ستادمبارزه با استکبار جهانی در بهشت

دیشب به این فکر می کردم که من برای حفظ انقلاب چکار می کنم و چکار کردم...

بعد از مدتی تفکر به این نتیجه رسیدم اینقدر درگیر دغدغه معاش و پروار دنیا شده ام که قاطعانه می توانم بگویم برای حفظ انقلاب هیچ کار نمی کنم!

دوباره از خودم پرسیدم چطور می شود کسی این همه لاف دفاع از انقلاب بزند و برای حفظ آن هیچ کاری نکند؟

الان پاسخش را گرفتم...

کسی که برای چیزی هزینه داده باشد، دنبال حفظ و نگهداری آن نیز هست و طبیعتا هر قدر این هزینه بیشتر باشد، دقت برای نگهداری نیز بیشتر است.

الغرض

بالاترین هزینه را برای حدوث و بقای انقلاب شهدا دادند و فکر می کنم آنها برای حفظ انقلاب از همه بیشتر دغدغه داشته باشند.از طرفی قدرتی که از شهود بر عالم برای آنها حاصل شده دستشان را باز گذاشته تا سرنوشت انقلاب را در مقاطع مختلفی تغییر دهند.

اما نکته جالب توجه اینجاست که گویا یکی از ابزارهای آنان برای حفظ انقلاب، هجمه به دشمن از همان راهی است که خود او برای ضربه به انقلاب استفاده کرده است.

تاحالا دقت کردید؟

سالها زحمت سیاست خارجی امریکا از تطمیع و تهاجم به کشورهای منطقه، ایجاد حصار امنیتی در اطراف مرزهای ایران بود که به زعم خودشان در برهه ای تا میزان زیادی محقق شد.هم پیمانی با ترکیه، حمله به عراق و تا پیش از آن حمایت از صدام، تطمیع کشورهای حاشیه خلیج فارس برای فشار بر ایران، حمله به افغانستان و تا پیش از آن حمایت از طالبان برای درگیری با ایران و کودتاهای مختلف  در پاکستان برای در دست گرفتن حاکمیت این کشور،  همه علت تامه ای به نام ایران داشت.حالا پاکستان و افغانستان و عراق باتلاق امریکا شده اند، حکام وابسته منطقه به چالش جدی کشیده شده اند و اساسا همه انرژی غرب مصروف برنامه ریزی برای مدیریت این جریانات شده است...

دیگر...

شورشهای ظاهرا مردمی 88 چنان برنامه ریزی شده بود که در روزهای اول باور کرده بودند نسخه نظام اسلامی پیچیده شده است.بانی این شورشها زادگاه چرچیل، یعنی انگلستان بود.اما هنوز دوسال از آن برنامه ریزی عمیق نگذشته که قلب انگلیس دستخوش همان سبک از آشوبها شده است...

دیگر...

یادتان هست آخرین بارصحبت از تحریم های فلج کننده و به زانو درآمدن دولت ایران برابر این تحریمها بود؟حالا دقیقا همان بازی اقتصاد، گریبان ابرقدرت دنیا گرفته و به لطف خدا بیش از گذشته هم خواهد گرفت...

اگر از تاثیرات کلی رویکرد انقلاب اسلامی در این جریانات بگذریم، بعید است در وانفسای فعلی سیاستمداران و بازی های زود هنگام انتخاباتی بشود باور کرد این وقایع حاصل تلاش ما یا دولت ماست.

به نظر من آنهایی که دلشان بیشتر از همه برای انقلاب می تپد، همانهایی هستند که بیشترین هزینه یعنی جانشان را برای انقلاب پرداخت کردند...

پاورقی:وقتی بچه ۱۴ ماهه می نشیند با مادرش زل می زند به تلوزیون و روح دختر باز و دختر چادری که فاسد شده را تا ته می بیند، باید انتظار داشت ۲۰ سال بعد امام خمینی بشود یا پوریای ولی؟ آنوقت آقای خوش تیپ تحصیل کرده با کلاس مسئول متلک می اندازد که شما در وبلاگت به چی گیر نمی دهی؟

داداش گیر می دهیم این است وای به روزی که گیر ندهیم.

