چرا قاليباف نمي تواند نماينده گفتمان سوم تير باشد؟
با آغاز سال جديد كانديداهاي انتخابات 92 رسما موضعگيري شفاف نسبت به مسائل جاري كشور را آغاز كرده اند و در اين ميان دكتر محمد باقر قاليباف با حضور در چند جلسه سخنراني در مشهد مقدس شفاف ترين مواضع خود را نسبت به دولت اتخاذ كرده است.
((عملکرد دولت نهم و دهم به گونهای بوده که نتیجهای جز بیاعتمادسازی آحاد ملت و بازی با باورها و اعتقاد مردم نداشته است.))
((بزرگترین نقطه قوت دولت نهم و دهم احیای شعارها و گفتمان انقلاب بود و نکته قابل ذکر این است که بزرگترین نقطه ضعف این دو دوره دولت نیز رفتاری متناقض با شعارها و اجرایی نکردن گفتمانها و شعارهای داده شده است!))
((تکنوکرات اگر هدف شود انحراف بزرگی است اما چه اشکالی دارد اگر همین تکنوکرات با عنوان ابزار سبب رشد و توسعه کشور شود؟))
اين آغاز راه انتخاباتي قاليباف است و بيش از دوماه فرصت وجود دارد تا او در جريان تبليغات انتخاباتي اعلام موضع كند.
البته مديريت هاي اجرايي قاليباف طي سالهاي گذشته در نيروي انتظامي و شهرداري حكايت از شجاعت در اقدام و ساختار شكني در حوزه هاي اجرايي داشته است، لكن ماهيت مديريت وي در اين عرصه ها با مديريت عالي يك كشور اسلامي كاملا متفاوت است.
دولت نهم و دهم مانند ساير دولتها داراي نقاط قوت و ضعف بوده و هست.لكن از نگاه خيل عظيم مردمي كه به آن راي دادند، ابتدا اولويتهاي دولت دهم تغيير كرد و سپس آرمانهايي كه به خاطرش راي آورده بود عملا به محاق رفت.اين اساسي ترين دليل انتقادهاي فعلي جريان اصولگرايي و بطور اخص بدنه حساس به احياي آرمانهاي انقلاب و امام به احمدي نژاد و دولت او است، وگرنه حتما شاخصه هاي بارزي در دولت نهم و دهم وجود داشت كه اين دولت بارها توسط رهبر انقلاب مورد تمجيد قرار گرفت.
جسارت احمدي نژاد در احياي گفتمان انقلاب و افتخار به ورود اين آرمانها در فرايند مديريتي كشور بود كه در سال 84 او را مورد اقبال عمومي قرار داد وطبيعي است افول و سرخوردگي بدنه اجتماعي علاقمند به وي نيز به دليل انحراف او از همين مسير به سمت حواشي بي فايده و حتي مضر به حال انقلاب و كشورصورت گرفت.
احمدي نژادِ امروز هر چه كه باشد، در ابتداي راه و تا كمي مانده به پايان دولت نهم، خاكريز هاي متعدد سياسي و اقتصادي را فتح كرد كه ساير رقبايش حتي تصور حركت به سمت آن را نداشتند.
اگر چه انكار خدمات عديده ي احمدي نژاد به دليل تغييرات وي در دولت دهم، سكه ي رايج بازار انتخابات خواهد بود و محمد باقر قاليباف نيز زودتر از همه باب شفافيت در اين مسير را گشوده است، لكن روي ديگر سكه كانديداهايي از جنس قاليباف، رونمايي از عدم درك صحيح نسبت به دليل انتخاب احمدي نژاد در 2 دوره ي متوالي نهم و دهم رياست جمهوري است.
شهردار تهران معتقد است((در سالهای اخیر روندی را متاسفانه شاهد هستیم که در آن کسی شجاع شناخته میشود که دروغ بزرگتر گفته و بیشتر و جدیتر دیگران را تخریب کند.)) لكن جريان عظيم ملت، ورود احمدي نژاد به خط قرمزهاي صوري قدرت را شجاعت مي دانستند و پس از انتخاب وي نيز يكي از شاخصه هاي ارزشمند رييس جمهور، شجاعت در مواجهه با ابرقدرتها و تغيير ساختارهاي سياسي و اقتصادي كشور بود.
