گر گدا کاهل بود.....

سرچهارراه فرمانیه رسیدم که چراغ قرمز شد.نوجوان متکدی میان ماشین ها آمد.داشتم خودم را آماده می کردم که جواب روشنفکرانه ای به او بدهم و با ((قول لین)) برادرمان را((واما السائل فلاتنهر))کنم.خودمونیش اینکه محترمانه بپچونمش.

نوجوان که گویا حرفه ای بود، نگاه تمسخر آمیزی به پراید ما کرد و رفت سراغ خودروی کناری که فکر کنم ما به ازای قیمتش می شد ۱۰ تا پراید ای بی اس دار خرید.

راننده ی محترم، ۵۰۰ تومانی به او داد و......چراغ سبز شد.۵۰۰ تومان، برای نوجوان ۱۰ تا ۵۰ تومانی بود و برای راننده کشک!

فکر میکردم اگر بدانی سراغ چه کسی باید رفت برای گدایی، حتی اگر او بداند که تو متقلب هستی، از روی بی نیازی و مناعت طبعش دشت خوبی نصیبت می شود.

پاورقی:حوصله ی شرح و تفسیر عرفانی ندارم.خودتان بگیرید عمق قضیه چیست!

بطري نستله، جلسه و ....

داغ دلت تازه مي شود وقتي مي بيني هرجلسه اي كه برگزار مي شود، ميوه و شيريني جزءلا ينفك آن است و آقايان بيشتر به اين فكر مي كنند كه اول سيب بخورند ياموز را.

رفته بوديم جلسه اي كه الحمدلله ديدم بدعت گذاردند و روبروي هر نفر يك بشقاب بيسكويت قرار داده اند.داشتم به تدبير مسئول جلسه كه اتفاقا زياد هم دنبال استفاده از سوابق انقلابيش نيست_انشاالله_آفرين مي گفتم كه يكباره چشمم اين شكلي افتاد به يك بطري؛

بگذريم از اينكه وقتي عكس مي گرفتم، اطرافيان نگاه عاقل اندر سفيه شان را نثار ما كردند، اما مي ارزيد به اينكه اين سوال براي شما هم ايجاد شود؛

اولا كشوري كه مردم درآفتابه شان هم آب تصفيه شده  مي ريزند_براي آب دادن گلدان ها!_چه نيازي به بطري هاي 250 توماني آب معدني در جلسات است، درحالي كه 4 تاپارچ هم مي توان روي ميز گذاشت تاشيريني و پرتقال و موز و سيب و خيار و گاهي كيك و نكتار از گلو پايين رود!

ثانيا بالاخره يك نفر تكليف مارا روشن كند كه اين نستله براي اسرائيل است، متعلق به برادران اسرائيلي ميد اين(ترجمه ي made in) وطن است يا طبق آدرسي كه خودش داده مال دهات اطراف پلور و آبعلي است؟


پاورقي1:به خدا ماهم تو اين جلسه ها تشنمون ميشه.نمي تونيم بريم از همون آفتابه هه آب بخوريم كه!

پاورقي2:از اين كاسه طلايي ها كه توي آبخوري حرم مي ذارن شديدا متنفرم.اما تا آن حاج آقاي حسيني، پيرمردي كه با لباس سفيد توي نماز جمعه ها كوزه اي دستش مي گيره و آب به مردم تعارف ميكنه را مي بينم دنبالش مي دوم تا جرعه اي باكاسه طلاييش بخورم.

پاورقي 3:اين عكس رو هم از مراسم كيك و سانديس روز تشييع شهدا گرفتم اما معلوم شد سانديس  نيست، آب رو فله آوردن و اين شكلي به مردم ميدن

پاورقي4:بودند ديو و دد همه سيراب و مي مكيد،خاتم زقحط آب سليمان كربلا

 

شاخه ی یاست اگربشکسته بود         دستهای باغبانت بسته بود

((تمدن ايران))يا((تمدن ايراني))


داشتم پشت يكي از ماشين هاي حامل پيكرشهدا حركت مي كردم كنار وانتي كه چند مداح پشت آن سوار بودند و باشور، روضه و نوحه مي خواندند

چشمم افتاد به آنطرف خيابان.اتوبوسي را ديدم كه درآن توريست هاي بور چشم آبي داشتند بادقت به جمعيت نگاه مي كردند و اغلب هم دوربيني در دست داشتند.