گرد و خاك...

تصور كنيد چند نفر روي يك بلندي ايستادند و يك جماعت عظيم روبروي اين چند نفر منتظرند تا با حركت دست يكي از آنها و پرتاب توپي بين جمعيت به سمت توپ هجوم ببرند.

توپ پرتاب مي شود و جمعيت به هم مي ريزد.همه از روي سر همديگر براي گرفتن توپ رد مي شوند.داد و هوار همه به آسمان مي رود.لباس خيلي ها پاره مي شود.بعضي ها كه دنبال توپ هم نبودند زير دست و پا مي مانند و بقيه كه از دور آنها را هم در حال شيرجه زدن مي بينند، فكر مي كنند همه درگير توپند و آنها هم از زاويه اي ديگر هجوم مي آورند.

درست مثل دعواهاي كارتون ها يك گرد و  خاك دايره اي بزرگ تشكيل مي شود و توپ از گرد و خاك بيرون مي افتد، اما هنوز بقيه مشغول دعوا بر سر توپند.

آن چند نفر بالايي هنوز به همه نگاه مي كنند و بقيه آرام آرام متوجه مي شوند توپي در كار نيست و گرد و خاك فرو مي نشيند.همه مشغول نگاه به اطراف و درست كردن لباسها و جستجو دنبال توپ قبلي هستند كه دوباره توپي از دست يكي از آن چند نفر رها مي شود.جمعيت هجوم مي آورند و ...

پاورقي1:هنوز گرد و خاك نخوابيده!

پاورقي2:باز هم معتقدم رهبر انقلاب يك مسير مي روند و اغلب ماها يك طرف ديگر.ولايت مداري خيلي از ماها كشك است...

ساز و کارهای ناکارآمد تعمیق ارتباط امت و امام

ترازجامعه ولایی چیست و از کجا می شود فهمید امت دغدغه های امام رامی فهمد؟

ادعای اینکه ما جامعه ای کاملا ولایی داریم گزاف است و مطالعه ای میدانی نشان می دهد طیف نخبگان قائل به نقش ولایت فقیه در زمان غیبت که حاضرند در همه هزینه های ولایت مداری اعم از جان و مال و کسب و فرزند شریک باشند، اقلیت جامعه را تشکیل می دهند.

اما واقعیت غم انگیز جامعه ما این است که این اقلیت، نه تنها به عنوان تصمیم ساز و برنامه ریز محسوب نمی شوند، بلکه همواره توسط تصمیم سازان با انگ های مختلف به حاشیه رانده می شوند و به گونه ای تبلیغ می شود که گویا این اقلیت محکوم به اقلیتند چون سلوک اکثریت مبنای زندگی متعالی است.

خودمانی تر اینکه تناقضی آزار دهنده در جامعه پس از انقلاب وجود دارد.حاکمیت در دست نایب امام زمان است و طبیعتا اطاعت از او واجب و تحقق خواست او لازم.

اکثریت بدنه اجتماع او را به عنوان یک رئیس جمهور مادام العمر که قدرت اجرایی اش را هر وقت بخواهد بکار می گیرد می شناسند و صرفا اقلیتی هستند که ولی را ولی می دانند و قائل به اطلاق ولایتش در نیابت امام زمان هستند.

این اکثریت، بالقوه کسانی هستند که می توانند برای درک و ایفای نقش در نظام ولایی بعنوان آحاد امت واحده ایفای نقش کنند، اما فعلیت این قوه در گرو تربیت آنان توسط ولی و ایجاد ساز و کارهایی است که این قوه را به فعل برساند.

روشن است کار گزارانی که می توانند تدبیری برای ایجاد این سازو کارها بیاندیشند، باید از جنس اقلیتی باشند که در بالا ذکر شد.

