غرب را در این کشور تعطیل کرده اند و علت هجمه ها به آنان همین است.اشغال سفارت و موضوع هسته ای و اینها بهانه است

برادر که می نشینی در سایتت ژست میانه رو می گیری که چرا بهانه به دست ظالم می دهید برای مظلوم نمایی؟

خداوکیلی فکر می کنی اگر این اتفاق نمی افتاد دیوید کامرون شام می آمد منزل احمدی نژاد؟

یادم می آید سالها قبل با یکی از دوستان آشوبگر و زندانی امروز ساعت 9 صبح رفته بودیم نماز جمعه تا از نزدیک آقا را ببینیم.در همان نماز جمعه آقا فرمودند:ببینید چه کرده اید با مردم فلسطین که بمب به خود می بندند و برای کشتن اسرائیلی ها خود را منفجر می کنند.

استاد!

جزء کسانی باش که آنقدر از دست ظالم عصبانی شده ای که حاضر نیستی سفارت اوراهم در کشورت تحمل کنی.آنوقت مثل وزوایی و رجب بیگی خدا به تو هم توفیق شهادت می دهد_البته اگر سفرهای دبی اعضای خانواده ات اجازه دهد!_ .

و یک غصه و بغض دیگر؛

سفارت امریکا در ایران زمانی اشغال شد که دولت عاشقانه به دنبال ارتباط با امریکا بود و بعد اشغال سفارت هم استعفا کرد.اصلا معمولا این اتفاقات در کشورهایی می افتد که حاکمیت مسیری خلاف خواست مردم را در روابط خارجی می پیماید.

دکتر جان، آقای صالحی علاقمند به ارتباط با کشورهای اسلامی خصوصا بحرین و عربستان!

دولت هولوکاست ستیزت به کجا رسیده که اولش در دانشگاه امیر کبیر آنطور خودت را به آب و آتش می زنی و حالا وزارت خارجه ات از تسخیر سفارت انگلیس ابراز تاسف شدید می کند؟

حوصله ندارم یاد آوری کنم این ادامه همان سیاستی است که برای آوردن منشور کوروش از انگلیس به ایران خودش را خفه کرد...

پاورقی:وقت ندارم ادامه دهم، وگرنه مغزم دارد می پکد از مطلب و دلم از درد دل!

 

جبهه متحد اصولگرایان یا جبهه پایداری انقلاب اسلامی!

حتما شما هم اگر کمی برای سیاست وقت گذاشته باشید، مثل من در حال بررسی اوضاع فعلی جریانان نوظهور سیاسی کشور هستید.خودمانی ترش اینکه شاید شما هم مثل من چشمانتان را گرد کرده اید به جنگ زرگری جبهه متحد اصولگرایان و جبهه پایداری ایران اسلامی تا ببینید کدام بالاخره به آنچه ما می خواهیم نزدیکترند.

البته برای مقدمه

اولا باید بگویم اگر خدا قبول کند منظورم از ما، مردم است.همانهایی که خروس خوان صبح با شق القمر آقای قالی باف از این سر شهر به آن سر شهر می رویم و خدا را شکر می کنیم که حد اقل اگر کمرمان خورد شد و موی سبیل همشهری عزیزی چند ایستگاه وسط مردمک چشممان قرار گرفت و هدفون نفر بغلی برایمان شکیرا پخش کرد، لا اقل با 150 تومان به مقصد رسیده ایم. شب هم می آییم خانه و خلاصه قسط و قرض و اجاره خانه و این داستانها زیاد بهمان مجال نمی دهد بررسی کنیم کی زمان فتنه موضع گرفت، کی نگرفت. کی خاموش بود کی روشن! کی وام 400 میلیونی گرفت یا کی رییس ستاد کی بود!

ثانیا معلوم است این مردم که از قضا غیر از شمال تهرانی ها اکثریت را تشکیل می دهند_گوش موسوی کر_ چه می خواهند!بهتر است بگوییم چه نمی خواهند:

قیم نمی خواهند، نمی خواهند با نگاه عاقل اندر سفیه به آنها نگاه شود، نمی خواهند از امال آنها سوء استفاده شود، نمی خواهند مقدساتشان مستمسک کسب قدرت و ثروت و شهرت بعضی ها شود و ...

طبیعی است_ مجددا اگر خدا قبول کند_ یک لقمه نان می خواهند برای سفره شان، شوهر می خواهند برای دخترشان، کار می خواند برای پسرشان و یک سقف می خواهند روی سر همه شان!

بعد از مقدمه

من هم مدتی است تعجب می کنم از چند اتفاق که برای شما هم می گویم.

اول اینکه ریشه ی اتحاد میان مسلمانان تقواست.وگر نه وقتی پای منافع وسط بیاید هیچ کس با دیگری تفاهم نمی کند.ابهام شفاف من این است که بیشتر این کسانی که در جبهه متحد اصولگرایان دور هم جمع شده اند_ با اینکه لاف انقلاب و ذهبری را زیاد می زنند_اما هر کدام در بزنگاههای دهه اخیر آنقدر گاف های بزرگی داده اند که آدم ازجمع شدنشان دور هم احساس خطر می کند.خصوصا اینکه بعضی از اعضای این اتحاد سوابقی در نگاه تبخترآمیز به توده ی مردم دارند که این روحیه با سلوک انقلاب و رهبر آن مغایر است.

دوم؛ با نکته ی بالا طبیعتا باید سراغ جبهه مقابل آن برویم.کسانی که در این جبهه فعال هستند عموما انسانهای وارسته و بعضا با سابقه شفاف مالی هستند.اما یک سوال مهم؟

ادعای این بزرگواران برای ورود به عرصه ی سیاسی کشور، جلوگیری از سرخوردگی حامیان اصیل احمدی نژاد در سوم تیر 84 است.

خیلی خوب

اما مگر نه اینکه این حامیان بدون حرکت جریانی احمدی نژاد را انتخاب کردند؟به نظر شما همان افراد در قالب یک جریان سیاسی وارد انتخابات خواهند شد؟اگر جواب منفی است که فبها المراد اما اگر مثبت است، شاخص این خوشبینی چیست؟به بیان دیگر، من بعنوان یکی از همان مردم، چگونه می توانم به یک نهاد بی سابقه سیاسی و افرادی چون آقای آقاتهرانی، محصولی، کوچک زاده و ... اعتماد کنم؟

موخره اینکه

جریان اصلاحات خفه خفه است و این یعنی فرصت مناسب برای احیای گفتمان و بدنه سازی در اجتماع.8 سال احمدی نژاد با این فراز و فرود نیز کافی است تا مردم خیانتهای آنان را فراموش کنند و با معرفی چند چهره ی ظاهر ساز و مقبول علمی و سیاسی مجددا مصادری چون نمایندگی مجلس و شورای شهر و ... را اشغال کنند.همانطور که گفته اند باید مانند حرکت اصولگرایان در انتخابات شورای شهر حرکت کنیم.

من فکر می کنم مسیر هر دو جریان اصولگرا حد اقل اینکه به نتیجه مورد نظر خودشان نمی رسد و حداکثر در صورت هجوم اصلاح طلبان به سمت انتخابات، به ضرر جبهه اصولگرایی تمام خواهد شد.

نکته آخر؛

سرنوشت انقلاب در این دو جبهه تازه تاسیس خلاصه نشده که بترسیم از اینکه نکند اختلافاتشان دامنگیر انقلاب شود.به نظر من بیش از شکست یکی از این دو جبهه، حمایت نهادهای انقلابی از یکی از این دو خطرناک است که متاسفانه بوی این رفتار استشمام می شود.

پاورقی:انشاالله سعی می کنم زود به زود به روز بشوم و تا حد ممکن خودمانی بنویسم.

    

نقش سفارتخانه های ایران در معادلات جدید دنیا چیست؟

آیا سفارتخانه های ایران در کشورهای دیگر، خصوصا کشورهایی که رابطه با آنها دارای حساسیت و ویژگی های خاص است، منشا اثر و دارای جریان سازی فکری هستند؟

با گذشت 32 سال از انقلاب اسلامی و برقراری ثبات سیاسی در داخل کشور، مسئول بارور سازی ظرفیتهای انقلاب اسلامی در خصوص بیداری ملتها چه نهادی است؟و اگر کارگزار تبیین مواضع انقلاب در سایر کشورها، سفارتخانه ها ی ما هستند، چرا تا کنون بندرت از موضعگیری آن کشور ها علیه سفارت ایران خبری منتشر شده است؟

آیا سفارتخانه ها وجه المصالحه وابزارباج دهی سیاسی به افراد، محل گذران ایام بازنشستگی سیاستمداران کهنه کار یا حق السکوت مدیران و وزرای تاریخ مصرف گذشته هستند؟...

جنبش اشغال وال استریت بهانه مناسبی است تا وظایف اولیه سفارت خانه های ایران در سایر کشورها و سفرا و کارگزاران آن بررسی شود و روشن شود در مسیر صدور آرمانهای انقلاب به سایر ملتها، نقش نمایندگی های خارجی ایران تا چه حد بوده است.

آشفته بازاری که قیامهای منطقه و در ادامه آن جنبش علیه وال استریت در غرب ایجاد کرده، بهترین فضا برای نقش آفرینی سفارتخانه ها در بازنشر افکار و پیش بینی های حضرت امام خمینی و انتقال دغدغه های انقلاب اسلامی برای رفع ظلم و تبعیض از سرار جهان است.لکن به نظر می رسد اگر سفرا و نمایندگی های خارجی ایران نقش تاریخی خود را در این جریانات شناخته و یا حداقل از کادری آرمانگرا و دلسوز برخوردار بودند می توانستند با ابتکار عمل در این جریانات، نقشی اساسی در افشای تناقضات گفتاری و رفتاری مدعیان آزادی و حقوق بشر ایفا کنند.اگر ادعا شود که چنین اتفاقی افتاده و سفارتخانه ها به جای ارسال گزارش از این اتفاقات برای ستاد خود، اقدام به مدیریت این جریانات کرده اند، سوال دیگری پیش می آید که در صورت فرض قبل، چرا هیچ موضعگیزی نسبت به آنها در کشور مقصد صورت نمی گیرد، همانند همان مواضعی که علیه فرمانده سپاه قدس اتخاذ شد؟

سردار قاسم سلیمانی علیرغم فرار از بازی های رسانه ای و گمنامی ظاهری در میان سرداران صاحب سمت کشور، اما آنقدر مسئولانه و موثر در حوزه کاری خود عمل می کند که ابتدا ابعاد شخصیتی و عمق نفوذ وی در کشورهای منطقه در رسانه های امریکایی مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرد و سپس در اقدامی جالب و تامل برانگیز، نماینده ای در سنای امریکا خواستار ترور وی می شود، حال اینکه ظاهرا نقش وی بعنوان فرمانده سپاه قدس در حد حضور در لبنان است و نباید بعنوان شخصیتی در این حد خطرناک برای امریکا محسوب شود که نماینده ای در سنا اینگونه برابر او موضعگیری کند.

