داشتم پشت يكي از ماشين هاي حامل پيكرشهدا حركت مي كردم كنار وانتي كه چند مداح پشت آن سوار بودند و باشور، روضه و نوحه مي خواندند

چشمم افتاد به آنطرف خيابان.اتوبوسي را ديدم كه درآن توريست هاي بور چشم آبي داشتند بادقت به جمعيت نگاه مي كردند و اغلب هم دوربيني در دست داشتند.

شنيده بودم در اروپا مناسبتهايي وجود دارند كه كارناوال هاي مختلف به همين سبك تشييع شهداي ما راه مي اندازند.كارناوال غذا و ... كه البته اغلب اين كارناوالها حول محور سكس ترتيب داده مي شوند.آنها سابقه كارناوال را با جهان بيني خودشان ديده بودند و حالا كارناوالي اينقدر غير دنيايي متعجبشان كرده بود.

باديدن تابوت هايي روي چند كاميون كه با تورهاي سبز پوشانده شده اند و پير زنها رويشان نقل مي ريزند و همه مثل ابر بهاراشك مي ريزند، چه تصوري از جامعه ايران به آنها دست داده بود؟

فطرت انسانها مانوس با صداقت و پاكي و معنويت است_اگر با فساد به لجن كشيده نشده باشد_كساني كه تابه حال جز كارناولهايي از جنس سكس و فساد نديده اند و حالا باكارناوالي اينچنين روبرو مي شدند قطعا خبر تمدني جديد را از ايران براي غرب مي برند.تمدني كه برسر كشته شدگان در دفاع از ميهن و آرمانش نقل مي ريزد و برايش بي تاب است.تمدني كه استخوانهاي مدافعين خود را بعد از 30 سال مانند فرزند تازه از دست رفته ارج مي نهد.

نمي دانم چه كسي درآن اتوبوس بود.فرانسواي آلماني با دوست دخترش يا كسي مثل مستر همفر؟اما هر كه بود براي آنان كه در خيابان راه مي رفتند اينقدر ارزش نداشت كه حتي از سر راهش كنار بروند.تفكري كه باجانش در جنگ 8 ساله تكنولوژي غرب را تحقير مي كند، بعد از سي سال چشمان سياهش را به چشمان آبي هم نوع اروپايي مي دوزد و باز هم براي استخوانهاي علي هاشمي ها گريه مي كند.

((تمدن ايران)) يعني بقاياي تخت جمشيد كه حالا بيشتر براي اشراف غربي جذابيت دارد و البته نمي شود_نه نبايد_به آن مباحات كرد. التماس مي كنيم تا منشور كورش را چند ماه  به ما بدهند تا براي خودمان نمايش دهيم و بگوييم((تمدن ايران)) داشته ايم و حالا دست آنهاست!غافل از اينكه استخوانهاي شكسته جوانان پيرو خميني  برايمان ((تمدن ايراني)) ساخته اند.تمدني كه دارد بانام مهدي فراگير مي شود.اتوبوس((غرب))در كارناول((تمدن ايراني))متوقف شده بود.....

بايد باوركنيم خاك ايران اگر در دست متفقين باشد و رضاخان از ناموس ايراني پرده دري كند، نه براي ماركسيست ها فايده اي دارد و نه ليبرالها. نام اسلام است كه هويت انساني به مردم ايران بخشيد و خاك ايران را بعد از صدها سال هنوز شبيه گربه باقي نگه داشت.

بخواهيم يانخواهيم تمدن هخامنشيان  زائل شده و امپراطوري كريمخان با بلاهت قاجارهابه يغما رفته  و وطن پرستهايش شعبان جعفري ها شدند كه حالاقبرشان در قبرستان لس آنجلس است.

تمدني كه زائل نشدني و فراگير است، تمدني است كه نه مبتني بر خاك بلكه مبتني بر انسانهاي متعالي شكل بگيرد.اين تمدن آنقدر استوار و بومي است كه نه حمله ي نظامي و نه تهاجم فرهنگي نمي توانند آسيبي به آن وارد كند.

اگر يك نفر از ايران باقي بماند، سينه اش پيام اين تمدن را اشاعه دهد و آنوقت است كه نام ايران و تمدنش، يعني تمدن ايراني زائل نشدني است.

انقلاب اسلامي منادي اين تمدن بود و حالا براي اولين بار در تاريخ، ايران بدون كشورگشايي حاكم قلبها مي شود و تمدن ايراني در اقصي نقاط دنيا ريشه مي دواند.