جالب است که این اقلیت در نظام ما کاملا در حاشیه هستند و در هر برهه ای که وارد عرصه رقابت شده اند_و معمولا نیز مورد استقبال مردم واقع شده اند_با جبهه سهمگینی از احزاب متفق روبرو شده اند.

بگذریم

تناقض آزار دهنده موجود همین است که حلقه اتصال ولی با امت کارگزاران غیر ولایی هستند_البته نه همه_ و به همین دلیل مشاهده می شود منویات ولی متاسفانه در پشت دربهای حسینیه امام خمینی محبوس می شود و غم انگیز تر اینکه پس از چند سال دوباره همان جا و از لسان خودش مجددا طرح می شود.

غرض اینکه نباید تعجب کرد بیداری اسلامی و کمک به محرومین و استکبار ستیزی لب دلمشغولی ولی نسبت به خارج از کشور باشد و همدلی و جهاد اقتصادی وپرهیز از ایجاد فضای یاس بین مردم با طرح نقاط ضعف نیز نگرانی وی برای داخل؛ و متاسفانه مراودات مردم در کوچه و بازار و محافل سیاسیون کمترین رنگ از این دغدغه ها را نداشته باشد.

واسطه های انتقال این دلمشغولی اغلب ناکارآمد و بلکه با بازده عکس عمل می کنند و صرفا ارتباط مستقیم لسانی ولی با امت است که جور تعمیق رابطه امام و امت را به دوش می کشد و جالب اینکه باز هم پیشتاز این ارتباط همان اقلیت یاد شده هستند.

پاورقی:از جمله مهمترین واسطه های ناکارآمد این ارتباط رسانه ملی و مدیران اجرایی هستند که دقیقا در هر دو عرصه آن اقلیت مطرود و بلکه منفورند.آنتن زنده در رسانه ملی برای خاله شادونه و پورنگ و فیتیله و صالح علا و فرنود و خیابانی و فردوسی پور و جهانگیر کوثری و فریدون جیرانی بی خطر و یک برنامه در راستای شفاف سازی حقیقت جامعه ولایی محکوم به تعطیلی و مجری آن ممنوع التصویر است.

 

پدر آنها و ايشان، امام بسيجيان

حیف توکه تقدیرت امتی مثل ماست و ناچاری دائم بنشینی وهمان نصیحت هایی را تکرار کنی که سالها قبل می گفتی...

دیشب که نشسته بودی ومیان به اصطلاح نخبه ترین های ما از ضعفها و قوتها می گفتی، یاد معلم ریاضی افتادم که سال سوم راهنمایی برای کلاس تقویتی مان آورده بودند...

او چنان برنامه ریزی کرده بود که در چند ماه مارا از ریاضی دبیرستان هم بی نیاز کند و ما با افتخار همگی در برابر او ایستادیم و اصرار کردیم تو باید آنچه در کتاب است را درس بدهی و دیگر هیچ...

حالا بعد از 30 سال انقلاب و بیست سال رهبری ات، خیلی جانسوز است که باید بنشینی میان نخبگان ملت و بگویی همان حرفهایی را که بچه های مسجدی برابر بحثهای کوچه بازاری می زدند...

((نقاط ضعف را باید همراه با نقاط قوت دید)).

و جالب اینکه از همین صبح امروز دوباره بازی های کودکانه برای  چرخش قدرت میان آنها و ایشان آغاز می شود.

آه از نور چشمی که برشانه های تو نشست تا دنیا کوتاهی اورا نفهمد و حالا بعد از 6 سال کشف کرده تعطیلات ما کم است؛ آن هم در سال جهاد اقتصادی! و تو بايد به او هم در لفافه بگويي كار و كار و كار...

به آنها چه که شلوغی های مترو و تراکم جمعیت در گرمای خفه کننده آن شده مرکزترویج فحاشی به انقلاب.آنها وظیفه دارد بگوید من بودجه را دادم و ایشان بگوید نداده... و هیچ کس هم این وسط دروغ نمی گوید!