به راستی چگونه است که علیرغم موضعگیری های جنجالی رییس جمهور طی سالهای گذشته در مسائل بین المللی که غالبا مورد تایید رهبر انقلاب نیز بود، هیچ سفارتخانه ای بار دیپلماسی تهاجمی را به دوش نکشید و متاسفانه در مواردی مثل ایام فتنه شاهد پناهندگی چند نفر از کارمندان سفارتخانه ها به کشورهای اروپایی نیز بودیم؟

 فرض کند شخصیتی چون سردار قاسم سلیمانی_ پیش از اینکه فعالیتهای تخریبی بین المللی علیه وی آغاز شود_بعنوان سفیر ایران در کشوری اروپایی منصوب می شد.آیا روحیه سربازی برای انقلاب و احساس مسئولیت انقلابی وی در نقطه ای با منافع کشور مقصد به تعارض نمی رسید؟وآیا بروز این تعارض باعث فشار بر روی وزارت خارجه ایران برای تغیر او نمی شد؟

برگزاری نمایشگاههای فرهنگی و مفاخر و صنایع دستی و آثار تاریخی ایران در سایر کشورها اگرچه خالی از لطف نیست، اما اقدام نو و خارق العاده ای محسوب نمی شود.به بیان دیگر راهکار بومی شناساندن ایران به سایر کشورها نیست، چون اساسا ایران بعد از انقلاب به مفاهیمی کاملا ایدئولوژیک گره خورده که در برخی موارد اگر این مفاهیم به خوبی تبیین نشوند، شناسایی مفاخر و آثارباستانی آن می تواند موجب سوء تفاهم برای بیننده ی تبلیغات باشد.بعنوان مثال اگر بصورت بومی برای شناسایی ایران بدون انقلاب اسلامی عمل نشود، ارائه تخت جمشید و تاریخ یال و کوپال سلاطین هخامنشی می تواند با تبلیغات سوء غرب علیه انقلاب_مبنی بر اینکه ایران با مفاهیمی چون صدور انقلاب و عملکردی مانند استقلال در غنی سازی اورانیوم قصد تسلط برجهان رادارد_ گره بخورد و عملا نتیجه ای عکس از هدف ما بر مخاطب بگذارد.

منظور اینکه سفارتخانه نظام جمهوری اسلامی در کشوری دیگر وظایفی دقیق و موثر بر سرنوشت سیاست خارجی بر عهده دارد که بعید است یک بازنشسته سیاسی حتی اگر هم با تجربه باشد، بتواند این پیچیدگی ها را درک کند و متناسب با آن تصمیم بگیرد.

به زعم حقیر می توان قاطعانه ادعا کرد تا کنون سفارتخانه های جمهوری اسلامی جز در موارد معدودی به هیچ وجه وظایف ذاتی و اولیه خود در صدور انقلاب را نشناخته اند، چرا که در این صورت آماج حملات و مبارزات سیاسی و رسانه ای کشور مقصد قرار می گرفتند.

این مثال برای مقامات سطح پایین سفارت خانه ها نیز می تواند صادق باشد، حال اینکه بعید است تاکنون این اتفاق در کشوری افتاده باشد یا اگر افتاده منتشر نشده است.

البته شاید پاسخ دیپلمات ها این باشد که سفارتخانه محل رایزنی و ایجاد مقدمات ارتباط کشورهاست و بر این مبنا معمولا افرادی باید درآن فعالیت کنند که شخصیت و عملکردشان، وجوه اشتراک کشورها را تقویت کند.پاسخ این ابهام نیز اگرچه مفصل است اما اشاره به جمله ای از رهبر کبیر انقلاب اسلامی برای نقض آن کافی است:

 من به صراحت اعلام می کنم که جمهوری اسلامی ایران با تمام وجود برای احیای هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمایه گذاری می کند و دلیلی هم ندارد که مسلمانان جهان را به پیروی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نکند...

لینک این مطلب در رجانیوز

تركيه نگران سوريه است يا خودش؟

شايد در نگاه اول تصور شود عملكرد ماههاي اخير اردوغان در اقدامات نمايشي مثل سفر خانوادگي به سومالي وافريقا، موضعگيري عليه اسرائيل و ... برخاسته از روحيه اسلامي اوست.در حالي كه به سادگي مي توان با چينش مواضع و اقداماتش از استرس فراوان حاكميت تركيه آگاه شد.

مواضع معتدل و به دور از جنجال حاكميت تركيه در سالهاي گذشته يكباره در ماههاي اخير به شدت احساسي و متناقض شده و دليل آنرا مي توان در چند عنوان تحليل كرد.

به نظر من اولين دليل اين سرعت گيري تركيه _و به نمايندگي از حاكميت نظامي آن اردوغان_ در ورود به حاشيه هاي منفي و مثبت جهان، واهمه غرب از سرايت انقلابهاي مردمي منطقه به كشورهاي مسلمان شمال ايران از جمله تركيه و آذربايجان است و به نظر مي رسد اين هراس از انقلاب در تركيه به خوبي به حكومت آن منتقل شده است.

وجه اشتراكي كه ميان مردم تركيه و احمدي نژاد در موضوع ستيز با اسرائيل وجود دارد_استقبال پرشور از او را در تركيه يادتان هست؟_ مي تواند_بخوانيد مي توانست!چون احمدي نژاد سابق به تركيه سفر كرده بود نه اين احمدي نژاد_ مقدمه خيزشي سراسري در تركيه عليه حكومت باشد.

چرا؟

اگرچه ظاهرا مواضع حاكميت تركيه ضد اسرائيلي است، اما عملا ارتباطات نظامي و اقتصادي اين كشور با اسرائيل با اين رويكرد معارض است.از طرفي ممنوعيت حجاب و اداره نظامي اين كشور همانطور كه بر ما پوشيده نيست، بر مردم خود آن كشور هم پوشيده نيست.همچنين مسلماني در قرن 21 منشعب از تفكرات امام و انقلاب اسلامي مصادف با امريكا و اسرائيل ستيزي و استقلال خواهي است كه مردم تركيه نيز طبيعتا علاقمند به مسلمان زيستن هستند.در نتيجه بسترهاي انقلاب اجتماعي در تركيه عليه نظام لائيك وجود دارد.حالا تصور كنيد وقتي تابوي سقوط نظام هاي غير اسلامي و همكار غرب در سركوب احساسات و بروزهاي اسلامي شكسته شود و كسي چون حسني مبارك در قفس وارد محكمه شود، چه احساسي براي حاكمان تركيه ايجاد مي شود.

در همين زمينه قطع ارتباط تركيه با سوريه هم از دو جهت قابل تحليل است. فرافكني اين استرس به آن طرف مرزهاي تركيه و ايجاد تصوير يك حاكم خائن از بشار اسد براي مردم تركيه، اولا احساسات انقلابي مردم تركيه را كمي تسكين مي دهد و ثانيا آنان را از اين جهت كه حاكمانشان ظلم ستيز هستند آرامش مي بخشد.دقت كنيد حركت هايي چون سفر به سومالي و ليبي  و تونس و مصر و حتي طرح موضوع رهبري تركيه  در جهان اسلام در همين راستا است.وگر نه خود اردوغان و مديريت نظامي تركيه خوب مي دانند اين ترفند حتي با تبليغات فراوان، پيش از استقرار سامانه موشكي امريكا نيز در اين كشور مورد اقبال افكار عمومي مسلمانان قرار نمي گرفت، چه برسد بعد از آن!

به نظرمن، چپ و راست زدن و نوسانات عجيب و غريب سياسي اردوغان ريشه در ترس عجيبي دارد كه در بدنه نظام لائيك حاكم شده و نگران است اين قيامها از قلب استانبول و آنكارا سر بر بياورد و مجسمه آتا تورك هم سرنوشت تصاوير قذافي را پيدا كند.

پيچيدن به پاي سوريه و قطع رابطه، انفعال_بخوانيد بعضا حمايت_ برابرپژاك براي سرگرمي و باج خواهي از ايران، سفرهاي انقلابي به افريقا و در مقابل استقرار سامانه موشكي امريكا، دعوت مصر به تدوين قانون اساسي لائيك و از طرفي ادعاي رسانه هاي حامي او براي رهبري جهان اسلام، شايد هر كدام به تنهايي يك تحرك سياسي محسوب شوند، اما با چينش كنار هم بيانگراحساس اضطرار تركيه در شرايط كنوني هستند.

پاورقي:به همان دليل پست قبلي فرصت ويرايش و تعمق بيشتر نداشتم و گرنه موضوع خيلي قابل حلاجي است...

مهندس عبدالحميد نقره كار، پدري كه قرباني اشتباه فرزند نشد

مصاحبه اي با مهندس نقره كار، باجناق مير حسين موسوي خواندم كه ديدم ارزش دارد لينك آن را در وبلاگ بگذارم.

كسي كه بر خلاف پسرش در دام عصبيت فاميلي و تعلقات عاطفي گرفتار نشد.

مهندس عبدالحميد نقره كار از جمله كساني بود كه مانند دكتر روح الاميني عليرغم اينكه زندگي خانوادگي اش كاملا تحت الشعاع جريان فتنه قرار گرفت و رفتار ساده لوحانه و متعارض پسرش و البته برخورد قضايي با او_كه متاسفانه آنقدر دوستش دارم كه هنوز نتوانسته ام محبتش را از دلم بيرون كنم_مي توانست پدر را نيز به ورطه معارضه با نظام بكشاند، استوار پاي انقلاب ايستاد و حتي ذره اي برابر سوء استفاده باجناق از پسر كوتاه نيامد.

كاش بزرگترهاي انقلاب از امثال نقره كار و روح الاميني و خزعلي ياد مي گرفتند و دنيا و آخرتشان را فداي زن و فرزند نمي كردند.

ستادمبارزه با استکبار جهانی در بهشت

دیشب به این فکر می کردم که من برای حفظ انقلاب چکار می کنم و چکار کردم...

بعد از مدتی تفکر به این نتیجه رسیدم اینقدر درگیر دغدغه معاش و پروار دنیا شده ام که قاطعانه می توانم بگویم برای حفظ انقلاب هیچ کار نمی کنم!

دوباره از خودم پرسیدم چطور می شود کسی این همه لاف دفاع از انقلاب بزند و برای حفظ آن هیچ کاری نکند؟

الان پاسخش را گرفتم...

کسی که برای چیزی هزینه داده باشد، دنبال حفظ و نگهداری آن نیز هست و طبیعتا هر قدر این هزینه بیشتر باشد، دقت برای نگهداری نیز بیشتر است.

الغرض

بالاترین هزینه را برای حدوث و بقای انقلاب شهدا دادند و فکر می کنم آنها برای حفظ انقلاب از همه بیشتر دغدغه داشته باشند.از طرفی قدرتی که از شهود بر عالم برای آنها حاصل شده دستشان را باز گذاشته تا سرنوشت انقلاب را در مقاطع مختلفی تغییر دهند.

اما نکته جالب توجه اینجاست که گویا یکی از ابزارهای آنان برای حفظ انقلاب، هجمه به دشمن از همان راهی است که خود او برای ضربه به انقلاب استفاده کرده است.

تاحالا دقت کردید؟

سالها زحمت سیاست خارجی امریکا از تطمیع و تهاجم به کشورهای منطقه، ایجاد حصار امنیتی در اطراف مرزهای ایران بود که به زعم خودشان در برهه ای تا میزان زیادی محقق شد.هم پیمانی با ترکیه، حمله به عراق و تا پیش از آن حمایت از صدام، تطمیع کشورهای حاشیه خلیج فارس برای فشار بر ایران، حمله به افغانستان و تا پیش از آن حمایت از طالبان برای درگیری با ایران و کودتاهای مختلف  در پاکستان برای در دست گرفتن حاکمیت این کشور،  همه علت تامه ای به نام ایران داشت.حالا پاکستان و افغانستان و عراق باتلاق امریکا شده اند، حکام وابسته منطقه به چالش جدی کشیده شده اند و اساسا همه انرژی غرب مصروف برنامه ریزی برای مدیریت این جریانات شده است...