رهبر انقلاب نيز در مناسبتهاي مختلف به دليل اين انتخاب توسط مردم، صحه گذاشتند و فرمودند:
((خوشبختانه يك دولتمردمي و پايبند به ارزشهاي ديني هم سركار است. خود رئيسجمهور با شيوه و منشمردمي، با سادهزيستي، با دلبستگي كامل به ارزشهاياسلامي، باشجاعتواعتمادبهنفس، درميدان كاروتلاش است. اجزاي دولت و خود رئيسجمهور، كمربسته خدمت به مردم، مشغول كار هستند...))
((شرایط کنونی کشور به لحاظ اینکه شعارهای اساسی انقلاب اسلامی محور برنامه ریزیها و سیاستهای دولت قرار گرفته شرایطی استثنایی است و با انتخاب ملت ایران، دولتی بر سرکار آمده که گفتمان مفاهیم انقلاب، گفتمان غالب و رایج آن است.))
((در سالهای گذشته برخی افراد و حتی برخی مخلصان انقلاب، تصور می کردند شعارهای اصلی انقلاب اسلامی همچون سربلندی اسلام، عدالت، مبارزه با استکبار، و تلاش برای رفع محرومیت، دیگر جایگاهی ندارند و دوران آنها به پایان رسیده است و حتی برخی به این شعارها گستاخی و جسارت نیز کردند اما به همت مردم و روی کار آمدن دولت نهم، این شعارها و ارزشها بار دیگر احیا شده است.))
اين گزيده اي از جملات رهبر انقلاب در مورد دولت نهم است و پر واضح است اين سياق حمايت رهبري از دولت، به دليل افتخار، تظاهر وشجاعت در تكرار شعارهاي اساسي انقلاب توسط شخص رئيس جمهور و دولت وي بوده است.اين تعاريف از دولت زماني اتفاق مي افتاد كه بسياري از اصولگرايان منفعل، ازمواضع شفاف و صريح و شجاعانه دولت نهم چه پيرامون مبارزه با كانون هاي فساد در داخل و چه در خصوص اتخاذ سياست خارجي تهاجمي تعبير به افراطي گري مي كردند.
نه مردم و نه رهبري در مسير احياي آرمانهاي انقلاب و افتخار به ورود مباني انقلاب در سياست داخلي و خارجي براي شخص احمدي نژاد موضوعيت قائل نبودند، بلكه طريقيت رئيس جمهور فعلي در اين مسير بود كه او را بر صدر انتخابات 84 و 88 نشانيد و همين رويكرد بود كه دولت دهم را به دليل برخي انحرافات، توسط طيف حامي وي مورد شماتت قرار داد.
از بيان اخير رهبر انقلاب در حرم رضوي كه فرمودند:(( رئیس جمهور آینده باید ضمن اینکه دارای امتیازات رئیس جمهور قبلی باشد ، از نقاط ضعف او نیز به دور باشد)) بر مي آيد كه اگرچه دولت داراي نقاط ضعفي است، لكن داراي امتيازاتي است كه وجود آن براي رئيس جمهور آتي ضروري است.