سفارش کرده اند بهمان که از تو شاه نسازیم و اگر از فضائلت بگوییم در زمره متحجرین و تند روها می شویم و جایی در نظام حکومتی آنها و ایشان نداریم، چون اساسا نظام آنها و ایشان با نظام اسلامی متفاوت است.

تو برای آنها و ايشان پاپ هستی که اتفاقا خیلی آدم خوبی است و جملاتش را می شود بنر کرد بر در و دیوار شهرو هر سال نمایشی داد در حسینیه امام حمینی تا مردم ببیننند آنها و ایشان ضد اسلام نیستند...

اما خوب است بدانی اینهایی را که تو دیشب گفتی، سالهاست بسبیجیانت از چشمانت خوانده اند و بی اشاره با سر دویده اند برایش...

جماعت آنها و ایشان تا قدرت دارند ولایتمدارند و تا تعویض می شوند برای بازی بعد، منتقدین ولایتمداری می شوند و صد افسوس تماشاچیان آنها ولایتمداران حقیقی هستند که به زمین بازی راهی ندارند.

پاورقي1:اين مطلب را ديروز نوشتم اما امروز گذاشتم در صفحه

پاورقي2:چند وقتي است دل و دماغ سياسي نوشتن ندارم.با روحاني باحالي نشسته بوديم كه اتفاقا دستي در قدرت دارد.عصباني شده بود و با لهجه شمالي مي گفت((آقا به جان بچم من كه خيلي چيز ها را مي دانم قاتي كردم كي به كيه!))

پاورقي3:بعد از افطار مجبوريم سريال شبكه سه را ببينيم كه تيتراژ پاياني مسخره اش اعصاب آدم را خرد مي كند.اما سوال باحالي در ذهن من نقش بسته كه چرا روح ها هم بايد در صدا و سيماي ما دختر باز باشند؟نمي شد هر دوتا روح پسر باشند يا دختر؟

من و پارکبان!

یک ساعت زودتر رسیده بودم.پارک بان مثل قرقی از راه رسید و گفت:تا کی تشریف دارید؟

-          فکر کنم تا ساعت 6 برگردم.

-          قابلی تداره میشه 500 تومن

حوصله کل کل نداشتم، وگرنه مثل همیشه گیر میدادم که باید 300 تومان بگیری. اگر یک ساعت بیشتر شد...

علاقه ای نداشتم در محل قرار آفتابی بشم و ناچار شروع کردم با پارکبان سر صحبت را باز کردن تاوقت بگذرد.

چند دقیقه ببشتر نگذشت که برایم صندلی آورد و گذاشت و خودش هم نشست کنارم. بدجور سر درد دلش باز شده بود من هم چاره ای جز گوش کردن نداشتم.

انگار ریش و قیافه مارو که دیده بود کلا خودش رو به عنوان متهم احساس می کرد و داشت لایحه دفاعیه قرائت می کرد؛

-این حکم کلانتریه.خیلی به من اعتماد دارن.آخه ما امین مردمیم.معاون کلانتری فلان هم میاد اینجا یواشکی هزار تومن میده میگه زن و بچه داری... سلام چاکرم(موتور گشت داشت رد می شد)... بچه های کلانتری همین جان.تا ده و یازده شب اینجا وای میسم تا ماشینای مردم رو کسی نبره...عقد کردم اما پول ندارم زنم رو بیارم.

داستان همیشگی بی پولی و فقر و ازدواج دوباره داشت شروع می شد.

با خودم می گفتم تو این شهر 12 میلیونی چرا  بین همه شخصیت های سریال هاش، کوزت و ژان وار ژان گیر ما میوفتن؟

دیدم ول کن نیست.خداحافظی کردم و رفتم سر قرار.

هنوز نیم ساعت مانده بود!

نتیجه اخلاقی:اگر زود سر قرار برسید باید هر کاری بکنید که زود سرقرار نرسید!