شنيده بودم در اروپا مناسبتهايي وجود دارند كه كارناوال هاي مختلف به همين سبك تشييع شهداي ما راه مي اندازند.كارناوال غذا و ... كه البته اغلب اين كارناوالها حول محور سكس ترتيب داده مي شوند.آنها سابقه كارناوال را با جهان بيني خودشان ديده بودند و حالا كارناوالي اينقدر غير دنيايي متعجبشان كرده بود.

باديدن تابوت هايي روي چند كاميون كه با تورهاي سبز پوشانده شده اند و پير زنها رويشان نقل مي ريزند و همه مثل ابر بهاراشك مي ريزند، چه تصوري از جامعه ايران به آنها دست داده بود؟

فطرت انسانها مانوس با صداقت و پاكي و معنويت است_اگر با فساد به لجن كشيده نشده باشد_كساني كه تابه حال جز كارناولهايي از جنس سكس و فساد نديده اند و حالا باكارناوالي اينچنين روبرو مي شدند قطعا خبر تمدني جديد را از ايران براي غرب مي برند.تمدني كه برسر كشته شدگان در دفاع از ميهن و آرمانش نقل مي ريزد و برايش بي تاب است.تمدني كه استخوانهاي مدافعين خود را بعد از 30 سال مانند فرزند تازه از دست رفته ارج مي نهد.

نمي دانم چه كسي درآن اتوبوس بود.فرانسواي آلماني با دوست دخترش يا كسي مثل مستر همفر؟اما هر كه بود براي آنان كه در خيابان راه مي رفتند اينقدر ارزش نداشت كه حتي از سر راهش كنار بروند.تفكري كه باجانش در جنگ 8 ساله تكنولوژي غرب را تحقير مي كند، بعد از سي سال چشمان سياهش را به چشمان آبي هم نوع اروپايي مي دوزد و باز هم براي استخوانهاي علي هاشمي ها گريه مي كند.

((تمدن ايران)) يعني بقاياي تخت جمشيد كه حالا بيشتر براي اشراف غربي جذابيت دارد و البته نمي شود_نه نبايد_به آن مباحات كرد. التماس مي كنيم تا منشور كورش را چند ماه  به ما بدهند تا براي خودمان نمايش دهيم و بگوييم((تمدن ايران)) داشته ايم و حالا دست آنهاست!غافل از اينكه استخوانهاي شكسته جوانان پيرو خميني  برايمان ((تمدن ايراني)) ساخته اند.تمدني كه دارد بانام مهدي فراگير مي شود.اتوبوس((غرب))در كارناول((تمدن ايراني))متوقف شده بود.....

بايد باوركنيم خاك ايران اگر در دست متفقين باشد و رضاخان از ناموس ايراني پرده دري كند، نه براي ماركسيست ها فايده اي دارد و نه ليبرالها. نام اسلام است كه هويت انساني به مردم ايران بخشيد و خاك ايران را بعد از صدها سال هنوز شبيه گربه باقي نگه داشت.

بخواهيم يانخواهيم تمدن هخامنشيان  زائل شده و امپراطوري كريمخان با بلاهت قاجارهابه يغما رفته  و وطن پرستهايش شعبان جعفري ها شدند كه حالاقبرشان در قبرستان لس آنجلس است.

تمدني كه زائل نشدني و فراگير است، تمدني است كه نه مبتني بر خاك بلكه مبتني بر انسانهاي متعالي شكل بگيرد.اين تمدن آنقدر استوار و بومي است كه نه حمله ي نظامي و نه تهاجم فرهنگي نمي توانند آسيبي به آن وارد كند.

اگر يك نفر از ايران باقي بماند، سينه اش پيام اين تمدن را اشاعه دهد و آنوقت است كه نام ايران و تمدنش، يعني تمدن ايراني زائل نشدني است.

انقلاب اسلامي منادي اين تمدن بود و حالا براي اولين بار در تاريخ، ايران بدون كشورگشايي حاكم قلبها مي شود و تمدن ايراني در اقصي نقاط دنيا ريشه مي دواند.

توخود حديث، مفصل بخوان از اين مجمل...