حال با كدام استدلال مي توان از ادبيات اجرايي و حتي گفتاري شهردار تهران دريافت كه مباني انقلاب و مفاهيمي كه باعث شد رهبر انقلاب خود را رسما و تلويحا وارد عرصه ي حمايت ازتلاشهاي دولت نهم و گاهي دولت دهم نمايند، در دولت آينده ي ايشان حرف اول را مي زند؟
وقتي از نگاه شهردارتهران و كانديداي آتي رياست جمهوري ((دولت توسعهگرا در سياست خارجي خود، به گذر از ديدگاههاي احساساتي به سوي واقعگرايي نيازمند است؛ اين گذار را ميتوان رنسانس سياست خارجي ايران ناميد. رنسانسي كه در نهايت، ميزان تنش با دنياي بيرون را براي ايران كاهش ميدهد. اين تنشزدايي، بسياري از فرصت هاي موجود در محيط بينالمللي را براي ايران به ارمغان خواهد آورد، فرصتهايي كه نياز ضروري ايران در روند توسعه هستند.)) و((شرط استفاده از اين فرصتها آن است كه دولت موفق شود گونهاي سياست خارجي معقول را در فضاي بيروني مديريت كند، سياست خارجياي كه در آن مسئله زمينهسازي براي توسعه، محور باشد.))، چگونه مي شود تدابير يك دولت منفعت محور و توسعه گرا را با آرمانهايي كه ممكن است يك كشور را در معرض تحريم و تهديد نظامي قرار دهد جمع نمود؟
به بيان ديگر، مرز ميان آرمانگرايي در عرصه ي مديريت داخلي وسياست بين الملل با گذار از ديدگاههاي احساسي و به قول ايشان ايجاد رنسانس درسياست خارجي چيست؟ و تجميع ميان مباني انقلاب اسلامي _كه معمولا با منافع غرب در تضاد است_با توسعه بما هو توسعه _كه شهردار تهران از آن به تكنوكراسي تعبير مي كند_ چگونه امكانپذير است؟
اساسا اينها را مي توان مقدمه بحث ما دانست براي پاسخ به اين سوال كه اصرار آقاي قاليباف به موج سواري بر مفاهيم غربي كه برخي ازاين مفاهيم صريحا توسط رهبر انقلاب نقد شده اند و تكرار اين مفاهيم بدنه ي علاقمند به انقلاب را به ياد سران خود باخته ي جريان اصلاحات مي اندازد، آيا مي تواند مبناي تشكيل دولتي برآمده از آرمانهاي انقلاب، داراي امتيازات دولت قبلي و به دور از نقاط ضعف آن و نهايتا مبتني بر همان منوياتي باشد كه باعث شد رهبر انقلاب در بسياري موارد تمام قد از ادبيات اجرايي سياسي دولت نهم دفاع كنند؟
در همان روزهايي كه رهبر انقلاب با طعنه از طيف تكنوكرات ياد مي كنند((من هفده هجده سال قبل به دولتی كه در آن زمان سر كار بود و به مسئولان گفتم كاری كنيد كه ما هر وقت اراده كرديم، بتوانيم درِ چاههای نفت را ببنديم. آقايانِ به قول خودشان "تكنوكرات" لبخند انكار زدند كه مگر ميشود؟! بله، ميشود؛ بايد دنبال كرد، بايد اقدام كرد، بايد برنامهريزی كرد.))، كانديداي انتخابات رياست جمهوري كه از قضا خود را منتسب به بدنه اصولگرايي مي داند و ائتلافي هم با محوريت وي توسط چند چهره ي شاخص ايجاد شده، به تشريح و افتخار به تكنوكرات بودن خود مي پردازد: ((تکنوکرات اگر هدف شود انحراف بزرگی است اما چه اشکالی دارد اگر همین تکنوکرات با عنوان ابزار سبب رشد و توسعه کشور شود؟)) و جالبتر اينكه در جاي ديگري مطرح مي كند: ((هر وحدتي به دور از ولايت تفرقه است.))
گذشته از آن، كساني كه به دنبال كانديدايي هم سنخ با انتظارات رهبر انقلاب از يك دولت اسلامي هستند و التقاط گفتماني دركانديداهاي رياست جمهوري را مطلوب تشكيل دولتي متناسب با آرمانهاي سوم تير 84 نمي دانند، بر چه مبنايي بايد موافق ائتلافي باشند كه يكي از اركان آن باب تبليغات انتخاباتي را اينگونه باز كرده است؟
اصرار برتطهير واژه ي((تكنوكرات)) و تببين آن در محافل انتخاباتي البته تبيين نظر شخصي وبراي شناخت قاليباف در اين شرايط بسيار مفيد است، لكن تناقضات در خصوص بدنه اجتماعي كه قاليباف مي خواهد خود را بر آمده از آن بداند با اين ادبيات روز به روز بيشتر مي شود.