دیگر...

شورشهای ظاهرا مردمی 88 چنان برنامه ریزی شده بود که در روزهای اول باور کرده بودند نسخه نظام اسلامی پیچیده شده است.بانی این شورشها زادگاه چرچیل، یعنی انگلستان بود.اما هنوز دوسال از آن برنامه ریزی عمیق نگذشته که قلب انگلیس دستخوش همان سبک از آشوبها شده است...

دیگر...

یادتان هست آخرین بارصحبت از تحریم های فلج کننده و به زانو درآمدن دولت ایران برابر این تحریمها بود؟حالا دقیقا همان بازی اقتصاد، گریبان ابرقدرت دنیا گرفته و به لطف خدا بیش از گذشته هم خواهد گرفت...

اگر از تاثیرات کلی رویکرد انقلاب اسلامی در این جریانات بگذریم، بعید است در وانفسای فعلی سیاستمداران و بازی های زود هنگام انتخاباتی بشود باور کرد این وقایع حاصل تلاش ما یا دولت ماست.

به نظر من آنهایی که دلشان بیشتر از همه برای انقلاب می تپد، همانهایی هستند که بیشترین هزینه یعنی جانشان را برای انقلاب پرداخت کردند...

پاورقی:وقتی بچه ۱۴ ماهه می نشیند با مادرش زل می زند به تلوزیون و روح دختر باز و دختر چادری که فاسد شده را تا ته می بیند، باید انتظار داشت ۲۰ سال بعد امام خمینی بشود یا پوریای ولی؟ آنوقت آقای خوش تیپ تحصیل کرده با کلاس مسئول متلک می اندازد که شما در وبلاگت به چی گیر نمی دهی؟

داداش گیر می دهیم این است وای به روزی که گیر ندهیم.

گرد و خاك...

تصور كنيد چند نفر روي يك بلندي ايستادند و يك جماعت عظيم روبروي اين چند نفر منتظرند تا با حركت دست يكي از آنها و پرتاب توپي بين جمعيت به سمت توپ هجوم ببرند.

توپ پرتاب مي شود و جمعيت به هم مي ريزد.همه از روي سر همديگر براي گرفتن توپ رد مي شوند.داد و هوار همه به آسمان مي رود.لباس خيلي ها پاره مي شود.بعضي ها كه دنبال توپ هم نبودند زير دست و پا مي مانند و بقيه كه از دور آنها را هم در حال شيرجه زدن مي بينند، فكر مي كنند همه درگير توپند و آنها هم از زاويه اي ديگر هجوم مي آورند.

درست مثل دعواهاي كارتون ها يك گرد و  خاك دايره اي بزرگ تشكيل مي شود و توپ از گرد و خاك بيرون مي افتد، اما هنوز بقيه مشغول دعوا بر سر توپند.

آن چند نفر بالايي هنوز به همه نگاه مي كنند و بقيه آرام آرام متوجه مي شوند توپي در كار نيست و گرد و خاك فرو مي نشيند.همه مشغول نگاه به اطراف و درست كردن لباسها و جستجو دنبال توپ قبلي هستند كه دوباره توپي از دست يكي از آن چند نفر رها مي شود.جمعيت هجوم مي آورند و ...

پاورقي1:هنوز گرد و خاك نخوابيده!

پاورقي2:باز هم معتقدم رهبر انقلاب يك مسير مي روند و اغلب ماها يك طرف ديگر.ولايت مداري خيلي از ماها كشك است...

ساز و کارهای ناکارآمد تعمیق ارتباط امت و امام

ترازجامعه ولایی چیست و از کجا می شود فهمید امت دغدغه های امام رامی فهمد؟

ادعای اینکه ما جامعه ای کاملا ولایی داریم گزاف است و مطالعه ای میدانی نشان می دهد طیف نخبگان قائل به نقش ولایت فقیه در زمان غیبت که حاضرند در همه هزینه های ولایت مداری اعم از جان و مال و کسب و فرزند شریک باشند، اقلیت جامعه را تشکیل می دهند.

اما واقعیت غم انگیز جامعه ما این است که این اقلیت، نه تنها به عنوان تصمیم ساز و برنامه ریز محسوب نمی شوند، بلکه همواره توسط تصمیم سازان با انگ های مختلف به حاشیه رانده می شوند و به گونه ای تبلیغ می شود که گویا این اقلیت محکوم به اقلیتند چون سلوک اکثریت مبنای زندگی متعالی است.

خودمانی تر اینکه تناقضی آزار دهنده در جامعه پس از انقلاب وجود دارد.حاکمیت در دست نایب امام زمان است و طبیعتا اطاعت از او واجب و تحقق خواست او لازم.

اکثریت بدنه اجتماع او را به عنوان یک رئیس جمهور مادام العمر که قدرت اجرایی اش را هر وقت بخواهد بکار می گیرد می شناسند و صرفا اقلیتی هستند که ولی را ولی می دانند و قائل به اطلاق ولایتش در نیابت امام زمان هستند.

این اکثریت، بالقوه کسانی هستند که می توانند برای درک و ایفای نقش در نظام ولایی بعنوان آحاد امت واحده ایفای نقش کنند، اما فعلیت این قوه در گرو تربیت آنان توسط ولی و ایجاد ساز و کارهایی است که این قوه را به فعل برساند.

روشن است کار گزارانی که می توانند تدبیری برای ایجاد این سازو کارها بیاندیشند، باید از جنس اقلیتی باشند که در بالا ذکر شد.

جالب است که این اقلیت در نظام ما کاملا در حاشیه هستند و در هر برهه ای که وارد عرصه رقابت شده اند_و معمولا نیز مورد استقبال مردم واقع شده اند_با جبهه سهمگینی از احزاب متفق روبرو شده اند.

بگذریم

تناقض آزار دهنده موجود همین است که حلقه اتصال ولی با امت کارگزاران غیر ولایی هستند_البته نه همه_ و به همین دلیل مشاهده می شود منویات ولی متاسفانه در پشت دربهای حسینیه امام خمینی محبوس می شود و غم انگیز تر اینکه پس از چند سال دوباره همان جا و از لسان خودش مجددا طرح می شود.

غرض اینکه نباید تعجب کرد بیداری اسلامی و کمک به محرومین و استکبار ستیزی لب دلمشغولی ولی نسبت به خارج از کشور باشد و همدلی و جهاد اقتصادی وپرهیز از ایجاد فضای یاس بین مردم با طرح نقاط ضعف نیز نگرانی وی برای داخل؛ و متاسفانه مراودات مردم در کوچه و بازار و محافل سیاسیون کمترین رنگ از این دغدغه ها را نداشته باشد.

واسطه های انتقال این دلمشغولی اغلب ناکارآمد و بلکه با بازده عکس عمل می کنند و صرفا ارتباط مستقیم لسانی ولی با امت است که جور تعمیق رابطه امام و امت را به دوش می کشد و جالب اینکه باز هم پیشتاز این ارتباط همان اقلیت یاد شده هستند.

پاورقی:از جمله مهمترین واسطه های ناکارآمد این ارتباط رسانه ملی و مدیران اجرایی هستند که دقیقا در هر دو عرصه آن اقلیت مطرود و بلکه منفورند.آنتن زنده در رسانه ملی برای خاله شادونه و پورنگ و فیتیله و صالح علا و فرنود و خیابانی و فردوسی پور و جهانگیر کوثری و فریدون جیرانی بی خطر و یک برنامه در راستای شفاف سازی حقیقت جامعه ولایی محکوم به تعطیلی و مجری آن ممنوع التصویر است.

 

پدر آنها و ايشان، امام بسيجيان

حیف توکه تقدیرت امتی مثل ماست و ناچاری دائم بنشینی وهمان نصیحت هایی را تکرار کنی که سالها قبل می گفتی...

دیشب که نشسته بودی ومیان به اصطلاح نخبه ترین های ما از ضعفها و قوتها می گفتی، یاد معلم ریاضی افتادم که سال سوم راهنمایی برای کلاس تقویتی مان آورده بودند...

او چنان برنامه ریزی کرده بود که در چند ماه مارا از ریاضی دبیرستان هم بی نیاز کند و ما با افتخار همگی در برابر او ایستادیم و اصرار کردیم تو باید آنچه در کتاب است را درس بدهی و دیگر هیچ...

حالا بعد از 30 سال انقلاب و بیست سال رهبری ات، خیلی جانسوز است که باید بنشینی میان نخبگان ملت و بگویی همان حرفهایی را که بچه های مسجدی برابر بحثهای کوچه بازاری می زدند...

((نقاط ضعف را باید همراه با نقاط قوت دید)).

و جالب اینکه از همین صبح امروز دوباره بازی های کودکانه برای  چرخش قدرت میان آنها و ایشان آغاز می شود.

آه از نور چشمی که برشانه های تو نشست تا دنیا کوتاهی اورا نفهمد و حالا بعد از 6 سال کشف کرده تعطیلات ما کم است؛ آن هم در سال جهاد اقتصادی! و تو بايد به او هم در لفافه بگويي كار و كار و كار...

به آنها چه که شلوغی های مترو و تراکم جمعیت در گرمای خفه کننده آن شده مرکزترویج فحاشی به انقلاب.آنها وظیفه دارد بگوید من بودجه را دادم و ایشان بگوید نداده... و هیچ کس هم این وسط دروغ نمی گوید!

سفارش کرده اند بهمان که از تو شاه نسازیم و اگر از فضائلت بگوییم در زمره متحجرین و تند روها می شویم و جایی در نظام حکومتی آنها و ایشان نداریم، چون اساسا نظام آنها و ایشان با نظام اسلامی متفاوت است.

تو برای آنها و ايشان پاپ هستی که اتفاقا خیلی آدم خوبی است و جملاتش را می شود بنر کرد بر در و دیوار شهرو هر سال نمایشی داد در حسینیه امام حمینی تا مردم ببیننند آنها و ایشان ضد اسلام نیستند...

اما خوب است بدانی اینهایی را که تو دیشب گفتی، سالهاست بسبیجیانت از چشمانت خوانده اند و بی اشاره با سر دویده اند برایش...

جماعت آنها و ایشان تا قدرت دارند ولایتمدارند و تا تعویض می شوند برای بازی بعد، منتقدین ولایتمداری می شوند و صد افسوس تماشاچیان آنها ولایتمداران حقیقی هستند که به زمین بازی راهی ندارند.

پاورقي1:اين مطلب را ديروز نوشتم اما امروز گذاشتم در صفحه

پاورقي2:چند وقتي است دل و دماغ سياسي نوشتن ندارم.با روحاني باحالي نشسته بوديم كه اتفاقا دستي در قدرت دارد.عصباني شده بود و با لهجه شمالي مي گفت((آقا به جان بچم من كه خيلي چيز ها را مي دانم قاتي كردم كي به كيه!))

پاورقي3:بعد از افطار مجبوريم سريال شبكه سه را ببينيم كه تيتراژ پاياني مسخره اش اعصاب آدم را خرد مي كند.اما سوال باحالي در ذهن من نقش بسته كه چرا روح ها هم بايد در صدا و سيماي ما دختر باز باشند؟نمي شد هر دوتا روح پسر باشند يا دختر؟

مدیریت لیبرال، حاشیه نشینی بسیج و میدان داری اوباش

چندی است جدای از مجادلات سیاسی که مرسوم رسانه های مکتوب و غیر مکتوب است، اخباری ناخوشایند ازقتلها و ضرب و جرح های وحشیانه اوباش درملا عام منتشر میشود.