آهاي هم كيشان بسيجي، اهل قلم، نويسنده،‌ شهيد، مبارز، عمار و چه ميدانم همه القابي كه براي خودمان در اين چندماهه جور كرده ايم.آهاي دوست عزيزي كه حكايت حليم ملا نصرالدين را باشهرت فرضي ات تداعي كرده اي،‌ و آهاي دوستاني كه به پاي پيام فضلي نژاد كه يك گوشه نشسته و به كسي كاري ندارد مي پيچيد و جوانان جوياي نام از ميان خودمان را فراموش كرده ايد؛

يك بار ديگر بخوانيد ((خاكهاي نرم كوشك)) را و

((اينقدر نگوييد من، اين من شيطان است))


پاورقي1:نه مي شود اسم برد و نه شهرت طلبي برخي را مي توان ناديده گرفت.ازدور دارم مي بينم بعضي دوستانمان را كه درگرداب عجب فرو مي روند.دلم مي سوزد براي دوست عزيزي كه با چند قدم مخلصانه در ايام انتخابات، دارد بتي از خودش براي خودش مي سازد!

پاورقي2:نه اينكه ماكسي هستيم ها.حداقل ادعايمان نمي شود از بقيه بهتريم!


حكايت غم شيعه.....

حكايت غم شيعه گويا تاريخي است و پايان ناپذير.

غم حالتي است خلاف ميل و مانعي است براي آرامش.غم عكس العملي است به نتوانستن!

آيا تابه حال باخود انديشيده اي؛

پيامبرت پس از23 سال دعوت به اسلام بايد موفقيتش را درلحظات مرگ باآرامش جشن مي گرفت، اماچه گذشت بر او وقتي كاغذ و قلم خواست و ملعون دومي گفت((ان الرجل ليحجر))اوديوانه شده است. او غم را لحظه لحظه تجربه مي كرد وقتي باران سنگ ازدامان كودكان طائف برسرش فرود مي آمد، غم؛وقتي مسلمانانش درشعب ابيطالب خرمايي را مي مكيدند و به ديگري مي دادند و او روي برميگرداند، غم؛وقتي دركيسه از مدينه مي گريخت و دلشوره ي حمله مشركين به علي درر خت خوابش راداشت، غم شهادت حمزه عموي عزيزش، غم مسجد ضرار و منافقين، غم فتح مكه و تحمل ابوسفياني كه شرارت را ازقلبش مي خواند.... و حالاكه وقت ملاقات محبوب است بايد آرامشي را تجربه كند تا وصال معشوق....اما بازهم غم.محمد برمي خيزد و اولي را از امامت جماعت كنار مي زند.محمد نتوانسته علي را برخلافت مسلمين بنشاند و برابلهان و مغرضان بفهماند كه امامت براي علي است.

صاحب((و ماينطق عن الهوي ان هو الاوحي يوحي)) حالا ديوانه خطاب مي شود و بازهم غم بايد گلويش را بفشارد تالحظه ي مرگ.

محمد با غم رفت و ميراث دارغم پدر، ام ابيهاست.

تاريخ را خوب بنگر و درياب كه غم، فاطمه را نيز رهانكرد.

گريه هاي بي امان شبانه روز و شيون در ميان اذان بلال رهاوردغم فاطمه است.

كيست نداند كه دستان علي بسته است و جبت و طاغوت اورادركوچه هاي تاريخ مي كشند تا فاطمه رهايش كند.اما فاطمه نتوانست علي رارها كند!

فاطمه، بيت الاحزان مزار شهداي احد را تا ابد ساخت براي تاريخ شيعه و داغ درپيشانيمان نهاد تا مارا باغم بشناسند.

آنقدرحكايت غم شيعه طولاني است كه نمي دانم ازكجايش بگويم.بگذار  دنبال خوشي و سرور بگرديم و باقي را بگوييم غم......اما دريغ كه حتي ميلاد منجي نيز سروري ندارد وقتي در پادگان ومخفيانه بايد برايش تولد گرفت و نامش را هم بايد مقطع نوشت تا....

چهارده قرن گذشته و من و تو وارث اين غم شده ايم.اگرحاصل غدير بازوان كبود زهرا بود و استخوان در گلوي علي، يكباره چهارده كنگره ي ايوان مدائن برسر اومانيسم فروريخت و خميني كبير داستان تكراري تشيع؛غم را دوباره سرود.

