تعاريفي كه در نظام فكري دكتر احمدي نژاد نسبت به حكومت داري وجود دارد بصورت قابل توجهي از زواياي مختلف متفاوت با تعريف برخي مسئولين از حكومت داري در نظام اسلامي است.

تعريف حاكميت اجرايي در نظام جمهوري اسلامي زماني كه منبعث از بينش قرآني و علوي باشد حساسيتها و رفتارهاي خارج از عرفي را مي طلبد كه افراد به ظاهر ميانه رو_ البته بهتر است بگوييم دائم مصلحت انديش_نمي توانند اين چارچوب را هضم كنند.

به بيان ديگر ولي فقيه با بنيه علمي و مرجعيت ديني خود از جهت فصل الخطاب بودن نظرات، داراي شاكله مشخصي در جمهوري اسلامي است، اما رييس جمهور به عنوان حاكم اجرايي اين نظام بايد امتزاج ظريفي از مباني ايدئولوژيك و عملي را در نظام براي خود داشته باشد تا بتواند مسير رو به تعالي براي كشوري اسلامي تعريف كند.

يعني چه؟

بطور مشخص اينكه رييس جمهور اسلامي ايران، سياستگزار كلي نيست و مسئول اجراي سياستهاي كليي است كه ولي فقيه بر اساس قرآن و دين تنظيم مي كند. حاصل اين جايگاه اين است كه زماني معيار دين براي تعالي، جهاد است كه حكم آن با فرمانده كل قواست اما وقتي پاي ديپلماسي تهاجمي به ميان مي آيد اگر اين رييس جمهور اعتقاد به ضرورت جهاد_ يعني مقاتله در راه خدا_ نداشته باشد مصلحت و مماشات را بر تهاجم ترجيح مي دهد.

وقتي ولي فقيه مصرانه يكي از مواضع كشور اسلامي را بر مبناي تعاليم دين و حتي قانون اساسي كشور، دفاع از مظلومين ترسيم مي كند، رييس جمهوري كه شخصيتا معتقد به رويكرد جهان شمول اسلام حتي در زمان غيبت است مي تواند بدور از ملاحظات و مصلحت انديشي هاي دنياگرايانه و اومانيستي و صرفا بر اساس تكليف انساني خود در يك اجلاس بين المللي، خارج همه عرفهاي مدون و رويه هاي معمول فرياد عدالت خواهي سر دهد.

بنياد گرايي در اسلام لغت ممدوحي است زماني كه معناي آن رويكرد به مباني ديني بصورت مبنايي و نه ابزاري باشد.

نگرش ولي فقيه به دين در جامعه اسلامي به عنوان مبناي سرنوشت سازي و ترسيم غايت زندگي براي كشور است و به طريق اولي رييس جمهور نيز بايد چنين رويكردي داشته باشد واساسا عدم همسويي او بارويكرد ولي فقيه نقض آشكار تنفيذ او از طرف ولايت است، چرا كه اجراي سياستهاي كلي مصوب رهبر و دغدغه هاي او به عهده ي رييس جمهور است.اگر اينگونه نشود نقش ولي فقيه به يك انذار كننده تنزل داده شده و افول سياست ديني، انحراف و سقوط و نهايتا انحطاط اسلاميت جامعه را دربر خواهد داشت مگر اينكه ولي فقيه شخصا وارد عرصه اجرا شود كه اين امكانپذيرنيست.

اما اگر رييس جمهور در عين اينكه خود را مقبوليت يافته از سوي مردم بداند،جايگاه خويش را ابزاري براي تحقق دغدغه هاي ولي فقيه_ به عنوان مبين معارف اسلام_ بشمارد آنگاه محاسبات مصلحت انديشانه و محاسبه گرايانه كمتر در بساط او يافت مي شود و در حد امكان كياست خود را براي انجام تكليف و تحقق اسلاميت در جهان بكار مي گيرد.

تلاش دكتر احمدي نژاد در 4 سال اخير را مي توان در راستاي احياي چنين تفكري دانست. تفكري كه جانب مصالح كشور را در راستاي تامين اسلاميت آن لحاظ مي كند و مي كوشد تا اسلاميت را فداي مصالح ظاهري نكند.

به بيان ديگر رييس جمهوري كه مبناي عملكرد خويش را بر اساس صرفا محاسبات مادي قرار دهد مبتلا به نامه نگاري با كفر و رعشه در برخورد با غرب و هزاران از اين نوع خواهد شد چرا كه ماهيت جمهوري اسلامي از نظر ظاهري توان تقابل و محاجه با غرب را ندارد.

صلح از ديدگاه اين رييس جمهور( تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم) است نه از روي عجز و مصلحت انديشي( مي بينيد كه با اين نگرش، نامه نگاري به بوش و اوباما چقدر عادي و طبيعي است).

رسيدگي به حال مردم، توزيع ثروت و رفاه نيست، بلكه خدمت و رفع محروميت و تبعيض است، موفقيت كشور را در توسعه نمي بيند، بلكه تعالي و پيشرفت را اولويت قرار مي دهد، چون بينش او نسبت به دنيا منبعث از نگرش وليش به جهان يعني صبغه الهي يافتن است.حتي برخي كساني كه رداي دين را برتن دارند نيز از اعتراض او نسبت به تنظيم خانواده متعجب مي شوند، درحالي كه مي دانند در قول وفعل و تقرير معصوم هيچ كجا تعدد فرزند مذموم دانسته نشده است.

عملكرد اين رييس جمهور است كه حتي برخي از متظاهران به تدين را نيز آشفته مي كند و فرياد ميزنند: مگر مسئوليت اصلاح جهان باماست در حالي كه مردم خودمان هنوز سامان نيافته اند در حالي كه رييس جمهوري با رويكرد ولايت مدارانه نمي تواند از ظلمهايي كه بر فكر و انديشه و عدالت و.... بر مردم جهان مي رود، چشم بسته و صرفا به فكر منافع كشور خويش باشد.

رويكرد ولايت مدارانه اين رييس جمهور باعث مي شود تا پيش از اينكه هر تصميمي بگيرد و اقدامي كند به تنها چيزي كه نمي انديشد استحكام جايگاه خود و ايجاد مقبوليت ميان خواص است. با اين روحيه است كه طرح تحول اقتصادي را در آخرين ماههاي رياست جمهوري مطرح مي كند و سهميه بندي بنزين را در اوايل خدمتش كليد مي زند.

چنين نگرشي در يك رييس جمهور براي كساني كه جهان بيني مادي آنان را در خود مضمحل ساخته و بيش از اينكه به قدرت خدا در عالم معتقد باشند به مصلحت انديشي خودشان معتقدند، سم مهلك براي كشور محسوب مي شود.اورا خطر مي انگارند و تبليغ مي كنند كه با وجود او كشور به سمت پرتگاه مي رود.

از طرفي آنان كه حقيقت عملكرد اورا درك مي كنند و به آثار وضعي خدامحوري در تصميم سازي كلان در يك كشور ايمان دارند نمي توانند عشق عاقلانه خود را نسبت به او پنهان كنند.

((من كان لله كان الله له))