البته نمی شود انکارکرد دستگاه قضایی و نیروی انتظامی بعنوان ضابط نهایت تلاش خویش را در مجازات اوباش و مجرمین خطرناک به خرج می دهند ودر اين راستا همواره در آمارهای خود از کاهش میزان جرائم خبرمی دهند، اما به نظر می رسد قتلهاو ضرب و جرح ها و نزاع های دسته جمعی که این روزها رخ می دهد، اساسا ماهیت و جنس متفاوتی نسبت به سایر جرائم این چنینی دارند.

مرد آهنینی که در ملا عام دیگری را به قتل می رساند، طلبه ای که به خاطر یک تذکر در خیابانی پر ترددمورد حمله وحشیانه با چاقو قرار می گیرد، قوي ترين مرد جهان که در ترافیک شبانه با ضربات چاقو به قتل می رسد و جوانی که به جرم نهی افراد مست ازمنکر، قمه به گردنش می نشیند واین دست ازجرائم که قطعا بسیاری از آنها به دلایل مختلف از انظارعمومي  پوشیده مانده است، نقاط اشتراکی دارند که سابقا در چنين جرائمی وجود نداشته است و باید توسط صاحب نظران و نهادهای مرتبط از جمله پلیس پیشگیری و معاونت پیشگیری از جرم قوه قضائیه مورد مداقه قرار گیرد و اقدام عاجل و همه جانبه برای جلوگیری از استمرار آن اتخاذ شود.

قانون گذار ما در مواردي بيم از تجري مرتكب جرم را مورد توجه قرار داده و براي آن مجازات وضع كرده است.به عنوان مثال مواد 612 و614 قانون مجازات اسلامي، قاتلي را كه اولياي دم از قصاص او صرفنظر كرده اند يا در موارد جرحي كه قصاص در مورد مرتكب ممكن نباشد، در صورتي كه عمل وي موجب اخلال در نظم و صيانت و امنيت ‌جامعه يا بيم تجري مرتکب يا ديگران گردد، مستحق حداكثر 10 و 5 سال حبس مي داند.

موضوع اين بحث بررسي حقوقي قتل و ضرب و جرح هاي اخير نيست، بلكه ذكر اين مواد از باب يادآوري اهميت بيم از تجري مجرمين در نگاه قانونگذار ماست.

نگاهی گذرا به این جرائم روشن می کند که اولا غالب چنین جرائمی نسبت به ناهیان از منکر صورت می گیرد، ثانیا مجرمین عموما در حالت مستی اقدام به قداره کشی می کنند و ثالثا رفتارهای منجر به قتل یا جرح آنان در ملا عام صورت می گیرد.

 جرائمی اینچنین علیرغم اینکه فی نفسه توسط بزهکاران حرفه ای و معمولا مجرمین به عادت و سابقه دارارتکاب می یابد، اما نوعی جسارت و تجری درآن مشاهده می شود که سابق بر این درمناطق حاشیه و به دور از اجتماعات مردم صورت می گرفت.

با مقدمه فوق سوالی که باید دقیقا و فورا پاسخ داده شود این است که خاستگاه این سبك ارتکاب جرم کجاست و تجری مجرمین در ارتکاب سریالی چنین جرائمی ریشه در چه نوع مدیریتی دارد؟

نكته ي مهم و تاسف آوري که در وقایع اخیر مشاهده می شود، نه بیم، بلکه تجری اوباش نسبت به ارتکاب افعال مجرمانه در ملا عام است و عجیب تر اینکه دقیقا این رخدادها به طور سلسله وار در مدیریت دولتی اتفاق می افتد که مدعی است برخورد فرهنگی نسبت به گریز های اجتماعی از هنجارها در اولویت است و برخوردهای انتظامی در این شرایط پاسخگو نیست.

 به نظر می رسد نقاط اشتراک نگران کننده ای که در این جرائم موجود است، ارتباط مستقیمی با تفکری دارد که به بهانه کار فرهنگی برای فراگیری دین در جامعه وپرهیز از برخوردهای انتظامی، می کوشد رویکرد لیبرال در جامعه را نهادینه کند و كار را به جايي برساند كه ارزشهايي چون نهي از منكر يا دفاع از مرزهاي عقيتي انقلاب را به مدفن بي تفاوتي و تحمل بي حد و مرز ديگران در همه رفتارها بسپارد .

نگارنده در صدد لف و نشر اتهامات در شاه بیت تجری امروزی مجرمین نیست، اما باید بررسی کرد كدام مسئول يانهاد به اين سوال پاسخگوست كه چرا ارتکاب این مدل از جرائم در ام القرای جهان اسلام باید تبدیل به تيتر معمولي رسانه ها شود و اذهان عمومی نسبت به حمله به ناهیان از منکر در ملا عام عادت کنند؟نهادهای موازی که هر کدام با عدد قابل توجه نیروو هزینه های تحقیقاتی، عنوان پیشگیری از جرم را یدک می کشند، نسبت به چنین رخدادهایی چه برنامه و تدبیری دارند؟

شاید نگاه اول به اینکه مجرمی در شب نیمه شعبان شرب خمر کند و در خیابانی پر تردد مزاحم نوامیس مردم شود و وقتی کسی معترض این رفتار شود را با قمه از ناحیه گردن به قصد قتل مضروب سازد، مانند سایر جرائم قتل جلوه کند، اما عمق جریان شاهد این مدعاست که چنین افرادی برای مقدمات ارتکاب جرم از جمله پرسه زدن در خیابان با خودرو در نیمه های شب و شرب خمر، احساس حاشیه ای امن کرده اند و به یقین رسیده اند چنین رفتارهایی از نگاه نهادهای مسئول مورد اغماض قرار می گیرد.

مطالعه ای درپیشینه این جرائم و شروع به جرم این قتلها به خوبی روشن می کند این افراد در سالهای اخیر با ارزیابی ميداني خطوط قرمز نیروی انتظامی در سطح شهر جولان می دهند و فضای عمومی صوتی و سیمایی شهر رابه ابتذال می کشند و باور دارند چنین جرائمی آنقدر فراگیر است که ديگر انگیزه ای برای برخورد با آن وجود ندارد و تقريبا عبور از كنار خودروهايي كه سرنشينان آن در حالت افاقه نيستند و يا توقف آنان برابر خانمهاي كنار خيابان كاملا براي همه عادي و قابل پذيرش شده است.طبیعی است مواجهه موردی افراد تکلیف مدار و دردمند با این نوع اوباش منجر به چنین قتلهای فجیعی بصورت سریالی می گردد.

مي توان گفت يكي از مهم ترين ترين دلايل تجري مجرمين در ارتكاب متعدد چنين جرائمي، به محاق راندن بسيج بعنوان ضابط به بهانه موازي كاري با نيروي انتظامي است، در حالي كه سابق بر اين كنترل خيابانهاي شهر در نيمه هاي شب خصوصا در ايام تعطيل به نحو قابل توجهي از چنين وقايعي پيشگيري مي كرد.

در حال حاضر احیای گشت های بسیج بصورت نظام مند در سطح شهر_البته با کنترل و برنامه ریزی برای جلوگیری از ورود افراد فرصت طلب_می تواند مرهمی بر زخم عمیقی باشد که این رفتارها بر صورت امنیت مردم نشانده است.بسیج تنها نهاد مردمی است که می تواند بدون چشمداشت مالی و بصورت فراگیر فضای ناامنی برای شهروندان را به محیط ناامن برای مجرمین تبدیل کند و عملا با کمترین هزینه بالاترین ضریب پیشگیری از چنین جرائمی را ایجاد کند.

لينك مطلب در رجانيوز

بایسته های نقد و افشای جریان انحرافی

این روزها که در هر مجالی غالب دلسوزان و علاقمندان به نظام و حتی رئیس جمهور زبان به انتقاد از اطرافیان رئیس جمهور گشوده اند، رفتارها و گفتارهایی مشاهده و شنیده می شود که بعضا به نفع انقلاب نیست و اثر آن بیش از اینکه ماهیت جریان خلاف مسیر آرمانهای انقلاب را افشا کند، موجب بهره برداری و موج سواری این جریان و سوء استفاده دشمنان خواهد بود.

متاسفانه در مواردی مشاهده می شود که برخی مسئولین در قوای سه گانه برای به چالش کشیدن این جریان بیگانه با انقلاب، با استفاده از اطلاعاتی که دسترسی به آن برای افراد معدودی میسر است، اتهاماتی را متوجه نزدیکان رئیس جمهور می کنند که هضم این اتهامات برای افکار عمومی که دسترسی به اطلاعات خاص ندارند، سخت است.

اگر چه آگاهی مردم از ماوقع کلان سیاست کشور مفید و در بزنگاههایی چون شرایط کنونی نزدیک انتخابات مجلس مطلوب است، اما باید مراقب بود این اطلاعات متناسب با ظرفیت عموم مردم در منابرو سخنرانی ها مورد استفاده قرار گیرد، چرا که مهمترین اصل در هدایت افکار عمومی امیدواری مردم به کارآمدی نظام و رقابت مسئولین در خدمت رسانی و نه کسب قدرت است.

دشمنان انقلاب سالهاست به دنبال آن هستند که به انحاء مختلف مردم را مجاب کنند که نظام از کارآمدی لازم برخوردار نیست و مکانیسم انتخابات و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود سازگاری با ماهیت جمهوری اسلامی ندارد و برای تحقق این هدف جنگ 8ساله و تحریمهای اقتصادی و سیاسی را به انقلاب تحمیل کرده اند تا با ناامیدی مردم و قطع ارتباط عاطفی آنان با نظام اسلامی، برای جایگزینی نظامی منطبق با اهداف استکبار در ایران برنامه ریزی کنند.

متاسفانه در برخی موارد افشاگری ها علیه ماهیت جریان انحرافی، اتهام پراکنی گسترده نسبت به همه مسئولینی است که دوسال از انتخاب آنان در مصافی تاریخی گذشته و طبیعتا ظرفیت پذیرش این همه تغییر در سلوکی که مردم دوسال است به آن رای دادند در فضای عمومی کشور وجود ندارد.

نتیجه اینکه طرح یکباره موضوعات جنجالی و اطلاعات محرمانه ای که با برداشت فعلی مردم ازمسئولین سازگار نیست، بیش از اینکه مایه بصیرت بخشی و شفاف سازی فضای فکری کشور باشد، سرخوردگی نسبت به همه کسانی که از مجرای انقلاب تایید شده و توسط مردم به منصب حکومت گماشته شده اند، به وجود می آورد.

برای خانواده روستایی که گاهی اخبار تلوزیون را می بینند یا مردمی که در شهرها گاهی با نگاه به پیشخوان روزنامه فروشی ها اطلاعات سیاسی کسب می کنند و بر همان اساس نسبت به انقلاب قضاوت می کنند، بسیار ثقیل است که روزی رئیس جمهور را در کنار رهبر انقلاب از صفحه تلوزیون ببینند و روز دیگر سخنرانی پر از نقل قول آقای ذوالنور، جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه را بشنوند.

تطابق رخدادهای سیاسی کشور باهم و حصول نتیجه حقیقی از آن برای مردم زمانی میسر است که اگر جریانی به این وسعت و پیچیدگی و با بودجه کلان و برنامه ریزی های طویل مدت در حال آماده سازی برای تحمیل خود به انقلاب است و به گفته برخی به زودی با جریان فتنه ائتلاف می کند، فرایندی  از اطلاع رسانی در میان مطلعین صاحب تریبون و شخیتهای مقبول مردم و انقلاب که به دلسوزی و تکلیف گرایی مشهورند ترسیم شود تا تلاطم ناشی از افراط و تفریط در افشاگری ها، موجب رضایتمندی دشمنان از سرخورده سازی مردم با دستهای خودمان نگردد.