بسیجی امریکایی، حاج آقای دکتر؛ مسئله این است!

برداشت اول:ایمیل است دیگر.علی الخصوص وقتی دوست قدیمی فرستاده باشد.وقتی بازش می کنی اول می خواهی تریپ حزب اللهی برداری و شیشه مونیتور را اسپری مشکی بپاشی تا دیگر جرئت نکند ایمیل صحنه دار باز کند...دختران جوانی که روی بدنشان پرچم و آرم حزب الله لبنان را حک کرده اند.پارادوکس_ببخشید تضاد_جالبی در ذهنت نقش می بندد از اینکه این دختران که عاشق مد و استریپ... هستند، چگونه با تدین پر زحمت حزب الله ارتباط برقرار کرده اند. آنوقت نتیجه می گیری تفکر حزب الله آنقدر با فطرت انسان همخوان است که حتی این دختران را نیزشیفته کرده است.

برداشت دوم:جوانکی را در سفر جنوب بعنوان راوی فرستاده اند و قیافه اش داد می زند در ایام عملیات فتح المبین به دفعات فرش خانه شان را نجس کرده است از بس که شبها شیر می خورده!اما اینش به ما ربطی ندارد.اصل قصه تیپ و قیافه آقای راوی است.پوتین نخودی سه ربع، شلوارو پیراهن نظامی نخودی، عینک آفتابی و کلاه _که یک مقدارمشکی ترش را پدر بزرگ خدابیامرزم می گذاشت سرش و سر چهارراه تیر دوقلوقدم می زد.چند ماه بعد که رفته بودم میدان گمرک و از کنار لباس نظامی فروش ها می گذشتم، دوزاریم افتاد که این لباس نظامیان امریکایی است!هی می گفتم این تیپ چقدر آشناست ها!پارادوکس_همان تضاد_روایتگری در فتح المبین و فکه  و تیپ امریکایی تا همین الان هم آزارم می دهد.

برداشت سوم:سر کلاس نشسته ای که می بینی حاج آقا با شرمی خاص انگار که اشتباهی وارد دستشویی زنانه  شده می آید و می نشیند یک گوشه._قصه مال 10 سال قبله دنبال این نباشید کدام دانشگاه می روم!_با خودت فکر می کنی این حاج آقا که حوزه می رود دیگر چرا میآید دانشگاه؟_ خوب خنگ خدا می آید درس بخواند دیگر_نه موضوع این نیست.سالها بعد می فهمی حاج آقا با اینکه عبا دارد و عمامه و منبر هم می رود اتفاقا، بیشتر حال می کند به او بگویند دکترتا حاج آقا و به همین خاطر است حوزه علمیه قم هم کلی اقمار دانشگاهی دورش ایجاد شده که مدرک معادل بدهند به حاج آقا هایی که حال می کنند دکتر باشند!

برداشت آخر:قدیم ترها می گفتند تفکر بسیجی و روحانیت متعهد و از این حرفها.یعنی باباجان اینها جنس بومی استقلال فکری و اعتقادی برابر بیگانه هستند و اگر بخواهید انسانیت خودتان را متبلور کنید اینها بهترین مصادیق احیای انسانیت شما هستند.حالا فرض کنید که بگندد نمک.یعنی اوکه بسیجی است با لباسی خود را بیاراید که اساسا بسیجی با مخالفت با آن لباس تعریف شد... و روحانی از حقیقتی به نام حاج آقا بودن فرار کند که اساسا روحانیت برای آن ایجاد شد...

نه؟

پاورقی:اینقدر اختلاف بین قوای ما و تعیین شورای حل اختلاف میان آنها برای برادران خارجی مهم است که یکی از 5 تیتر یاهو خبر این موضوع بود.پرینت اسکرین گرفتم اما در سیستم شخصی نیست که لینک بدم.

