شاه عبدالعظيم و شبكه هاي اجتماعي

شب جمعه ي گذشته نزديكي هاي ساعت 1 بامداد باعيال مربوطه زد به سرمان برويم حرم حضرت عبدالعظيم.حسابي هوايي شده بودم وقتي چندساعت قبلش يكي از دوستانم از حرم امام رضا زنگ زد و گفت به يادتم.بهترين راه تسكين، شاه عبدالعظيم بود.
صحن كنارباغ طوطي پربود از مردمي كه داشتند سينه مي زدند براي امامشان.(اين عكسشه)
اگه ديونه نديده اي به ما ميگن ديونه.......(خدارحمت كندسيد جوادذاكر را)
به اين فكر فرو رفتم شبكه هاي اجتماعي كه خيلي ها به آن دل خوش كرده بودند و با وقاحت و البته ساده لوحي هنوز از آن دم مي زنند، در برج هاي صاحبقرانيه مستحكم تر است يا در حياط باغ طوطي؟
اين شبكه ساعت يك بعد از نيمه شب گريه مي كند براي حسين و آن شبكه مي رقصد و مي زند و فسادميكند.انصافا به كدام مي شود بيشتر دل خوش كرد؟
پاورقي؛
اولا اين علاقمندان به مدنيت كه باورشان شده مردم در بدنه اجتماع حاميشان هستند و از ترس چماق دم فروبسته اند، چرا اين همه از انفكاك ميان مردم دم مي زنند.مگرنه اينكه همه مردم هم فكر آنها هستند؟
ثانيا تجمعات از اين قبيل كه نمونه اش را نه در حرم شاه عبدالعظيم بلكه در هر مناسبت در سطح كشور مي بينيم پشتوانه محسوب مي شوند يا فراخواني واخورده هاي از انقلاب در روز عاشورا به خيابان انقلاب و آنان رامردم خداجو خواندن؟
مردم را كه ما تعريف نمي كنيم.مردم، مردمند!همينهايي كه صبح باهم سركار مي روند و عصر برمي گردند پيش خانواده هايشان.مردم اينها هستند كه براي حسين كنار همند، جلوي دشمن كنارهمند، توي مترو هم.
مردم را همه جا مي شود ديد اما در صحن كنار باغ طوطي آن هم ساعت يك نصف شب بهتر!