نکته قابل توجه دیگر نیز رعایت تقوای سیاسی در اتهام پراکنی و روایت رخدادهای محرمانه است.قضاوت در مورداینکه نیت کسی از دعوت مسئول کشور خارجی چه بوده و نقل قولی محرمانه از مسئولی عالی برای اثبات هدف و القاء موضوع مورد بحث به شنونده واجازه انتشارآن در رسانه ها نه تنها نمی تواند کمکی به دفع جریان موسوم به انحرافی از بدنه دولت کند، بلکه طبیعتا واکنش طرف مقابل در رسانه ها، دل مردم و رهبر انقلاب را از تصفیه حساب های سیاسی جلوی دیدگان همگان به درد می آورد و نیاز اساسی که رهبر انقلاب برای امروز کشور مطرح کردند، یعنی همان آرامش کشور را مخدوش می کند.

از طرفی اصل قانونی بودن جرم و مجازات نیز اقتضا می کند تا شرعا و عرفا کسانی در معرض افکار عمومی بعنوان متهمین انحراف از مبانی انقلاب نام برده شوند که پیشتر اتهام آنها بررسی شده ودر محکمه مجرم شناخته شده باشند، نه اینکه اتهامات اقتصادی و اداری برخی مسئولین حاشیه رئیس جمهور جرم تلقی شده و در تریبون های مختلف در مورد آنها حکم صادر شود.در این راستا دستگاه قضایی باید فعالانه درجهت صیانت از مرزهای قضاوت و عدالت ایستادگی کرده و مانع شود تا فضای تهمت و مجرم سازی از مسئولین توسط هرکس در جامعه حاکم شود که در اینصورت اولین متهم در منظر افکار عمومی انقلاب اسلامی خواهد بود و بهره ای عاید هیچ کس نمی شود.

 

دوباره؛ فتنه سوم، دين عليه دين!

پيش نوشت:اين مطلب را ديماه سال 89 نوشتم و امروز كه داشتم آرشيو وبلاگ را مرور مي كردم، ديدم خالي از لطف نيست دوباره آن را در صفحه اول قرار دهم.

 سراشیبی عبور از فتنه ی 88 وارد مرحله ی تازه ای شده و مطالبه ی عمومی برخورد با ریشه ها و سران این فتنه و از طرفی اهتمام مسئولین عالی قضایی در روزهای اخیر به تبیین چگونگي وضعيت پرونده سران فتنه، نشان از ایجاد ظرفیت بالای اجتماعی برای برخورد با آنان دارد.

با گذشت بیش از 18 ماه از این جریان پیچیده و افشای روز به روز ابعاد آن که به فرموده ی رهبر انقلاب، دندانهای به هم فشرده و بغضهای فروخورده ی استکبار پشت آن نهان بود، ثبات برفضای سیاسی کشور حاکم شده و کمتر کسی است که به سرنوشت انقلاب و ایران علاقمند باشد و نسبت به جریانات پس از انتخابات و ساماندهان آن منزجر نشده باشد.

با وجود آغاز طرح ملی هدفمندی یارانه ها و پیش بینی برخی از احتمال بروز تنش های اجتماعی، جامعه با اعتماد و سعه ی صدر مثال زدنی با این طرح همراه شد و به طور کلی التهابات ناشی از انتخابات سال 88 تقریبا به تاريخ سياسي انقلاب پيوسته است.

اما نگرانی خواص  و نخبگان علاقمند به نظام اسلامي و ولایت مداران نسبت به موج سوم فتنه قابل تامل است و مقتضی است اين هشدار، در محافل متعهد سیاسی مورد نقد تجزیه و تحلیل و بررسی قرار گیرد و نهایتا پیش بینی هایی برای مواجهه با آن اتخاذ شود.

آنچه که به عنوان وجه مشترک نظرات صاحبنظران بصیر در موضوع فتنه آینده جلب توجه می کند، شکل گیری جریانی است که اینبار علاوه بر بهره برداری از مفاهیم و نمادهای دینی برای تحقق اغراض سیاسی، بصورت هوشمندانه ای در مباني اعتقادی عموم مردم نفوذ می کند و در زمان معین، جریان فکری عموم را در راستای اهداف و منافع سیاسی اش منحرف می سازد.

اگر چه تجربه ی موفق معاویه در جنگ صفین که با قرآن های بر نیزه مسیر جنگ مغلوبه را به حکمیت تغییر داد، در زمان خود کارآمد و موجب تثبیت حاکمیت اموی در جهان اسلام شد، اما می توان گفت این تدبیر او، برگرفته از بابی بود كه عمربن خطاب براي غصب فدك مفتوح ساخت يعني استفاده از مباني دين عليه جريان اصيل دين!

سیاست بهره برداري از مباني ديني عليه دين پیشتر در محاجه عمربن خطاب با فاطمه زهرا نسبت به فدک با این استدلال که پیامبران از خود ارث نمی گذارند تجربه شده بود و علیرغم خطبه ی مستدل حضرت صدیقه ی طاهره در افشای این طراحی غاصبانه، باز غبار استفاده از ارزشها علیه ارزشها منتج به غصب فدك، يعني تفوق باطل بر حق با ابزار حق شده بود.

تیر باران تابوت حسن بن علی را نيز مي توان از جنس اين سياست مزورانه برشمرد، زماني كه عايشه مستند به ستايش همسران پيامبر در قرآن با نام ((ام المومنين))  فرياد زد:((آيا كسي را كه من دوستش ندارم مي خواهيد در ميان خانه ي من دفن كنيد)) و مروان نيز در ادامه استدلال! كرد: ((آيا سزاوار است عثمان در دورترين نقطه مدينه در قبرستان دفن شود و حسن بن‏على در جوار پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم). هرگز نمى‏شود))و چنين شد كه با تير باران بدن مطهر امام حسن عليه السلام، مشايعت كنندگان ناگزير به بازگرداندن پيكر مطر به سمت بقيع شدند.

ماجرای عاشورا که با تکیه بر مسند امام، فتوای قتل همان امام صادر شدو عوام فریب خورده نیز برای جلب رضای الهی و تحت عنوان ((خیل الله))حرمت خاندان رسول را شکستند و در مسیر اسرای خاندان نبوت آذین بستند، حاصل تمرین همين سیاست،يعني به خدمت گرفتن ارزشهای دین علیه دین بود و در این مسیر جریانی که خوب به امتیازات این سیاست پی برده بود و نهایت بهره را ازآن می برد، یک بار خلافت را از امام زمان وقت، علی بن ابیطالب غصب کرد و تا غیبت قائم آنرا در دست گرفت.

به نظر می رسد طراحان و مجریان داخلی جریانی که درفتنه ی 88 با سازماندهی تشکیلاتی، تصمیم داشتند با استفاده از تعلقات مذهبی و انقلابی مردم، افکارعمومی را به سمت اهداف خود هدایت کرده و نهایتا با تصاحب عالیترین جایگاه اجرایی کشور، اغراض خود را محقق سازند، با تصمیم گیری عجولانه و در مواردی به دور از کیاست اموی، تیشه به ریشه ی خود زدند و با توهم اینکه مانور خیابانی باغیان موجب باج دهی رهبری و نهایتا مصالحه با مجریان بغي خواهد شد، با اعتماد به بدنه ی این جریان که اغلب متمولین و آزادی خواهان از قید دین و اخلاق بودند، حقیقت خود را افشا نمودند و علیرغم اینکه با استفاده از نمادهایی چون الله اکبر و انتساب دائمی به مقدسات انقلاب خصوصا حضرت امام و شهدا و دفاع مقدس، می خواستند بدنه ی اجتماعی برای خود دست و پا کنند، به ناگاه با ورود بی محابا به عرصه ی ضدیت با فلسطین آن هم در روز قدس و هلهله در روز عاشورا، عملا نقض غرض کردنه و افکار عمومی را علیه خود بسیج ساختند.

اگر چه این جریان با خیزش نهم دیماه به تاریخ انقلاب پیوست، اما نباید فراموش کرد باتجربه اي که از آن برای فتنه های آتی ایجاد شد، قطعا در فتنه ی بعد شاهد نقائص فتنه ی شکست خورده ی سابق نخواهیم بود.

جریان استدلال عدم توارث انبیا توسط عمربن خطاب برای غصب فدک، به فتوای شریح قاضی بر خروج حسین علیه خلیفه ی وقت انجامید و 50 سال تجربه بهره برداری دین علیه دین بود که به عاشورای سال 61 هجری منتهی شد.

جریان زخم خورده ی دین علیه دین در نظام اسلامی نيز اكنون به کنجی خزیده و قطعا خود را برای دسیسه ی آتی بازسازی خواهد کرد اما چگونه؟

جريان فتنه 88 سالها از مسیر اعتقادات مردم دور بود و طبیعتا نمی توانست با یک مصاف چند ماهه انتخاباتی، مقبولیتی قلبی و اعتقادی برای خود ایجاد کند و شاید به همین دلیل بود که بدنه ی اجتماعی آن طی مدت کوتاهی ریزش کرد.از طرفی بلافاصله پس از احساس مقبولیت عمومی ، میان خود و ولایت فقیه خط کشی کرد و عملا از یاری معتقدین به نظام و  ولایت فقیه محروم شد و طبيعتا در زمره ي معارضين با نظام و متهمين اقدام عليه امنيت ملي قرار گرفت.

این اشتباهات در رونمایی نسخه ی جدید فتنه تکرار نخواهد شد.به نظر می رسد سازمان فكري این جریان براي تحركات آتي، اولا تا حد امکان از لحاظ سیاسی و اعتقادی در سطح افکار عمومی برای خود مقبولیت ایجاد خواهد کرد و ثانیا تا حد امکان خود را همسو با ولایت فقيه و آرمانهاي انقلاب جلوه خواهد داد.

بدنه اجتماعي اين جريان در فتنه اخير به خوبي مي دانستند كه حتي در صورت استفاده از نمادهاي مذهبي چون الله اكبر و شعار پيروي از خط امام، نفس اين جريان نه سنخيتي با انقلاب و نه امام دارد و به اين دليل به سرعت از سير قهقرايي فتنه جداشدند، اما زماني كه اين جريان در لباس تدين و تعلق به انقلاب و با سابقه ي روشني از فعاليت در مسير رضايت حق و با ظاهري آراسته به ادبيات ديني وارد رقابت سياسي شود و با طرح نيم بند معارف ديني از جمله مهدويت و ولايت الهي، قصد تشكيك در اصالت ولايت فقيه را داشته باشد، مي تواند بخشي از بدنه متدين جامعه را با خود همراه كند و عملا اينبار با ايجاد گسل اعتقادي در جامعه به باج خواهي از حاكميت پردازد.

حال اگر پشتوانه ي اين جريان به عناويني چون مرجعيت، آيات عظام و روحانيت نيز متكي باشد و كساني در اين ميان به عنوان ريشه هاي اعقادي تشكيك در ولايت فقيه در زمان غيبت ايفاي نقش كنند، آثار غير قابل پيش بيني بر جامعه اسلامي بار خواهد شد.