آيا اصرار بر تفسيرپايبندي به تكنوكراسي، وسيله اي است براي خدمت يا مقدمه چيني براي جلب آراي طبقات اجتماعي كه بعضا به كانديداي اصولگرا روي خوش نشان نمي دهند؟البته اين مسير سابقا توسط برخي كانديداها با روشهايي مثل حضور در ميان اقليتها و وعده ي حضور آنها در دولت يا بازي دادن افراد حاشيه ساز در مسير تبليغات طي شده است، لكن بكارگيري آن توسط كانديدايي كه اخلاق را گمشده ي سپهر سياست ايران مي داند بعيد به نظر مي رسد.
قاليباف في نفسه به عنوان يك كانديدا حق دارد در عرصه ي انتخابات رقابت كند، لكن تحميل او به عنوان نماينده ي اصولگرايي و فشار بر ساير جريانهاي دلسوز براي ائتلاف عملا خيانت به مباني انقلاب و آرمانهايي است كه رهبر انقلاب از دولت نهم انتظار داشتند.
از سياق اين مواضع مي توان دريافت كه حداقل تا امروز شهردار تهران درك صحيحي از راهبرد اصولگرايي در انتخابات نداشته و نه تنها صلاحيت حاكميت بر آراء گفتمان سوم تيررا ندارد، بلكه ظرفيت معرفي به عنوان نماينده جبهه اصولگرايي هم در وي ديده نمي شود.
گفتمان سوم تير برآمده از جرياني نيست كه داعيه ي پدرخواندگي اصولگرايي را دارند و به اسم ائتلاف، پشتيبان انتخاب شهردار تهران شده اند، بلكه به دنبال كانديدايي مي گردد كه همانند كانديداي سال 84 از عمق جان قائل به تحقق آرمانهاي انقلاب ازمسير دولت و قوه ي مجريه باشد و صد البته اين روحيه به طريق اولي رضايتمندي مردم، پيشرفت و ... را به ارمغان خواهد آورد.
استفاده درست از ابزار خوب و مدرن برای پیاده سازی یک آرمان و یک عقل متصل به وحی الهی، مدح تكنوكراسي، تنش زدايي، رنسانس سياست خارجي و از اين قبيل لفاظي ها، سالها در دولتهاي سازندگي و اصلاحات تجربه شده و ماحصلي جز خجالت از بازتعريف آرمانهاي انقلاب در عرصه ي بين الملل و باج دهي سياسي و اقتصادي به منورالفكر هاي مدعي تخصص و مصلحت انديشي و احترام به ديپلماسي بين المللي نداشته است كه حالا توده ي عاشق گفتمان انقلاب بخواهند دوباره به آن ارتجاع كنند.
آرمانها و ارزشهايي كه مردم را در انتخابات سال 1384 عليرغم تبليغات سراسري و سياه نمايي هاي مستمر به سمت انتخاب احمدي نژادكشيد، تغييري نكرده است حتي اگر احياكننده ي آن خود دچار استحاله شده باشد.لكن پيكان اعتماد مجدد مردم ، به سمت كسي است كه در گفتار و عمل، صادقانه و مجدانه در پي احياي مسير بازگشت به آرمانها بعنوان محور تصميم گيري هاي كشور باشد، نه اينكه نظام انديشه اي خود را كه مبتني بر مفاهيم غربي شكل گرفته با استفاده از چند توضيح، تطهير كرده و بعنوان مديريت موفق و جهادي معرفي كند.
به نظر مي رسد راهبردي كه شهردار تهران براي تبليغات انتخاب كرده، يعني تطهير مواضع بيگانه بامباني و آرمانهاي اصيل انقلاب و از سويي تخطئه ي اقداماتي از دولت نهم و دهم كه مورد رضايت مردم و رهبري بوده اند، بهترين مصداق براي اين باشد كه وي از جنس بدنه ي اصولگرايي نيست و خواسته يا ناخواسته، دنباله اي از نگاه كارگزاراني به مقوله ي حكومت داري است.
طبيعي است اولين اولويت علاقمندان به ادامه ي گفتمان سوم تير، معرفي كانديدايي از جنس اين گفتمان و ورود مستقل به رقابت هاي انتخاباتي است،چه اينكه ماهيت ائتلافهايي كه رنگ اصولگرايي دارند، عموما تكيه بر اصالت قدرت يا عمل دارد و همانگونه كه گفته شد اين نگاه اساسا با نگاه انقلابي به رياست جمهوري اسلامي ايران متفاوت است.