اسلافمان، همان گهواره نشينان قيام خميني كبير، غمنامه ي تشيع را درشلمچه و فاو و شرهاني طنين انداختند و حالا سينه من و تو بايد برابر ميخ درب سپر شود تا نكند ((انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بيافتد))

بگذار بدوي خطابمان كنند و به ريش بلندمان كه همرنگ شال سياه فاطمي است بخندند،بگذار نگاه عاشقانه و تبرك به جاي پاي سيدعلي را تمسخركنند، ماكه كوچه ي غدير، همان كوچه كه تاچندسال پيش سيصد وده هزار خون پايش ريختيم تاعلي به مسجد نرسد را خالي نمي كنيم.سانديس 9دي براي ماشراب طهور است، همان آب خونرنگي است كه از دندانهاي مسلم در كوچه هاي كوفه چكيد.

سيدعلي براي ما متبرك است وقتي نجواي نمازجمعه اش بيت الحزان فاطمه را يادآوري مي كند.

ماديگربه غم عادت داريم چراكه اسلافمان هم خوشي نديده اند و انتظاركشيدند براي كشف غم از امتشان.

امسال مقدمه ي فاطميه مان سقيفه بود و مسجد و علي و طنابي كه....نماند بردستانش؛پاي اين علي اينقدرمقداد و سلمان و ابوذر ايستادند كه نه دري به سينه خورد و نه ريسماني......اما هنوز عده اي درمسجد منتظرند و كسي نتوانسته هنوز تمام حديث غدير را بلند بخواند...

پيداترين(2)

در كنار هم دفنمان كردند و رفتند.ماشينها به سرعت از كنارمان مي گذشتند و صبح تاشب دلمان خوش بود به پير و جوانهايي كه به زيارتمان مي آمدند.بعضي گرفتار، بعضي جوياي حوائج و بعضي هم به دنبال شهادت!تاجايي كه توانمان بود و مي شد كارشان را راه مي انداختيم.اما معدود كساني هم همنشين گاه و بيگاهمان بودند روزي، هفته اي و يا ماهي چندبار به سراغمان مي آمدند.فاتحه اي قرآني و.....

علي آقا يكي از آنها بود.
ادامه نوشته

همه ي بچه هاي من!

همه قبول دارند...همه بايد قبول كنند!

همه قبول دارند!؟

اول؛ مناسبات امروز عالم ظالمانه و نامتوازن است.اين جمله براي آغاز تحليل اوضاع فعلي كره ي زمين از نگاه ما كه درسال 1389 يعني 1170سال پس از غيبت امام شيعه در ايراني زندگي مي كنيم كه 30 سال است درآن حاكميت مبتني بر تفكرشيعه مستقرشده، مناسب است.درايران انقلاب شد چون مردم در زندگي شخصي و اجتماعي خود دچارتعارض شده بودند.عموم جامعه ي ايران در امورات فردي و خانوادگي تقيد به آداب اسلامي را مهم مي دانستند، براي امام حسين سينه مي زدند، زنانشان چادربرسر مي كشيدند، براي مرجعيت شيعه مي مردند و....درحالي كه حاكميت در كوچه هاي همين مردم، جشن هنر برگزار مي كرد، مرجعشان راتبعيد مي كرد و ..... حاكميت مريد امريكا و اسرائيل بود و تغيير آن پيام معارضه ي با امريكا و اسرائيل داشت.امام خميني تعريفي قديمي! از اسلام ارائه كرد يعني همان تعريفي راكه قرآن و ائمه از اسلام مي خواستند.((لايَظلمون و لايُظلمون)).باتعاريفي كه امام ارائه كرد مردم ايران بهتر دريافتند كه دنيا نه به دست مردمش بلكه در يد قدرتمندان و ثروتمندان است.شيوع اين نوع جهان بيني كافي بود صاحبان قدرت ملت ايران را دربرابر خود تصوركنند و اين شد آغاز معارضه با انقلاب اسلامي ايران.

پاورقي:گويا پس از محراب انديشه، رجانيوز هم مطلب رادرقسمت وبلاگهادرج كرده.اين هم سعادتي است استقبال رجانيوز از يك مطلب!
ادامه نوشته

سخني با وزير آموزش و پرورش، درآزمون استخدامي بازنگري كنيد

سياست وزارت  آموزش و پرورش در دوت نهم و دهم استخدام نيروهاي جديد و تازه نفس خصوصا در حوزه هاي غير درسي از جمله مشاوره و تربيت بدني است. با احياي معاونت پرورشي در مدارس، درمرحله ي قبل نيز نيروهاي جديدي به عنوان معاون پرورشي استخدام شدند كه بسياري از آنان پس از طي مراحل گزينشي اكنون به كارمشغولند

ادامه نوشته

شادي روح شهداصلوات!