اين جريان در انتخابات متوجه شد كه شكست در مصاف انتخاباتي، يعني حذف يكباره از ادبيات سياسي كشور و اين تجربه، بانيان جريان آتي را بر آن خواهد داشت كه نفوذ در بدنه ي قدرت را سر لوحه قرار دهند و با آلوده سازي فكري و اعتقادي و حذف معتقدين اصيل به آرمانهاي انقلاب، مسير تشكيك را در بدنه ي نخبگان هموار سازند و آنگاه با آغارعمليات در مقطعي خاص كه ضرورتا انتخابات نيست،‌ موجي جديد در جذب نيرو و ضديت با نظام ايجاد كنند.

تشكل اين جريان را مي توان امتزاجي از بازمانده هاي انجمن حجتيه،متدينين قدرت طلب، سياسيون و سرمايه داران داراي تفكرات التقاطي،روحانيون كم سواد و چند مجتهد معروف دانست كه طبيعتا با رسانه هاي استكبار و فشارهاي بين المللي حمايت خواهد شد تا در برزخ فكري كه براي افكار عمومي ايجاد مي شود، نظام مبتلا به انفعال و باج دهي شود.

شناسايي صبغه و مباني فكري فتنه بعد مستند به تدابير و هشدارهاي رهبر انقلاب بايد مورد مداقه و بررسي قرار گيرد تا به لطف الهي پيروزي هاي بعدي نيز در تاريخ درخشنده انقلاب اسلامي ايران ثبت شود.

دستگاه قضايي و فرصتي به نام روابط عمومي!

اگرچه تعاريف متعددي از روابط عمومي در نهادهاي حاكميتي كه از آن به دولتي نيز تعبير مي‌شود وجود دارد اماتاكنون تعريف مبسوط و جامعي از عملكرد نهاد روابط عمومي در سازمانها ارائه نشده است. اين عدم ارائه تعريف تاحدي قابل انتظار است چرا كه ارگان‌هاي حاكميتي هريك به اقتضاي شرح وظايف و گستره عملكرد خود و از طرفي ظرافت‌ها و حساسيت‌هاي تبعي و ناشي از وظايف، نيازمند روابط عمومي هستند،اما يك تعريف مبنايي و ميداني از روابط عمومي موفق و پويا در نهادهاي عمومي بسيار ضروري و حياتي است.

عدم وجود تعريفي جامع منجر به بروز برداشت‌هاي متعدد از روابط عمومي و نهايتاً انحراف عملكرد روابط عمومي‌ها از يك فرآيند برنامه محور به بازه‌هاي زماني مدير محور گرديده‌است. بدين معنا كه در سازمان عمدتاً تعريف روابط عمومي با سليقه مديرتطبيق مي‌يابد و در بسياري موارد رسالت حقيقي آن كه منطبق با راهبردهاي سازماني است، به فراموشي سپرده مي‌شود. اين آفت زماني نمود بيشتري پيدا مي كند كه مدير روابط عمومي به عنوان تابعي از مجموعه مديريتي دستگاه، سلائق مديريت عالي را سرلوحه علمكرد خود قرار مي‌دهد و سلوك رييس دستگاه را به عنوان ميزاني براي حسن عملكرد روابط عمومي مي نشاند و خط مشي نهاد تحت امر خود را در جلب رضايت مديريت كلان ترسيم مي‌كند.

البته همواره اصل بر درايت،‌ هوشمندي و پاسخگوئي مديريتي در ارگان‌هاست اما از آنجائي كه به طور معمول، ارگان‌هاي حاكميتي و البته مديران عالي به منظور اثبات توفيق خود در اداره مجموعه علاقه وافري به توجيه و پرهيز از پرداختن به نقاط ضعف دارند، ترجيح مي دهند در قبال نقائص و سوء جريانات، حداقل سكوت اختيار شود ودر حالتي بدبينانه تر، نارساييها از مجراي روابط عمومي انكار ياتوجيه شود. اينجاست كه فرآيند مدير محور عملاً منجر به اسارت روابط عمومي در دفتر مديريت كلان و غفلت از رسالت ذاتي آن مي‌گردد.

شايد بتوان بزنگاه انفعال روابط عمومي را همين نقطه دانست؛ جايي كه روابط عمومي در برزخ ميان جلب رضايت مدير عالي و ايفاي رسالت ذاتي خود متحير مي‌گردد. اينجاست كه مدير روابط عمومي حتي اگر جانب تقوا را پيشه كند ناگزيراست به نيل مجموعه تحت امر خود به انفعال و تهيه جزوات و نصب پوستر اكتفا كند.

وجود تعريف سازماني از روابط عمومي مي‌تواند منشا‌ء اين آفت را بزدايد و رويكردي فراتر از ساتر عيوب و توجيه‌گر نارسايي هاي اداري به روابط عمومي ايجاد كند.

دستگاه قضائي نيز متأسفانه از اين جريان مستثني نيست و عموماً روابط عمومي‌ها بيش از آنكه رسالت برقراري رابطه متقابل ميان مجموعه تحت امر با مردم و انتقال مطالبات عمومي به مجموعه را ايفاكنند، ناگزيرند جلب رضايت مديران را بعنوان اولويت اول خود قرار دهند كه در اين جلب رضايت، درمواردي اصل بر عدم شفافيت و اطلاع‌رساني مقطعي است.

مديران دستگاه قضائي عموماً از جامعه فرهيخته و باسابقه اي هستندكه سالها در محاكم، تجارب انبوهي در رسيدگي به پرونده‌هاي مختلف اندوخته‌اند و طبيعتاً‌ ابتدائي‌ترين انتظار از آنان، رعايت مرزهاي قانون است.

وقتي تفكر يك قاضي كه ادبيات و سازمان ذهني وي بر مبناي نص قانون شكل گرفته وهمواره موظف بوده جانب احتياط را براي رعايت حقوق طرفين رعايت كند، بر نهادي اداري خصوصا روابط عمومي كه پيشتازي و ساختار شكني از لوازم اجتناب ناپذير آن است، احاطه مي يابد، بايد انتظار داشت غباري از محافظه‌كاري به بهانه عدم وجود تعريف سازماني و چارچوب نظري بر جريان مديريت روابط عمومي پديدار شود. باچنين رويكردي نمي توان انتظار عملكرد متعالي از روابط عمومي داشت.

بديهي ترين و مبنايي ترين اختياروصلاحيت روابط عمومي، اطلاع‌رساني از عملكرد سازمان و از سويي دريافت ديدگاه عموم نسبت به مجموعه و انتقال آن به مرجع مربوط جهت تصحيح جريانات و اصلاح خدمات و به طور كلي تعالي نهاد است كه با روحيه‌اي كه ذكر شد، بزرگترين مانع بر راه آن ايجاد مي گردد.

طبيعي است سلب استقلال روابط عمومي و كنترل و نظارت پيش از عمل ازسوي مديرعالي، به مرور بر عملكرد روابط عمومي انفعال و تخدير ايجاد كرده و آن را جايگزين پويايي و نشاط كه لازمه ي روابط عمومي است، مي‌سازد.

اگرچه وجود بارقه‌هايي از عزم در اطلاع‌رساني و جامعيت و انسجام در تثبيت روابط عمومي‌هاي سازمان‌هاي تابعه در سال‌هاي اخير در دستگاه قضا اميدواركننده است، اما نمي توان آن را كافي و قابل قبول دانست، در حالي كه با وجود نقش غيرقابل انكار دستگاه قضائي در معادلات جاري كشور و حتي جهان، ظرفيت عالي براي مديريت افكار عمومي و اصلاح رويكرد عمومي نسبت به دستگاه وجود دارد.

گلايه‌هاي مسئولين قضائي از افزايش ورودي پرونده به دستگاه، عدم كفايت بودجه تخصيص يافته به اين قوه، عدم رعايت شأن قضات و مطالبات فراتر از اختيار از دستگاه قضائي، تلنگري است به روابط عمومي‌هايي كه نه به عنوان خط مقدم، بلكه پشت سنگر مسئول عالي سازمان قرار مي‌گيرند و با دستور او از محل اختفا خارج مي‌شوند وطبعا نمي توانند منتقد عدم تغيير رويكرد نسبت به دستگاه قضايي باشند.آزادي عمل روابط عمومي در انتقال توجيهات و شفاف سازي موانع دستگاه در خدمات رساني، مي تواند افكار مردم و مسئولين ذيربط را به سوي درك حقايق دستگاه سوق دهد.

به نظر مي‌رسد، در حال حاضر بايد مساعي روابط عمومي‌هاي دستگاه قضائي بيش از آنكه ناظر بر پاسخگوئي به افكار عمومي باشد، به سمت و سوي پاسخگو نمودن مدير عالي پيش رود و سپس خود را در معرض افكار عمومي قرار دهد.

سوابق انقلابي و قضائي، كسوت روحانيت، حساسيت‌هاي اطلاع‌رساني در حوزه قضاء و … همه و همه موانعي عديده بر سر راه اطلاع‌رساني از عملكرد و پاسخگوئي نسبت به آن هستند كه سطوح عالي دستگاه قضاء را برآن داشته كه عطاي روابط عمومي را به لقايش ببخشند و انتظار از سخنگوي دستگاه قضايي را به اوج برسانند. بي‌شك روابط عمومي و البته مديران خلاق و شجاع، مي‌توانند اين روحيه را تا حد زيادي زايل كنند و بالعكس بروز اين روحيه در مديران روابط عمومي مزيدي است بر علت انفعال و تخدير.

تلاشي كه در سالهاي اخير براي ساماندهي اطلاع رساني از اقدامات قضايي وستادي صورت گرفته در خور تحسين و بيانگر عزم دستگاه براي پرهيز از آسيبهاي نارسايي در اطلاع رساني است، اما بايد در نظر داشت تعريف چارچوب در اطلاع رساني نبايد منجر به محدوديت در اين زمينه گردد. تعيين سخنگو نيز اگر در راستاي انسجام در اطلاع رساني و نه به حاشيه كشيدن روابط عمومي هاي تابعه باشد قابل تقدير است، اما طبيعي است سخنگوي عالي دستگاه نمي تواند اقدامات بخشي و استاني و تصميمات مقطعي ستادي و قضايي كه ضروري است به اطلاع مردم برسد را در جلسه اي كوتاه طرح كرده و تبيين نمايد.

لذا مناسب است باهويت‌بخشي به نهاد روابط عمومي و حتي الامكان انتخاب مدير روابط عمومي هر مجموعه توسط مسئول عالي همان دستگاه، عملا سخنگويي دستگاه قضادر حوزه هاي كلان و مرتبط با امنيت ملي و مواضع بين المللي با ساختار فعلي ادامه يابد و عطش رسانه ها براي آگاهي از اقدامات مصداقي دستگاه، به روابط عمومي نهادهاي مربوط محول شود.

در اين راستا تشكيل جلسات هم انديشي مديران روابط عمومي در جهت همسو ساختن مواضع و انتقال اين مواضع به مديران عالي دستگاه قضايي حائز اهميت است و استماع نظرات مديران روابط عمومي توسط مسئولين دستگاه و آشنايي با مطالبات و توقعات آنها انشاالله نويد بخش تغيير در انفعال و نيل به جايگاه واقعي روابط عمومي خواهد بود.

شما فهمیدید؟

چند روز پیش بزرگی می گفت: ما که رفت و آمد داریم با بیت می دانیم نظر آقا آرامش فضای کشوراست.عرض کردم خدمتشان که چرا به فلان بزرگ دیگر که فضای کشور را با سخنرانی هایشان ملتهب می کنند این مطلب را نمی گویید؟ فرمودند: اگر من هم جای او بودم همین کار را می کردم!

شما اگر از این استدلال چیزی فهمیدید برای من هم توضیح دهید!