مدیریت لیبرال، حاشیه نشینی بسیج و میدان داری اوباش

چندی است جدای از مجادلات سیاسی که مرسوم رسانه های مکتوب و غیر مکتوب است، اخباری ناخوشایند ازقتلها و ضرب و جرح های وحشیانه اوباش درملا عام منتشر میشود.

البته نمی شود انکارکرد دستگاه قضایی و نیروی انتظامی بعنوان ضابط نهایت تلاش خویش را در مجازات اوباش و مجرمین خطرناک به خرج می دهند ودر اين راستا همواره در آمارهای خود از کاهش میزان جرائم خبرمی دهند، اما به نظر می رسد قتلهاو ضرب و جرح ها و نزاع های دسته جمعی که این روزها رخ می دهد، اساسا ماهیت و جنس متفاوتی نسبت به سایر جرائم این چنینی دارند.

مرد آهنینی که در ملا عام دیگری را به قتل می رساند، طلبه ای که به خاطر یک تذکر در خیابانی پر ترددمورد حمله وحشیانه با چاقو قرار می گیرد، قوي ترين مرد جهان که در ترافیک شبانه با ضربات چاقو به قتل می رسد و جوانی که به جرم نهی افراد مست ازمنکر، قمه به گردنش می نشیند واین دست ازجرائم که قطعا بسیاری از آنها به دلایل مختلف از انظارعمومي  پوشیده مانده است، نقاط اشتراکی دارند که سابقا در چنين جرائمی وجود نداشته است و باید توسط صاحب نظران و نهادهای مرتبط از جمله پلیس پیشگیری و معاونت پیشگیری از جرم قوه قضائیه مورد مداقه قرار گیرد و اقدام عاجل و همه جانبه برای جلوگیری از استمرار آن اتخاذ شود.

قانون گذار ما در مواردي بيم از تجري مرتكب جرم را مورد توجه قرار داده و براي آن مجازات وضع كرده است.به عنوان مثال مواد 612 و614 قانون مجازات اسلامي، قاتلي را كه اولياي دم از قصاص او صرفنظر كرده اند يا در موارد جرحي كه قصاص در مورد مرتكب ممكن نباشد، در صورتي كه عمل وي موجب اخلال در نظم و صيانت و امنيت ‌جامعه يا بيم تجري مرتکب يا ديگران گردد، مستحق حداكثر 10 و 5 سال حبس مي داند.

موضوع اين بحث بررسي حقوقي قتل و ضرب و جرح هاي اخير نيست، بلكه ذكر اين مواد از باب يادآوري اهميت بيم از تجري مجرمين در نگاه قانونگذار ماست.

نگاهی گذرا به این جرائم روشن می کند که اولا غالب چنین جرائمی نسبت به ناهیان از منکر صورت می گیرد، ثانیا مجرمین عموما در حالت مستی اقدام به قداره کشی می کنند و ثالثا رفتارهای منجر به قتل یا جرح آنان در ملا عام صورت می گیرد.

 جرائمی اینچنین علیرغم اینکه فی نفسه توسط بزهکاران حرفه ای و معمولا مجرمین به عادت و سابقه دارارتکاب می یابد، اما نوعی جسارت و تجری درآن مشاهده می شود که سابق بر این درمناطق حاشیه و به دور از اجتماعات مردم صورت می گرفت.

با مقدمه فوق سوالی که باید دقیقا و فورا پاسخ داده شود این است که خاستگاه این سبك ارتکاب جرم کجاست و تجری مجرمین در ارتکاب سریالی چنین جرائمی ریشه در چه نوع مدیریتی دارد؟

نكته ي مهم و تاسف آوري که در وقایع اخیر مشاهده می شود، نه بیم، بلکه تجری اوباش نسبت به ارتکاب افعال مجرمانه در ملا عام است و عجیب تر اینکه دقیقا این رخدادها به طور سلسله وار در مدیریت دولتی اتفاق می افتد که مدعی است برخورد فرهنگی نسبت به گریز های اجتماعی از هنجارها در اولویت است و برخوردهای انتظامی در این شرایط پاسخگو نیست.