سه شنبه عصر دلم گرفت، مسيرمترو را برعكس سوارشدم تا رسيدم بهشت زهرا........

بقيه عكسها راگذاشتم در ادامه ي مطلب!




ادامه نوشته

ماجراي پيامك قرعه كشي مخابرات!

از سوي مخابرات پيامكي برايم آمد با اين مضمون((مشترك گرامي؛ جوايز ارزنده ي ما درانتظارشماست. هر دو هزارتومان كاركرد يك امتياز.همراه اول))

ادامه نوشته

پيداترين

مجموعه داستاني نوشته ام در مورد كرامات شهداي گمنام مدفون در تهران كه نه وقت دارم به دنبال انتشارش بروم، نه پارتي كه مفتي منتشر كند و حق نشر بدهد و نه پول انتشار آزاد.

دلم مي خواست درآستانه فاطميه ي اول مطلبي بنويسم، ديدم بهترين مطلب يكي از داستانهاي مجموعه ي منتشر نشده ي((پيداترين)) است.

هديه به شهداي گمنام و مادر بي مزارشان......


ادامه نوشته

انقلاب در انقلاب نه، اقامه انقلاب

يكي از اتهاماتي كه برخي بزرگان و سابقه داران انقلاب و البته برخي مخالفين آقاي احمدي نژاد به وي وارد مي كنند، قصد ايجاد انقلاب در انقلاب و بيم انحراف انقلاب از مسير اصلي خود است.البته  اين اتهام با استناد به مصاديقي چون هاله ي نور و حمايت از مشايي و عملكرد غيرقابل پيش بيني  او به رييس جمهور نسبت داده مي شود. گفته مي شود رويكرد دولت فعلي مقدمه انحراف جريان انقلاب اسلامي، حذف مديران متعهد، انحصار طلبي و ايجاد اختيارات فراقانوني براي رييس جمهور است.
ادامه نوشته

شاه عبدالعظيم و شبكه هاي اجتماعي

شب جمعه ي گذشته نزديكي هاي ساعت 1 بامداد باعيال مربوطه زد به سرمان برويم حرم حضرت عبدالعظيم.حسابي هوايي شده بودم وقتي چندساعت قبلش يكي از دوستانم از حرم امام رضا زنگ زد و گفت به يادتم.بهترين راه تسكين، شاه عبدالعظيم بود.

صحن كنارباغ طوطي پربود از مردمي كه داشتند سينه مي زدند براي امامشان.(اين عكسشه)

اگه ديونه نديده اي به ما ميگن ديونه.......(خدارحمت كندسيد جوادذاكر را)

به اين فكر فرو رفتم شبكه هاي اجتماعي كه خيلي ها به آن دل خوش كرده بودند و با وقاحت و البته ساده لوحي هنوز از آن دم مي زنند، در برج هاي صاحبقرانيه مستحكم تر است يا در حياط باغ طوطي؟

اين شبكه ساعت يك بعد از نيمه شب گريه مي كند براي حسين و آن شبكه مي رقصد و مي زند و فسادميكند.انصافا به كدام مي شود بيشتر دل خوش كرد؟

پاورقي؛

اولا اين علاقمندان به مدنيت كه باورشان شده مردم در بدنه اجتماع حاميشان هستند و از ترس چماق دم فروبسته اند، چرا اين همه از انفكاك ميان مردم دم مي زنند.مگرنه اينكه همه مردم هم فكر آنها هستند؟

ثانيا تجمعات از اين قبيل كه نمونه اش را نه در حرم شاه عبدالعظيم بلكه در هر مناسبت در سطح كشور مي بينيم پشتوانه محسوب مي شوند يا فراخواني واخورده هاي از انقلاب در روز عاشورا به خيابان انقلاب و آنان رامردم خداجو خواندن؟

مردم را كه ما تعريف نمي كنيم.مردم، مردمند!همينهايي كه صبح باهم سركار مي روند و عصر برمي گردند پيش خانواده هايشان.مردم اينها هستند كه براي حسين كنار همند، جلوي دشمن كنارهمند، توي مترو هم.

مردم را همه جا مي شود ديد اما در صحن كنار باغ طوطي آن هم ساعت يك نصف شب بهتر!