پاورقی:همه احساس تکلیف کرده اند تا افشا کنند جریان انحرافی را.یکی از تریبون نماز جمعه، آن یکی در روزنامه و دیگری در جلسه خصوصی 1000 نفره!

این یکی از جن و جن گیر می گوید و دیگری از محاجه فرمانده سپاه با رئیس جمهور.همه می گویند خبر موثق داریم و فلانی خودش از مشایی شنیده که چنین و چنان!

همه از قول هم به ضرر دیگری خبر موثق و محرمانه نقل می کنند.شب و نصفه شب پیامک می آید که فوری و ویژه: فلانی استعفا داد و فلانی با دختر فلانی همین الان پرواز کردند به فلان کشور!بعدش هم همه تکذیب می کنند!

فقط مانده فوزیه خانم دوست صمیمی خانم جان که از جلسات محرمانه خبر بیاورد...

 

خدا رحمت كند حجازي را...

كاش يك بار هم ورزشگاه را مي دادند براي شهداي فتنه 88 بزرگداشت برگزار كنيم...

چيستي و كيستي((جريان انحرافي))!

((جريان انحرافي)) تركيبي است كه اگر چه در ماههاي قبل به طور پراكنده به حلقه اطراف رئيس جمهور اتلاق مي شد، اما پس از خانه نشيني رئيس جمهور بر سر زبانها افتاد و مبناي قضاوت در خصوص حال و آينده دولت دكتر احمدي نژاد قرار گرفت.

اين تركيب در ادبيات هر صنفي اعم از روحانيون، علما، سياسيون، مغرضان و معاندان انقلاب اگرچه داراي نقاط مشتركي نيز هست،اما تعريفي خاص وبعضا متفاوت دارد،.

جريان انحرافي چيست؟

مي توان تولد تركيب ((جريان انحرافي)) را در روزهايي جستجو كرد كه دولت دراحياي حقوق انقلاب اسلامي در جهان_مثل موضوع هسته اي و ديپلماسي تهاجمي_ و اصلاح ساختارهاي اقتصادي و سياسي داخلي _مانند سهميه بندي بنزين و هدفمندي يارانه ها_ طي فرايندي صعودي پيشتاز بود، اما ناگهان با تصميم يا موضعگيري عجيب توسط نزديكترين ياران رئيس جمهور، حتي علاقمندان او نيز مبهوت مي شدندكه چگونه است دولت _و به تبع آن دولتمردان_ با رويكرد انقلابي و تلاش بي نظير در احياي آرمانهاي انقلاب و امام، ناگهان مرتكب رفتاري مي شود كه با اهداف اوليه و حتي عملكرد فعلي آن معارض است؟

مواردي همچون طرح ورود زنان به ورزشگاهها، دوستي با مردم اسرائيل، نظريه پردازي هاي پرحاشيه در خصوص مباني دين و از اين دست اقدامات، نگراني هايي را در خصوص وجود تعارض دراستراتژي رييس جمهور و اطرافيانش بوجود آورده بود، اما توفيقات پي در پي سياسي و علمي و اقتصادي مانع از آن مي شد كه علاقمندان در انطباق مسير دولت با آرمانهاي انقلاب و رهبري ترديدي كنند.

همزمان با آغاز دولت دهم شخصيت جنجالي كه به زعم بسياري سازماندهي تصميمات خلاف مشي دولت مستقيما با او در ارتباط است، بعنوان چشم رئيس جمهور قرار گرفت و با اعتماد به نفس فراوان، نظريات خود را با اقداماتي چون برقراري ارتباط تنگاتنگ با هنرمندان، تشكيل شوراي ايرانيان خارج از كشور و كارگروه هاي فرهنگ و هنر استان جامه عمل پوشاند.

نقش موثر و تصميم سازاين شخص در عملكرد رئيس جمهور تاجايي پيش رفت كه قاطبه علاقمندان به انقلاب و شخص رئيس جمهوربه اين باور رسيدند كه تفكري غير از شخص رئيس جمهورجرياني را هدايت مي كند تا حركت سابق دولت را از انطباق با آرمانهاي انقلاب و رهبري منحرف كند.

يك سوال؛

طبيعي است اولين سوالي كه با طرح مقدمه فوق به ذهن متبادر مي شود اين است كه چگونه مي شود رئيس جمهوري كه از بهره هوشي خاصي برخوردار است و در سخت ترين مصاف هاي بين المللي چون سخنراني در دانشگاه كلمبيا موضع خود را تغيير نداده، يكباره تغيير مسير داده و در برخي سياستها مواضع سابق خود را در عمل نقض مي كند؟

پاسخ اين سوال را برخي در فرايند عزل و نصب هاي اطراف رئيس جمهورجستجو مي كنند.گفته مي شود((جريان انحرافي)) از افرادي با توانمندي هاي خارق العاده و استفاده از اين توانمندي ها براي تاثير گذاري بر شخص رئيس جمهور بهره مي برد كه حاصل آن حذف ياطرد نيروهاي ارزشي و كارآمد اطراف رئيس جمهور و تصرف همه اركان مشورتي رئيس جمهور توسط جريان خاص است.

 عزل اطرافيان ولايي رئيس جمهورمانند باقري لنكراني، داود احمدي نژاد، ثمري، فتاح، بذرپاش، صفارهرندي، محصولي و... و از طرفي نصب افرادي چون بقايي كه قرابت فكري خاصي بامشايي دارند، در راستاي ادعاي چنين ارتباطاتي قلمداد مي شود.

اين جريان از ديد برخي، مدعي ارتباط مستقيم با حجت خدا بر زمين و كسب فيض بلاواسطه از اوست. در اين تفكر ولايت فقيه نه موضوعيت دارد و نه طريقيت، چرا كه وصول به منبع فيض، موجب زوال هر نوع واسطه است و عملا ولايت فقيه مانعي است براي كسي كه با منبع فيض در ارتباط است.

بر مبناي برخي تحليل ها، برخي مواضع صريح رئيس جمهور از جمله اعلام قطعي برخي وقايع مثل عدم حمله امريكا به ايران نيز حاصل القاء نگاه فوق به رئيس جمهوراست.

موضع رهبري؛

اگرچه رهبر انقلاب در موضوع دوستي با مردم اسرائيل صريحا موضع گيري كردند، اما اولين موضع گيري ايشان پيرامون شخصيت نزديك به رئيس جمهور كه متهم به نقش آفريني درجريان انحرافي است، به زمان نامه نگاري با رئيس جمهور پيرامون عدم معاون اولي او برمي گردد.(( جناب آقای دكتر احمدی نژاد، رياست محترم جمهوری اسلامی ايران با سلام و تحيت،‌انتصاب جناب آقای اسنفديار رحيم مشايی به معاونت رئيس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالی و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگی ميان علاقمندان به شما است.
لازم است انتصاب مذبور ملغی و كان لم يكن اعلام گردد
.))

به نظر مي رسد رهبر انقلاب با لحاظ قيد ((خدمت)) در حركت كلي دولت، در صدد بودند تاحد امكان مانع تحت الشعاع قرار گرفتن مسير خدمت رساني دولت با مباحثي اينچنين شوند_كه در پاسخ دانشجويي كه از چپ و راست رئيس جمهور گله كرد، سفارش به فرعي و اصلي كردن موضوعات نمودند و در ديدار با مردم فارس نيز اشاره كردند كه ملاک اشخاص نيستند بلکه ملاک اصلي خط کار و خدمت است. _اما تغيير ناگهاني و يكباره وزير اطلاعات موجب شد ايشان صريح ترين موضع را در سالهاي گذشته نسبت به جريان انحراف اتخاذ كنند((رهبري تا زنده است هيچ‌گاه نخواهد گذاشت در حرکت عظيم ملت ايران به‌سوي آرمان‌ها، ذره‌اي انحراف ايجاد شود))

هدف جريان انحراف چيست؟

ارائه تحليل دقيق از هدف غايي اين جريان در شرايط كنوني ممكن نيست، اما آنچه از نوع طي طريق اين جريان بر مي آيد،‌ علاقه وافر به گسترش در بدنه قدرت و انحصار طلبي مطلق است و به نظر مي رسد با فرض نظريه اتصال به منبع فيض، اين انحصار طلبي كاملا قابل توجيه باشد، چرا كه حركت در راستاي منافع آنان فرد را مويَد و متمرد را از دائره تاييد خارج مي كند.

بافرض اينكه جريان انحراف قدرت را كسب كند، مي توان انتظار داشت با علاقه اي كه از ورود به ساختار فرهنگي جامعه درآن موجوداست_مانند تشكيل شوراي عالي ايرانيان،‌حضورفعالانه و تزريق بودجه به كارگروه هاي فرهنگ و هنر استانها، ارتباط با هنرمندان وائمه جماعات  و..._نهضتي فرهنگي منطبق با قرائت مدرن و خاص خود ازدين ارائه كند كه در آن روحانيت در حاشيه راهبري دينداران قرار گرفته و تشرعي كه تكليف حداقلي و انتظار حداكثري از دين را ترويج مي كند، بر جامعه ديني حاكم شود.طبيعاتا با اين فرايند جز پوششي از انقلاب اسلامي باقي نخواهد ماند.

ابهاماتي كه بايد پاسخ داده شود؛

اگرچه جاي پاي اين جريان از زمان همدردي با مردم اسرائيل وطرح ورود زنان به ورزشگاهها تا موضوع مكتب ايراني روي پيشاني سياستهاي دولت مشاهده شد، اما اينكه چرا با اوج گرفتن انتقادات عمومي از خانه نشيني رئيس جمهور، يكباره پرونده هاي اقتصادي آنان باز مي شود و يك به يك مدارك تحصيلي جعلي و ثروتهاي بادآورده و قراردادهاي صوري شان توسط رسانه ها_يي كه متعلق به رقباي سابق انتخاباتي رييس جمهور هستند_ افشا مي شود مبهم و قابل توجه است.

از طرفي اين سوال كه چگونه مي شود در نظام شيعي كه تحت لواي ولي فقيه عادل اداره مي شود، با استفاده از قدرتهاي ماورايي، رئيس جمهور_يعني اولين شخصيت رسمي كشور را_با استفاده از سحرو رمالي به قهقرا كشيد، بي پاسخ مانده است.

ابهام ديگر اين است كه آيا با توجه به سخنان رهبر انقلاب كه از نسبت رمالي كه در جريان انتخابات به دولت داده شد انتقاد كردند،ترويج اين صفت در تريبون هاي نماز جمعه و از سوي علما دلالت بر وقوع اخير اين جريان در بدنه دولت دارد يا اين موضوع مسبوق سابقه بوده و رهبر انقلاب از آن بي اطلاع بوده اند؟

چنين ابهاماتي با مرور زمان و افشاي بيش از پيش جريان انحراف شفاف تر خواهد شد و ابعاد جديدي از اين جريان روشن خواهد شد.

وظيفه ما؛

بصيرت مفهوم محدويت پذير و زمان مندي نيست كه انسان با نگرشي خاص و درمقطع زماني معين با بصيرت بشود و با بصيرت بماند.براي همين به جاي اينكه احساس كنيم ما با بصيرت ترين هستيم و به  دركي از شرايط رسيده ايم كه ديگران نتوانسته اند بدان برسند، بايد تحولات را به دقت رصد كنيم و نتايج حاصل از تحليلها را با مواضع رهبر انقلاب بسنجيم و آنگاه نسبت به اين جريانات موضعگيري كنيم، خصوصا اگرصاحب رسانه و داراي مخاطب باشيم.