 به نظر می رسد نقاط اشتراک نگران کننده ای که در این جرائم موجود است، ارتباط مستقیمی با تفکری دارد که به بهانه کار فرهنگی برای فراگیری دین در جامعه وپرهیز از برخوردهای انتظامی، می کوشد رویکرد لیبرال در جامعه را نهادینه کند و كار را به جايي برساند كه ارزشهايي چون نهي از منكر يا دفاع از مرزهاي عقيتي انقلاب را به مدفن بي تفاوتي و تحمل بي حد و مرز ديگران در همه رفتارها بسپارد .

نگارنده در صدد لف و نشر اتهامات در شاه بیت تجری امروزی مجرمین نیست، اما باید بررسی کرد كدام مسئول يانهاد به اين سوال پاسخگوست كه چرا ارتکاب این مدل از جرائم در ام القرای جهان اسلام باید تبدیل به تيتر معمولي رسانه ها شود و اذهان عمومی نسبت به حمله به ناهیان از منکر در ملا عام عادت کنند؟نهادهای موازی که هر کدام با عدد قابل توجه نیروو هزینه های تحقیقاتی، عنوان پیشگیری از جرم را یدک می کشند، نسبت به چنین رخدادهایی چه برنامه و تدبیری دارند؟

شاید نگاه اول به اینکه مجرمی در شب نیمه شعبان شرب خمر کند و در خیابانی پر تردد مزاحم نوامیس مردم شود و وقتی کسی معترض این رفتار شود را با قمه از ناحیه گردن به قصد قتل مضروب سازد، مانند سایر جرائم قتل جلوه کند، اما عمق جریان شاهد این مدعاست که چنین افرادی برای مقدمات ارتکاب جرم از جمله پرسه زدن در خیابان با خودرو در نیمه های شب و شرب خمر، احساس حاشیه ای امن کرده اند و به یقین رسیده اند چنین رفتارهایی از نگاه نهادهای مسئول مورد اغماض قرار می گیرد.

مطالعه ای درپیشینه این جرائم و شروع به جرم این قتلها به خوبی روشن می کند این افراد در سالهای اخیر با ارزیابی ميداني خطوط قرمز نیروی انتظامی در سطح شهر جولان می دهند و فضای عمومی صوتی و سیمایی شهر رابه ابتذال می کشند و باور دارند چنین جرائمی آنقدر فراگیر است که ديگر انگیزه ای برای برخورد با آن وجود ندارد و تقريبا عبور از كنار خودروهايي كه سرنشينان آن در حالت افاقه نيستند و يا توقف آنان برابر خانمهاي كنار خيابان كاملا براي همه عادي و قابل پذيرش شده است.طبیعی است مواجهه موردی افراد تکلیف مدار و دردمند با این نوع اوباش منجر به چنین قتلهای فجیعی بصورت سریالی می گردد.

مي توان گفت يكي از مهم ترين ترين دلايل تجري مجرمين در ارتكاب متعدد چنين جرائمي، به محاق راندن بسيج بعنوان ضابط به بهانه موازي كاري با نيروي انتظامي است، در حالي كه سابق بر اين كنترل خيابانهاي شهر در نيمه هاي شب خصوصا در ايام تعطيل به نحو قابل توجهي از چنين وقايعي پيشگيري مي كرد.

در حال حاضر احیای گشت های بسیج بصورت نظام مند در سطح شهر_البته با کنترل و برنامه ریزی برای جلوگیری از ورود افراد فرصت طلب_می تواند مرهمی بر زخم عمیقی باشد که این رفتارها بر صورت امنیت مردم نشانده است.بسیج تنها نهاد مردمی است که می تواند بدون چشمداشت مالی و بصورت فراگیر فضای ناامنی برای شهروندان را به محیط ناامن برای مجرمین تبدیل کند و عملا با کمترین هزینه بالاترین ضریب پیشگیری از چنین جرائمی را ایجاد کند.

لينك مطلب در رجانيوز