نتيجه؛

((جريان انحرافي))نه وابسته به شخص و نه منحصر در چارچوب اين دولت است، بلكه ابزاري است كه ظرفيت خود را براي معارضه با حركت تحول ساز انقلاب در جهان نشان داده و روز به روز فربه تر مي شود.سابقه 6 ساله احمدي نژاد در مصدر رياست جمهوري و پيش از آن بعنوان شهردار تهران، دلالت بر اين دارد كه او از جنس اين جريان نيست، حتي اگر بعنوان يد بيضاء آن قرار گرفته باشد.

احمدي نژادي كه در انتخابات 84 و 88 وارد عرصه شد و در هر بار نمايندگان زر و تزوير را مغلوب ساخت، به اذعان اغلب بزرگان از جمله رهبر انقلاب، گفتمان امام و انقلاب  وعدالت را به صور ت عملي زنده كرد و نمايشي از تقارن دين و سياست در عرصه جامعه اسلامي و جهان ارائه داد كه حاصل آن مواردي چون دانشگاه كلمبيا وتاثيرگذاري بر شكل گيري قيامهاي منطقه بود.

شخصيتي كه در حال حاضر بعنوان رئيس جمهور، مورد انتقاد قريب به اتفاق جامعه ارزشي_وغير ارزشي_به دليل حسن تعاملش با جريان انحرافي است، تفاوتهاي بسياري با خود خودش در سالهاي گذشته دارد و مي توان به خوبي از انفعال سياست خارجي و موانع خودساخته در اداره امور كشور آنرا مشاهده كرد.

انتخاب صحيحي كه در ساتلهاي 84 و 88 رقم خورد اكنون توسط جريان مغبون اما با ظاهري ديگر به مصاف طلبيده شده و بايد چاره اي انديشيد تا محبوبيت و خدمات ارزنده دكتر احمدي نژاد به سرنوشت امثال كساني كه در تاريخ انقلاب سقوط كرده اند، دچار نشود

همه باهم عليه احمدي نژاد!

پيش نوشت:وقتي هر كس مي خواهد ديگري را متهم كرده يا از گذشته پرافراط و تفريط خود تبري بجويد، شعار((اعتدال)) سر مي دهد، بر ما حرجي نيست اگر گاهي از مسير اعتدال خارج شويم...


مي دانيد چرا اين همه به ائمه ما ظلم شد؟

اين سوال را عزيزي هنگام سخنراني اش طرح كرد و خودش هم پاسخ داد:

چون آنقدر اهل بيت خوب بودند كه اگر كسي به آنها ظلم مي كرد مطمئن بود آنها عكس العمل تندي از خود نشان نمي دهند...

يادم نمي رود براي اولين بار بود كه از يك اتفاق سياسي اين همه دردم مي آمد...

در ترك تازي دولت اصلاحات، غالب بزرگان  و سياسيون با اصالت، از ترس تيرهاي نشريات زنجيره اي به كنجي خزيده بودند و تقيه مي كردند.همان زمان بود كه آيت الله مصباح يزدي در خطبه هاي پيش از نماز جمعه به تفسير حسن و قبح خشونت و آزادي مي پرداختند و نيك آهنگ كوثر_كه حالا همه ارتزاقش از كاريكاتورهاي احمقانه از مسئولين كشور در بالاترين است_ كاريكاتوري وقيحانه از ايشان كشيد و جنجال زيادي در جامعه ايجاد كرد.

آن روزها جامعه آنقدر نسبت به جريان سازي روزنامه هاي زنجيره اي_كه نهايتا با همت همين قاضي مرتضوي اخ بد الان، يكباره تعطيل شدند_حساس بود كه هر روز انتظار مي كشيديم تيتر يكي از آنها بخشي از ساختار انقلاب را هدف بگيرد و در افكار عمومي منهدم كند.

روزي تصوير بد شمايلي از اعضاي شوراي نگهبان مي كشيدند و مي نوشتند:((مردم يا اين چند نفر؟)).روز ديگر با تيتر((دانشگاه به خون كشيده شد)) آشوب هاي سال 78 را شعله ور مي كردند. روز ديگري اكبر گنجي صداي شكستن استخوانهاي حكومت اسلامي را در سرمقاله اش مي شنيد و اگر يك روز با ديدن چهره قاضي مرتضوي_ اخ بد_در تلوزيون مي شنيديم ((عصر آزادگان))لغو امتياز شده، فردايش((توس)) و ((جامعه)) و ((بهار)) با همان شكل و همان شوراي سردبيري بر پيشخوان دكه هاي روزنامه فروشي جنجال مي آفريدند.

آن روزها رييس جمهوري داشتيم كه مسئول دفترش، روحاني سيدي بود كه دغدغه اش نه بدبختي هاي مردم، بلكه دوربين گوشي((6600)) ش بود تا نكند صحنه اي از دستش برود و وبلاگش به روز نشود.اين رييس جمهور معتقد بود((اگر دين برابر آزادي قرار بگيرد، اين دين است كه بايد محدود شود)) و در مورد وزير ارشادش كه حالا در لندن با يكي از زنان خود زندگي مي كند گفت: ((جناب آقای مهاجرانی از ارزنده‏ترین چهره‌های انقلاب و کشور، خدمت گزار آزاده و اندیشمند آیین و مردمند. ((..

حالا نمي دانم چرا اين همه اساتيد و حضراتي كه از هر تريبون، حركت مردمك چشم چپ احمدي نژاد را تحليل مي كنند كه اطاعت از ولايت هست يا نيست، وجود نداشتند.

نمي دانم اگر اين همه حساسيت بر ولايت پذيري، سالهاي پيش هم وجود داشت،‌آيا خاتمي جرئت مي كرد فرداي روزي كه آقا اولويت كشور را اشتغال زايي دانستند، بيايد در مجلس و بگويد((امروز اولويت كشور ما مردمسالاري ديني است))؟ يا طاهري اصفهاني_امام جمعه سابق اصفهان_جسارت داشت در استعفا نامه اش هر آنچه دوست دارد به رهبر و انقلاب نسبت دهد؟

دوستاني كه روزي احمدي نژاد را تنها روشني ظلمت كده سياست مي دانستند و با چماق او همه مسئولين سابق بعضا مورد وثوق انقلاب را مي نواختندو امروز حتي علاقمندان به او را به استهزا مي گيرند يا در مطالب رمز گذاري شده شان او را موجودي خطرناك معرفي مي كنند، شايد در زمان دولت اصلاحات سن و سال يا آگاهي سياسي نداشتند كه بخواهند آنجا نيز به همين شدت سنگ ولايتمداري مسئولين را به سينه بزنند، اما سوال مبنايي اين است كه بزرگان و دلسوزاني كه از قضا در بدنه مسئوليت كشور حائز سمت هستند و امروز بر اثر احساس تكليف در هر منبر و سخنگاه، در مورد خطراحمدي نژاد هشدارمي دهند، انصافا شبانه روز بر مسير خواست رهبر انقلاب حركت مي كنند؟_صد البته منظور نظر اين حقير شخص رئيس جمهور و خدمات اوست و كاملا با هشدارهاي جدي علما و دلسوزان نسبت به حلقه ي اطراف او هم نظرم_.

شايد احمدي نژاد همان احمدي نژاد سابق نباشد يا شرايط دولت اصلاحات را نيزنشود با شرايط فعلي قياس كرد، اما آيا آن زمان آقا، همين آقا نبود؟يا انقلاب از شرايط فعلي كمتر در خطر بود كه رهبر انقلاب در فواصل كوتاه آرمانهاي انقلاب را ترسيم مي كردند و نسبت به انحرافات هشدار مي دادند و اكنون سكوت مي كنند؟

ياد آن روزها كه مي افتم، مي بينم آنقدر كه عملكرد دكتر احمدي نژاد در برابر مردم و رهبري، انتظارات را بالا برده كه خود ما كه روزي به كاريكاتوري از انقلاب در دولت اصلاحات راضي بوديم، حالا تحمل لغزشي را در مسير اصلي انقلاب نداريم.

هزينه زايي دولت اصلاحات براي كشور آنقدر فراوان بود كه نيروهاي انقلاب به محاق رفته بودند و با اندك اعلام موجوديتي همانند آيت الله مصباح يزدي آماج حملات وقيحانه شيپورچي هاي دولت قرار مي گرفتند، در حالي كه غالب خدمات رييس جمهور فعلي كه سابقه شش ساله اش جز در مورد مشايي_كه البته گستره اين اقدام جاي تحليل دارد_همواره انطباق با مواضع رهبري داشته به دليل قهر ده روزه اش به فراموشي سپرده شده است.

بالاترين هزينه احمدي نژاد در حال حاضر براي كشور، استعفاي او و برگزاري انتخابات قانوني است و اين درحالي است كه ميدان داري او،  جريان ضد ولايت موسوي و كروبي را در فتنه 88 حذف كرد._اگر چه هوشمندي رهبر انقلاب علت تامه اين پيروزي بود_.

نهايتا اينكه فراموش نكنيم توهين و تحقير رييس جمهور، فراي از انتقاد و همسويي در حذف حلقه ي حاشيه ساز اطراف او است و آتشي است كه دود آن به چشم مردم و انقلاب مي رود.

كاش ما كه خود را سرآمد ولايتمداري مي دانيم، تلنگري به خود هم بزنيم و از خود بپرسيم آيا دليل اصرار رهبر انقلاب بر فرعي و اصلي كردن موضوعات، ((امروز بصيرت مسئولين خدمت است)) و اين دست از بيانات، نمي توانست پيشگيري از چنين فضايي باشد كه رييس جمهورمنتخب ما، به جمعي كه از نظر ما مشكوكند پناه ببرد و همه خدماتش به راه امام و انقلاب و حتي ولايتپذيري، از طرف خودمان فراموش شود؟

اگرچه برخي اصرار دارند آنقدر با بصيرت باشند كه وقايع آينده را پيش بيني كرده و برهمان مبنا موضعگيري كنند و اگر آن واقعه اتفاق افتاد، ديگران را متهم به بي بصيرتي كنند و اگر خلاف آن واقع شد، آينده نگري خود را به آينده اي ديگر موكول كنند! اما به نظر مي رسد اين به ولايت پذيري نزديكتر باشد كه اگر حتي حركتي خلاف انتظار در جبهه خودي قابل پيش بيني بود، آن مصالحي كه رهبر انقلاب را به صبر وامي دارد، توسط مامومين نيز اتخاذ شود.

پاورقي:اينكه براي ما اشخاص مهم نيستند و راه ولايت مهم است و هركس مسيرش از آقا منحرف شود را كنار مي گذاريم و با كسي عقد اخوت نبسته ايم و ... موضوع اين بحث نيست.مسئله اين است كه نبايد يا سياه ديد ياسفيد و برهمان مبنا حكم صادر كرد.(البته كمي فراتر و مفصل تر!)

تصوير ديده نشده از توحش بازيگران فتنه 88!

پاورقي:فكر مي كنم روز 23 خرداد 88 بود.روزي كه نه ندا آقا سلطاني كشته شده و نه به بسيجيان هنوز اجازه مهار آشوبها داده مي شد.از شدت ضرباتي كه به سرش وارد شده بود، تعادل نداشت و پوست سرش  را كاملا مي شد ديد.

وقتي به كمك مردم اطراف روي زمين نشست، نفس راحتي كشيد انگار همه چيز تمام شده، غافل از اينكه قرار است چند روز بعد ضاربانش براي ندا قاسلطان عزاداري كنند...